مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+  

من این صبرو مدیون لبخندتم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ صبوری

من این صبرو مدیون لبخندتم چی میخوام تا رویای تو با منه

چشاتو تو دنیای سردم نبند که آینده تو چشم تو روشنه

نشونم بده میشه وقتی بخوام تو برف زمستونیم گل کنم

تو این روزها زندگی ساده نیست تو باعث شدی من تحمل کنم

به من یاد میدی صبوری کنم نمیذاری از زندگی خسته شم

با اینکه هوای جهان خوب نیست به عشق تو دارم نفس میکشم

 

نویسنده : مهسا ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شب شام غریبان برای من تنها

نمیدونم از کجا شروع شد اما مطمعنم که هیچ چیزی بی حکمت نیست دلم خیلی شکسته خیلی گره به زندگیم افتاده انگار طوفان شده ا خود خدا کمک کنه که فقط اونو دارم   

 

خدایا دستم به درگاه تو درازه تو این شبها منو ناامید از درت برنگردون خدایا یا ابولفضل معجزه ازت زیاد دیدم معجزه ات رو نشونم بده

 

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۸/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ گاهی خوشی گاهی غم

زندگی میگذره .گاهی به تلخی زهر وگاهی به شیرینی عسل

 

وقتی 6 سال قبل با ذوق وشوق فراوون این خونه مجازی رو درست کردم با خودم عهد کردم که همیشه بنویسم .از خوشی و غمها از بالا بلندی های زندگی ، اما نشد همیشه رندگی اونجوری که منتظرش هستیم و دوس داریم پیش نمیره

حالا گاهی د ر جواب دوس ندارم های بیجای ملینا بهش میگم ملینا تو زندگی همه ما خیلی چیزا هست که دوست نداریم ، اما مجبوری به خاطر کسایی که دوسشون داری تحمل کنی

حالا دیگه ملینا اون دختر تپل مو فرفری لجباز نیست .حالا یه دختر قلمی ریزه میزه با موهای خرمایی بلنده که گاهی بی هوا بوسم میکنه و میگه من از همه ت  این دنیا بیشتر دوستت دارم 

 

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/٦/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ...

هر چه قدر فکر کردم چه عنوانی برای این پست پیدا کنم چیزی جز... نشد

همیشه با وجود آدمهای مزاحم اینجا رو دوس داشتم به همه دوستام سر میزدم ،همه جزییات زندگیمو نوشتم حتی اسمها هم مستعار نبود اینجا خود واقعی من بود از روزهایی که تازه عروس بودم گله از قوم شوهر ، مریضیها، بارداری ، نینی گولوی تو راهی و.....

اما ااینبار انگار یکی قلبم رو از سینه کنده حتی بدتر از بلانش رژ لب قرمز که یهو همه چیش پرید گفتم بلانش خوش به حالت همه چیت پرید ایکاش همه چی منم میپرید بال در میاورد دور میشد اما همه چی مثه یه فیلم رخنه کرده تو وجودم

اتفاقات زیادی افتاده که یاد آوریش فقط  حس نفرت رو در من زنده میکنه  هیچ چیز تاثیری در خوشحالی من نداره  مهسا ی قدیم خیلی وقته از من دوره فقط میگم  شکستن دل تاوان سختی داره هنوز گیجم سردر گمم  .........روبه راه نیستم  وانگار حالا حالا ها هم روبه راه نمیشم اگه فکر کردی زرنگی زدی بردی خوردی رفتی اینو بدون یه دونه برگ بی اذن اون به زمین نمیافته منتظر باش که چوبش رو خوب میخوری 

یه روزی یه جایی یه جوری میشکننت که تو خوردهات منو میبینی یادم بیوفت 

آه من یه روز نه خیلی دور دامنت رو میگیره

ینا پیش دبستانی ثبت نام کردم با ذوق لباسهاش رو گرفتم وکتابهاش رو اما متاستفانه نرفته یعنی نبردمش الان هم که ابله گرفته  اموزشگاه پارس هم میره راضیم  فقط رفت وامدش فاجعه اس  

 

 

 

این پست رو در نهایت دپی زیر پنجره رو به بارون نوشتم شاید بارون شدید امشب همرا ه الودگی تهران غمهای من رو هم شست خیلی جدی نگیرید

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٩/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا سیندرلا میشود

این چند وقته که نبودم یه کم درگیر ملینا بودم خیلی وابسته شده بهم  چون یه مدت مهد نرفت خیلی وابسته شد جوری که حتی کلاس باله  و اسکیتش هم نیمه کاره گذاشت از هفته قبل بنا به اصرار دکتر مشاورش میره مهد قبلیش

عاشق سیندرلاست همش لباس عروس پوشیده ومنتظره با باباش ازدواج کنه بره آتلیه عکس بگیره و.............این عکس هم برای تولد دختر عموشه که لباس سیندرلا برای ملینا دوختم

راستی مدیر مهد ملینا میگه ملینا امسال میره پیش 1 آیا الزامیه؟

واینکه ملینا متولد مرداد1388

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/۳/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ پس از ماهها

آخه خدا بگم این فیسبوک رو چیکار کنه که ما رو از وبلاگ نویسی انداخت

 دلم برای همه تنگ شده ومدام میمدم ومیخوندمتون

ملینا خیلی بلا وشیرین زبون شده  وخیلی شیطون اما همچنان شیر خوشگل میخورهه به زودی میام مفصل میگم

نویسنده : مهسا ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ روزهای خوب گمشده

هیچ وقت توی زندگیم آدم دوست بازی نبودم چون نمیتونستم توی یه رابطه حد تعادل رو نگه دارم یا همیشه خوب خوب وبرو بیا زیاد داشتم  وجون میدادم برای طرف یا سر کوچکترین مسئله رفاقتم رو میذاشتم زیر پا.

اما اون با همه فرق داشت خیلی شبیه هم بودیم .اخلاقهامون رفتارهامونو خیلی چیزای دیگه....................خیلی دوسش داشتم

از اول دبیرستان شروع شد همش باهم بودیم تو کلاس با هم پچ پچ تو راه خونه با هم بعدش خونه هم وآخر شب گوشی تلفن به دست جدا نشدنی بودیم خونه هامون هم به نزدیک بود.

تا اینکه تو سال سوم دبیرستان براش خواستگار اومد ودر عین ناباوری قبولش کرد خیلی بچه بودیم واون گیج از این اتفاقات خیلی زود عقد کرد .شوهرش  از من زیاد خوشش نمیاومد چون من همیشه حقیقیت رو میگفتم واز این انتخاب راضی نبودم ودلیلم جدا شدنمون بود.یادش به خیر روز عقدش تو محضر خیلی گریه کردم انگار میدونستم همون موقع از دستش میدم.دیگه رابطمون کم شد تا اینکه کامل قطع شد وعروسیش هم دعوتم نکرد

تا اینکه:

یه شب خوابش رو دیدم که حالش بده وتو بیمارستانه فرداش رفتم خونه مامانش وگفت که بیمارستانه ورفته زایمان کنه واین باعث شد رفت وآمد کنیم تا اینکه باز به روال قبل برگشتیم وهمش با هم بودیم منم ازدواج کرده بودم وروابط خانوادگی شد وجفتمون خیلی خوشحال بودیم تا اینکه باز 4سال قبل باز ای رشته این دوستی پاره شد واینبار این من بودم که دیگه نخواستم ببینمش خیلی ضربه خورم

تو این 4 سال هیچ وقت نه خودشو دیدم نه مامانش رو نه بچهاش رو اما هر وقت سر رسید هامو باز میکردم یا دش میکردم

ما با هم خیلی خاطره داشتیم با هم خیلی خندیدیم خیلی گریه کردیم خیلی یواشکیها داشتیم خط رمزی داشتیم و....................

جاشو کسی پر نکرد گاهی دلم براش تنگ میشد ودوست داشتم پیشم بود دستش رو میزد زیر چونه اش ومن تند تند غر میزدم از هر دری میگفتم واون فقط گوش میداد ومیگفت ما شانس نداریم وسهیممون همین بود از زندگی

امروز بعد این همه سال باهاش حرف زدم فکر میکردم خیلیل حرفها برای گفتن به هم داریم اما یهو احسااس کردم که نه روزگار چقدر عوضش کرده این کسی کع پشت خطه خیلی با من فرق داره انگار این جدایی ما رو از هم خیلی دور کرده.ا

البته بهش حق میدم چون سختی  هایی کشیده که بگذریم...............

دلم خیلی گرفته این آهنگ به موقع شهرام صولتی ؟(هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونه ام کنه پاک وبگه جونم)بغضم رو به سیلاب کنه

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/۳/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد