مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ نی نی گولوی 18 هفته ای

آخرین پست سال ٨٧

سلامی همراه با بوی خوش عید به تمام دوستام

امیدوارم که حال همه خوب باشه.فکر کنم همه خونه تکونی کردین ودر انتظار عید هستید والان در تکاپوی خریدین.من که کلی خرید کردم هم برای خودم هم برای نی نی کوچولو ان شالله که سال دیگه عید خودش هست تا براش لباس عید بخرم

دیشب با دوستای امیر رفتیم فشم ومن همش توی راه حالت تهوع میگرفتم وکلی حالم بد شد اما اولین فشم دو نفرم با نی نی کوچولو بود که فکر کنم بهش خوش گذشت حسابی

امروز هم ما عروسی دعوتیم عروی دختر عمعه امیر و الان که در خدمت شما هستم هنوز آماده نشدم وامدم سریع به آپم وبرم

راستی الان یه مهسا خانوم مو مشکی در خدمت شماست من موهامو مشکی کردم وکوتاه کردم وکلی خوشگل شدمHairdo

امسال عید برام رنگ وبو نداره  ،چون تهرانم ورشت نمیرم داداشم فرزین احتمالا میاد تهران ومامانم اینا هم نمیرن رشت چون من کلی دعوا کردم باهاشون که امسال که من تهرانم شما میخوایین منو تنها بذارید برید

وخلاصه که موفق شدم واونها هم نمیرن رشت

اما عید برای من همیشه با رفتن به رشت شروع میشده،همیشه از روز اول عید میرفتیم ١٣ برمیگشتیم.  وقتی بچه بودم همه خاله هام خونه  بزرگ وقدیمی ما مانی ام  رو آب و جارو میکردن ومنتظر رسیدن ما می شدن.مامانی ام هنوز اون موقع ها پادرد به سراغش نیومده بود وبرنج دودی رو دم میکرد.فسنجون خوشمزه اش رو از صبح بار میذاشت ،صبح هم از سر میدون ماهی سفید تازه میگرفت وسرخ میکرد ،بساط اشپل وباقالی وسیر تازه وزیتون پروردش هم به راه بود شب هم که ما میرسیدیم سر تا سر ایون سفره مینداخت وهمه دور هم جمع بودیم .

واقعا این که میگن همه چی اولش خوبه راست میگن انگار مشکلات زندگی مردم انقدر زیاد شده که دیگه از روزهای خوب خبری نیست،الان چند سالی میشه که از اون مامانی زبرو زرنگ یه پیرزن فرسوده باقی مونده.دیگه خاله هام تو خونه بزرگ مامانی به انتظار اومدن ما نیستن  ودیگه اون سفره بزرگ روی ایون مامانی پهن نمیشه...........

فقط پارسال بعد از ۴.۵ سال خاله هام کینه هارو کنار گذاشتندFarting وبرای مکه رفتن مامانی باز دور هم جمع شدیم وچند روز همه توی اون خونه قدیمی کنار هم بودیم.

امیدوارم که مامانی وخاله هام وتمام اقوام در رشت صحیح وسالم باشن وامسال براشون سال خوبی باشه

از نی نی کوچولو بگم :

نی نی گولوی خوشگل من امروز وارد هفته ١٨ شد.من حالم خوبه ودر سلامتی کامل به سر مبرم نی نی همچنان کوچکه وشکمم زیاد معلوم نیست.

دوستای گلم ان شالله که امسال سال پر باری برای همه تون باشه واز خدا هر چی که میخوایین بهتون بدهYah

وآرزو میکنم که سال دیگه یه نینی خوشگل Baby Girlتو شکم فاطمه جون .ستاره مهربونم باشه تا سال دیگه بایBalloons

نویسنده : مهسا ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 17 هفته ای

سلام به همه

امیدوارم که حالتون خوب باشه.ما که خوبیم خوب خوب.وروزی 5.6 سیر چغاله میخورم که فکر کنم خودم شبیه چغاله شدم ومنتظرم که گوجه سبز بیاد اما بسیار لذت یبرم از خوردنش.

این روزها خیلی حالم خوبه وخوشحالم تند تند برای نی نی کوچولو خرید میکینیم وبسیار ذوق زده هستیم وما تقریبابیشتر خرده ریزها رو خریدیم.

مثلا شیشه شیر وسرلاک خوری،قنداق خوری،ظرف غذا و............

بسیاری از خریدهای های دیگه،خلاصه که فقط خرید های بزرگ مونده اما جالبه که نزدیک 500 تومن خرج کردم اما هنوز چیز خاصی نخریدیماز تمام کسانی که خرید کریر وکالسکه اینا کردن میخوام منو راهنمایی کنن که چه مارکی رنگ صورتی داره؟من از کالسکه مک لارن خوشم اومده که صورتی داره اما کریر نداره.ومارک گراکو وچیکوهم کریر صورتی نداره

خلاصه من که شب عید داشتم تند تند واسه خودم خرید میکردم الان همه فکرم خرید نی نی کوچولوه وچیز خاصی برای خودم نخریدمBaby Girl

نی نی گولو ی ماوارد هفته 17 شده .هنوز تکونهاش رو احساس نمیکنم اما دوست دارم که زود به دنیا بیاد Yahراستی من دوباره رفتم سونو گرافی تا مطمئن بشم نی نی کوچولو دخترهRed Hair.آخه سونو مال هفته 13 بود وهمه گفتن که شاید اشتباه شده.این دکتر سونو گرافی بیشعور تشخیص نداد که چیه ودکتر خودم که سونو کرد گفت پاهاش به هم چسبیده وبالاست مشخص نیست

حالا میترسم تو این چند هفته ش و م ب و ل در آورده باشه

وزنم 44 کیلو شده وشکمم یه کم اومده جلو اما نه زیاد

راستی به من میگین که شیشه شیر اینا چه مارکی خوبه؟مرسی.

نویسنده : مهسا ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 16 هفته ای

سالام بر همه دوستان عزیز

یک مقدار از دپرسی بودن ودلتنگی فرگل در اومدم.وحالم خدا رو شکر خوبه.چهارشنبه رفتیم با امیر آزمایشگاه نیلو وآزمایش غربالگری وسندروم دان دادم وامیدوارم که مشکلی نباشهوجوابش رو سه شنبه میگیرم.

خلاصه از اونجایی که تهران یه کم خلوت شده تصمیم گرفتیم تمام مغازه های ولیصر رو ببینم.آوای کودک ونی نی سالن، بالسا،ارمغان کودک،خانه چیکو،کمجا ،تخت وکمد یاسمین وکلی مغازه چوبی که تخت وکمد واسه نی نی دارن.راستش انقدر تعریف شنیده بودم که فکر میکردم خیلی وسایل خاصی داره،اما اصلا چیز خاصی نداشت که بگم چشمم رو گرفتفقط از سرویس خواب دخترونه نی نی سالن خوشم اومد که خیلی بزرگ وجاگیر بود.یه چراغ هم با ٩ تا شکل داشت که عکسش رو سقف می افتاد ومیچرخید وآهنگ میزد که جالب بود.مثلا لوازم شیشه شیر ایناش  همه مارک نوبی بود.من یهمغازه تو شرق تهران کشف کردم که خیلی چیزای شیکی داره همه مارک وخارجی واصلمثلا مارک ساسی وسامر که آمریکایی تمام اجناسش که شامل تویز ها هم میشه داره وچند تا تیکه اش رو ارمغان تو ولیعصر داشت.لباسهای زیر نوزادی هم مارک نکس ،مادرکر،بیبی بو وچند تا مارک دیگه داره.نمایندگی مادر کر،ساسی،سامر،مک لارن،گراکو وچیکو وبه همین دلیل وسایل مغازه های دیگه به چشمم نمیاد آخه این مغازه که میگم بهترین ها رو داره سیسمونی پوریا تو هفت حوض نارمک.

منکه انقدر دوست دارم برم خرید کنم اما امیر میگه زوده

راستی از یه تخت وکمد هم خوشمون اومد که گفت اگه قبل عید بخوایین ٢٠% تخفیف داره .خیلی ناز وجمع وجور بود ٧٠٠ تومن میشد.تخت وکمد یاسمین تو ولیعصر بود.اما آخه الان خیلی زوده

راستی من از خرید های عیدم بگم دیرز فرگل دستش رفته بود لای در وزنگ زدم وهی گریه میکرد بعد گفت برام کفش بخر منم گفتم باشه.به امیر گفتم بریم باغ سپه سالار من کفش بخرم. با خواهرم وامیر رفتیم.ویه دعوای حسابی با امیر کردماخه من امیر ومریم رو دنبال میکشیدم وفقط به فکر خرید واسه فرگل بودم وامیر حرصش در اومده بود .میگفت منو گذاشتی سرکار ولی یه کفش ناز واسه فرگل خریدم

وهیچی برای خودم نخریدم وباید یه روز دیگه برم.من دوست دارم امیر باهام بیاد آخه خسته میشه ومیگه بخر وبه قیمت ها توجه نمیکنه مثلا یه کیف دیشب خوشم اومد میگفت ٩۵ تومن وامیر هی میگفت خوبه بخر

اما دو تا سارافون با ساق و یه شلوار پارچه ای،با کمال پرویی یه شلوار جین(آخه دکترم گفت دیگه شلوار جین نپوش) خریدم وامیر هم برام دو تا مانتوی خوشگل آورد یکی قرمز ویکی مشکی.آخه امیر تو یه تولیدی  شرکتی مانتو  بعد از ظهر ها حسابداری میکنه واز اونجا برام  مانتو ها رو آورد  ویه آبی کله غازی واسه مریم.خلاصه که کلی چیز خریدیم

نی نی گولوی ناز منوارد هفته ١۶ شد ودیگه منو اذیت نمیکنه

راستی من همش هوس توت فرنگی میکنم ومیخرم تند تند.این چغاله لامصب کی میاد نمیدونم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/۱٢/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 15 هفته ای

یه پست پر از دلتنگی

سلام دوست جونا،الام که می نویسم دلم به شدت گرفته وبسیار گریه کردم.واصلا حال وحوصله ندارم.تو هفته گذشته اتفاق خاصی نیفتاد.سه شنبه شب برادرم به همراه خانواده اش به تهران اومدن هوراومن کلی ذوق مرگ شدم.ویه عالمه با فرگل خاله بازی کردم.وای که چقدر این بچه شیرین ودوست داشتنیه.نه اینکه چون من عمه اش هستم میگم  نه همه میگن خیلی مهربون وخوش اخلاقه.من که عاشقشم ،اگه یه روز تلفنی باهاش صحبت نکنم میمیرم.خلاصه که کلی سرم گرم بود

وبا زن داداشم رفتیم وخرید های عید بچه هاش رو انجام دادیم.من هم از اینکه عید رشت نمیرم عیدی هاشون رو جلو جلو خریدم ودادم بهشون.برای فرگل یه سارافون خوشگل وبرای فریما یه کفش ورنی ناز،وفرگل هم یه کفش کوچولوی قرمز برای نی نی گولوی تو راهی ما  خرید که آدم دلش میخواد فقط نگاش کنه.قربونت برم فرگل مهربونم.

این فرگل خانم شب که میخواستم از خونه مامانم بیام خونمون اشک میریخت که نرو من هم سه شب خونه مامانم بغل فرگل خوابیدم.سر نهار هم گیر میداد بیا به من غذا بده،بیا بریم با هم جیش کنیم وتند تند میپرسید نی نی ات کی به دنیا میاد.؟خلاصه که امروز که جمعه باشه رفتن رشت وما همه خیلی گریه کردیم با وجود اینکه ٢ ساله برای زندگی رفتن رشت وهر ٣ .۴ ماه میبینیمشون اما هر وقت میرن تا دو روز خونه مامانم میشه ماتم کده.

به خاطر همین خیلی حالم گرفته بود وگریه کردم دلم مخصوصا برای فرگل تنگ شده.شب داشتیم یوسف رو میدیدیم که فرگل زنگ زد وگریه میکرد  میگفت:مهسا دلم برات تنگ شده بیا رشت،گفتم فرگل جون منم دلم برات تنگ شده باشه میام.

فرگل: الان چیکار میکنی؟

مهسا:دارم فیلم میبینم

فرگل:فیلم دیدی چیکار میکنی؟

مهسا :میخوابم

فرگل:باز زد زیر گریه که مگه نگفتی میای رشت پس چرا لباس نمیکوشی بیای

(به پوشیدن میگه کوشیدن)

خلاصه که منم زدم زیر گریه وهای های گریه کردم.ودلم شدیدا گرفته ایکاش فرزین هیچ وقت انتقالی نمیگرفت.خدا مواظب خودش وزنش وبچه هاش باشه.

 نی نی گولوی ناز من واردهفته ١۵ شده.وکم کم داره خودی نشون میده.شکمم یه ذره اومده جلو اما هنوز وزن اضافه نکردم واشتهای زیادی هم ندارم. وبد میخورم ولی تهوعم کم شده.

خیلی عصبی ام خدا کنه امسال عید که رشت نمیریم فرزین اینا بیان تهران

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک