مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

پس از ماهها

آخه خدا بگم این فیسبوک رو چیکار کنه که ما رو از وبلاگ نویسی انداخت

 دلم برای همه تنگ شده ومدام میمدم ومیخوندمتون

ملینا خیلی بلا وشیرین زبون شده  وخیلی شیطون اما همچنان شیر خوشگل میخورهه به زودی میام مفصل میگم

  
نویسنده : مهسا ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
تگ ها :

روزهای خوب گمشده

هیچ وقت توی زندگیم آدم دوست بازی نبودم چون نمیتونستم توی یه رابطه حد تعادل رو نگه دارم یا همیشه خوب خوب وبرو بیا زیاد داشتم  وجون میدادم برای طرف یا سر کوچکترین مسئله رفاقتم رو میذاشتم زیر پا.

اما اون با همه فرق داشت خیلی شبیه هم بودیم .اخلاقهامون رفتارهامونو خیلی چیزای دیگه....................خیلی دوسش داشتم

از اول دبیرستان شروع شد همش باهم بودیم تو کلاس با هم پچ پچ تو راه خونه با هم بعدش خونه هم وآخر شب گوشی تلفن به دست جدا نشدنی بودیم خونه هامون هم به نزدیک بود.

تا اینکه تو سال سوم دبیرستان براش خواستگار اومد ودر عین ناباوری قبولش کرد خیلی بچه بودیم واون گیج از این اتفاقات خیلی زود عقد کرد .شوهرش  از من زیاد خوشش نمیاومد چون من همیشه حقیقیت رو میگفتم واز این انتخاب راضی نبودم ودلیلم جدا شدنمون بود.یادش به خیر روز عقدش تو محضر خیلی گریه کردم انگار میدونستم همون موقع از دستش میدم.دیگه رابطمون کم شد تا اینکه کامل قطع شد وعروسیش هم دعوتم نکرد

تا اینکه:

یه شب خوابش رو دیدم که حالش بده وتو بیمارستانه فرداش رفتم خونه مامانش وگفت که بیمارستانه ورفته زایمان کنه واین باعث شد رفت وآمد کنیم تا اینکه باز به روال قبل برگشتیم وهمش با هم بودیم منم ازدواج کرده بودم وروابط خانوادگی شد وجفتمون خیلی خوشحال بودیم تا اینکه باز 4سال قبل باز ای رشته این دوستی پاره شد واینبار این من بودم که دیگه نخواستم ببینمش خیلی ضربه خورم

تو این 4 سال هیچ وقت نه خودشو دیدم نه مامانش رو نه بچهاش رو اما هر وقت سر رسید هامو باز میکردم یا دش میکردم

ما با هم خیلی خاطره داشتیم با هم خیلی خندیدیم خیلی گریه کردیم خیلی یواشکیها داشتیم خط رمزی داشتیم و....................

جاشو کسی پر نکرد گاهی دلم براش تنگ میشد ودوست داشتم پیشم بود دستش رو میزد زیر چونه اش ومن تند تند غر میزدم از هر دری میگفتم واون فقط گوش میداد ومیگفت ما شانس نداریم وسهیممون همین بود از زندگی

امروز بعد این همه سال باهاش حرف زدم فکر میکردم خیلیل حرفها برای گفتن به هم داریم اما یهو احسااس کردم که نه روزگار چقدر عوضش کرده این کسی کع پشت خطه خیلی با من فرق داره انگار این جدایی ما رو از هم خیلی دور کرده.ا

البته بهش حق میدم چون سختی  هایی کشیده که بگذریم...............

دلم خیلی گرفته این آهنگ به موقع شهرام صولتی ؟(هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونه ام کنه پاک وبگه جونم)بغضم رو به سیلاب کنه

  
نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۳/٦
تگ ها :

ملینا در کیش

 سفر 10 روزه به کیش داشتیم که خیلی خوش گذشت وبرای روحیه مون خیلی خوب بود خونه یکی از دوستام بودیم که بیچاره کلی افتاد تو زحمت وخیلی به ما محبت داشت دستش درد نکنه ملینا هم که اتیش میسوزوند .دیگه کامل حرف میزنه وخیلی بلبل زبون شده حرف میزنی سریع جواب میده وکلی برای خودش خانم شده همچنان مهد میره وخاله سمیه مهدش رو دوس داره

خیلی دوست داشتم آموزشگاه موسیقی پارس ثبت نامش کنم اما فعلا شرایط زیاد مساعد نیست موکول شد به سال دیگه

 

  
نویسنده : مهسا ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٢
تگ ها :

ملینا در سال 91

  
نویسنده : مهسا ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٩
تگ ها :

ملینا شب یلدا وکریسمس

  
نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
تگ ها :

ملینا وسالگرد ازدواج

دیروز سالگرد ازدواجمون بود وخانواده امیر اومده بودن خونمون ومنم کلی تدارک دیده بودم وامیر برام یه گردنبند جواهر خرید که کلی باهاش دعوا کردم وگفتم چرا خریدی چرا منو نبردی من خوشم نیمد وکلی جرو بحث کردیم میگه اگه من کادو بخرم دو روز دعوا داریم اگه کادو نخرم هم دعوا داریم

تو این 2 ماهه ملینا تو مهد کلی شعر یاد گرفته :

لیمو شیریرن خوبم ببین چقد محبوبم   هر کی که سرما خورده حتما منو نخورده

آب منو بنوشید هرگز دوا ننوشید

پیشی پیشی جونم چه بازیگوشی    من که خوب میدونم دنبال موشی

تا موش میبینی تیز میشه گوشهات اونو زود میگیری زیر پنگولات

بارون میاد شرشر من خیس آبم انقد نکن خر خر بذار بخوابم

بوق بوق ماشینم روی چرخام میشینم    موتور وفرمون دارم از تصادف بیزارم

بوق بوق خبر دار اگه رسیدی نگه دار    کلازوگاز ودنده آهسته تر راننده

وشعر انار که از همه بهتر میخونه

شعر حسنی توی ده شلمرود به سبک ملینا

توی ده شلنگو حسنی بلا بود  موی دراز  روی سیاه  وای وای وای

نه فلفلی نه مرغ سبز کپلی هیچکی رفیق نبود           تنها روی سه تایه نششته بود رو سایه

بابا میخوای بریم حموم نه نمیام          سرتو میخوای اسهال کنم میخوام میخوام

کره الاخ یوته میرف تو کوچه ها

الاخه میای بریم بازی نکه نمیام چونکه من مریضم پیش همه مریضم اما تو چی

الاخه خوب ونازنین سربه هوای زمین  یه کم به من سواری میدی

من ومامان وبابام وعموم با همدیگه میریم حموم اما تو چی

حسنی تپل مپل یه دسه گل

فریما وفرگل خوشگلم که میایان اینجا وبه ممل سر میزنید امیدوارم زودتر بیان اینجا

 

  
نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/٢٦
تگ ها :

بدون شرح

  
نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٩
تگ ها :

ملینا و خاله سمیه

 

بعد از یه غیبت طولانی اومدیم

اول اینکه ملینا خیلی به محیط مهد عادت کرده ودوسش داره وشیفتش صبحه.ساعت خوابش خوب وروتین شده صبحا 7:30 بیدار میشه وساعت 12 میرم دنبالشومیارمش.عاشق خاله مهدش خاله سمیه است جوری که هرچی دم دسته میذاره تو کیف مهدش ببره بده به خاله سمیه کلا عاشق خاله سمیه شده

این چند روزه رفتیم با داداشهای امیر مراسم ختم عمه امیر که سفر خوبی بود خوش گذشت.تنوع خوبی بود.

این 2 ماهه ملینا آلر}ی سختی گرفت که با ویزت 5 دکتر خوب نشد وسر آخر با دکتر متخصص گوش حلق وبینی خوب شد البته الان ر}یم غذایی داره ودوره درمان کامل نشده

 

  
نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٧
تگ ها :

← صفحه بعد