مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ نی نی گولوی 14 هفته ای

سلام دوست جونا

اول از همه ولنتاین همه مبارک باشه وبهتون خوش گذشته باشه.به من ونی نی که کلی خوش گذشت وکادو گرفتیم.امیر یه اسب آبی وشکلات تلخ وپول داد ومن ونی نی به امیر شکلات شال گردن ویه گاو خیلی بزرگ دادیم .

نی نی گولوی خوشگل من امروز وارد هفته ١۴ شد. خیلی دوست دارم زمان بگذره.راستش هنوز باورم نمیشه که یه موجود کوچولو تو وجودم داره شکل میگیره .امیر که هی میگه پس چرا نی نی نمیاد من حوصله ام سر رفته .  عزیز دلم ان شالله که ۴٠ هفته گی اتنی نی دیگه زیاد اذیتم نمیکنه وتهوعم خیلی بهتر شده وجای شکرش باقیه که از شر سرم راحت شدم.

از خودم بگم که شکمم بزرگ نشده اما از حالت چسبیدگی به کمرم  در اومده وپر شده وزن هم زیاد نکردم یعنی ١ کیلو از وزنی که کم کرده بودم برگشته.اما خیلی خواب آلو وکسلم وهمش با همه دعوا دارم

تو هفته گذشته مامانم ومادر شوهر جان وامیر با هم خونه مارو یه تکون حسابی دادن وبه اصطلاح خونه تکونی کردیم،به لطف این نی نی من هم که دست به سیاه وسفید نزدم ولم داده بودم رو مبلالبته ناگفته نماند که پارسال هم امیر کلی کمک کرد.خلاصه که ما پذیرای مهمانان از هم اکنون میباشیم

راستی من کالسکه اینا هم دیم اما آقاهه میگفت که ست بر ندارم آخه از هر مارکی یه چیز خوبه اما این جوری گل منگول میشه حالا نیدونم چه بکنم.البته الان که نمیخرم تا یه بار دیگه برم سونو وکاملا مطمئن بشم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 13 هفته ای وتعیین جنسیت

همیشه وقتی همه میگفتن ان شالله که بچه ات سالم باشه دختر وپسر که فرقی نداره خیلی محکم جواب میدادم:

چرا فرق داره من دختر دوست دارم وخدا به هر کسی دوست داره دختر میده و اینکه آخه حیف نیست از خدایی به این بزرگی که هیچ کاری براش نشد نداره نخوام که بهم دختر بده وفقط به سالم بودنش اکتفا کنم ۵ شنبه که رفتم طبق معمول سقاخونه  گفتم خدایا تو که تا به حال هرچی خواستم بهم دادی و دست رد به سینه ام نزدی اگه صلاح میدونی یه دختر سالم بهم بده

دیروز رفتم مطب دکتر افتخار وبرای بار سوم کلپوسکپی کردم اما اصلا درد نداشت وگفت زائده ای که تو رحمت بوده نه از بین رفته نه بزرگ وکوچک شده و بارداری مو تبریک گفت ،وساعت ۶ وقت سونوگرافی غربالگری وسندروم دان داشتم که با امیر رفتیم داخل اتاق هنوز  پروب رو روی شکمم نذاشته بود تا سلامت  جنین رو بگه گفتم خانم ببخشید جنسیت  معلوم میشه گفت شاید.

بعد دونه دونه گفت این ستون فقراتشه،قربون دستاش برم دستاش رو  بالای سرش نگه داشته ،پاهاش کنار هم هست بینی وگوش وصورت کاملا شبیه انسان بود ومن مات مونده بودم که با اینکه شکمم بزرگ نشده چقدر رشد کرده. امیر که سرش رو کرده بود تو مانیتور ونیشش تا بنا گوش باز بود وهی میپرید وسط حرف دکتر و میگفت دستاشو وای پاهاشو ........  ودر آخر خانم دکتر گفت:

خب اینم دستگاه تناسلیشه ،قطعا هم دختره ومن هم همین جور نا خود آگاه اشکام سرازیر شد وهزار بار به خاطر سلامتی واینکه خدا منو مورد لطف قرار داده خوشحال بودم و سپاسگذاری کردم .امیر هم کلی ذوق زده بود ومیگفت مهسا دیگه چی از خدا میخوای؟

اینکه پس نی نی گولوی ما در ١٣ هفته گی دختره.امیدوارم دکتر اشتباه نکرده باشههورا

بعد دوتا جعبه شیرینی خریدیم آمدیم خونه مامانم اینا وامیر گفت پسر بود پسر بود ومنم گفتم که نه بابا دختره وکلی خوشحال شدن وبعد رفتیم خونه امیر اینا وبه اونا هم گفتیم.خلاصه که کلی ذوق نمودیم

حالا در مورد اسم من مارینا رو خیلی دوست دارم اما میگن اسمشو میشکونن وبهش میگن ماری مارینا یعنی دارنده هر چیز ارزشمند

دوست جونا اسم پیشنهاد بدین فقط معنی اش رو هم بگید زود زود میخوام بچه اسم دار بشه

میبوسمتون

نویسنده : مهسا ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 12 هفته ای

سلام دوستان

نی نی گولوی ما آخرین هته  ٣ماه رو سر میکنه و وارد هفته ١٢ شده.

تو هفته گذشته کلی دلم گرفت وخیلیا منو ناراحت کردن ودلمو شکوندن.کسانی که ازشون اصلا توقع نداشتم واشکمو در آوردن ونتونستم تحممل کنم.

با شرایط نسبتا خوب بعد از ازدواجم هیچ وقت خودمو نگرفتم و سعی کردم مهسای قبل باشم  جوری که همه میگن مهسا هیچ تغییری نکرده .و دماغ عمل کردمو (که سر بالا هم نیست )هیچ وقت بالا نگرفتم  که قیف بیام. وبگم از دماغ فیل افتادم .نقشم تو زندگی با شرایط اطرافیان همیشه عوض شده واونی بودم که همه تو قع داشتن اما هیچ وقت هیچ کدوم از کارهام ومحبتام هیچ جا  نمود نکردسوال

 ازپارسال که ماشین خریدم  نقشم آژانس بوده، سوار نشده تو ماشین خواجه حافظ شیرازی بوده که اونم وقت نکرده ،یکی رو بردم دکتر ،یکی رو بردم عروسی،یکی رو بردم رسوندم، یکی رو رفتم دنبالش و...............

وموقع عروسی مهمونی عید نقشم عوض شده وشدم آرایشگر سیار، مو رنگ کنم ،آرایش کنم ،سشوار بکشم وساعت ١٠ شب مو مش کنم و............

پای خرید مهمونی ،دکتر ،عزا ، با متو واتوبوس وماشین وپیاده برای همه کس بودم،اما هر جا که خواستم برم تنها رفتم وهیچ کس همراهم نبود

همیشه غصه های همه رو خوردم ودلم به حال همه سوخته اما جالبه که میگن مهسا بی خیال وخودخواه وبی عاطفه است

برای دوستام همیشه بهترین بودم ویه دوست کامل اما ،هیچ دوست کاملی تو زندگیم نداشتم

مثل الان که ویار همه چی دارم اما زبون گفتن ندارم، خدایا شکرتpraying تا حالا کمکم کردی و ممنون که یکی مثل امیر رو برام فرستادی تا غمه غصه هامو بخوره وبرام دل بسوزونه وبگه مهسا من تا همیشه پشتتم حتی اگر هیچ کسی نداشته باشی .

انقدر دلگیر بودم که به نی نی گولو میگفتم :تو این دنیا که کسی به کسی رحم نمیکنه ومحبت وعاطفه مرده من به خاطر خودخواهی خودم  تو رو به این دنیای مضخرف دعوت کردم

ببخشید دلم خیلی پر بود .آدم گاهی یه چیزهایی از نزدیکانش میبینه که....بگذریم.

من هفته دیگه شنبه سو نو گرافی دارم و شاید جنسیت نی نی مشخص بشه وبه این دلیل شنبه شب آپ میکنم تا اگه معلوم شد نی نی دختر یا پسر بهتون بگم.امیدوارم اول سالم بعد دختر باشهHippie

تا بعد خدا نگهدار

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/۱۱/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 11 هفته ای

سلام به همه دوستای گلم

امیدوارم خوب باشید

راستش تو این چند روزه اتفاقهای زیادی افتاده.اول اینکه کل هارد امیر پرید به همین راحتی.آخه ما دی 83 نامزد شدیم و عید 84 امیر دوربین خرید و فقط ت ایام عید ما1200 تا عکس گرفتیم حساب کنید که تا الان چقدر عکس داشتیم و هارش سوخت و کلشون پرید وبسیار ناراحت شدیم.

واحد بغل خونه ما 58 متره ویه زن وشوهرن که دو تا پسر بچه دارن.یکی 9 ساله یکی 3 ساله ودیوارهای خونه ما بسیار نازکه وصدا ها میره ومیاد.حالا اتاق خواب های ماکنار هم هست وشما حدس بزنید که ساعت 12 شب چه صدایی از اون ور دیوار میاد؟؟؟؟؟؟؟

بعه درست حدس زدین

صدای س       ک             س                کردن این همسایه ها در حالی که کلمات و صدای ک ا ر ش  و ن به وضوح می اومد وجالب اینکه صدای بچه هاش هم از تو حال که مشغول بازی بودن می اومد واین صدا ساعتی طول کشید ومن وامیر کلی شرمنده ونادم البته این اولین باری نبود که این صدا رو میشنیدیم اما خوب من

من در عجبم چه جوری اونم جلوی 2 تا بچه که یکی 9 سالشه

خلاصه که آدمواسه این پدر مادرهای بی فکر کلی تاسف می خوره.

راستی من تو هفت حوض یه مغازه کشف کردم که کلی وسایل خوشگل واسه نی نی داره وامشب  میرم تا یه چیزی بخرم تا بلکه یه کم روحیه ام عوض بشه آخه من با خرید روحیه میگیرم حالا عکسشو میذارم.این مغازه کلی لباس ووسایل مارک داره وکار من در اومده حسابی

از خودم بگم که حالت تهوع داررم و چیز خاصی میلم نمیبره وویار خاصی جز تهوع ندارم

نی نی گولوی ما وارد هفته 11 شد.الهی قربونش برم که داره پدرمو در میاره وکلی واسه خودشش شیطونی میکنه  ومنم با جون ودل همه چیشو میپذیرم

نی نی گولوی خوشگلم

نمیدونم دختری یا پسر؟

سفیدی یا سبزه؟شبیه منی یا امیر یا اعضای خانوادها مون؟

فقط اینو میدونم که خیلی عزیزی همه برای من هم برای امیر،دوست دارم لحظه ها بگذره وزودتر مرداد بشه تا بدنیا بیایی و در آغوش بگیرمت.

فرشته کوچولوی من

ما سعی مونو میکنیم که بهترینها رو برات بسازیم امیدوارم بتونیم و

وظیفه سنگین پدر ومادر بودن رو به خوبی اجرا کنیم واز این امتحان الهی خدا روسفید بیرون بیاییم گرچه هنوز همنمیتونیم به طور کافی قدران این لطف خدا باشیم

نویسنده : مهسا ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/۱۱/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک