مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ خدایا تورو خیلی دست کم گرفتم

معجزه زمانی اتفاق می افته که امید مرده وآرزویی وجود نداره

خدایا بازم در اوج نا امیدی دستمو گرفتی.و در انتها بودم بهم فهموندی که خدایی و کاری برات نشد نداره کافیه بخوایی.خداییا عظمتت رو شکر خدایا خیلی بزررگتر از اونی هستی که ما بنده ها فکر میکنیم.

رفتم آزمایشگاه دکتر کمالیان که نمونه هام رو بگیرم گفت ما خودمون دوباره چک میکنیم و پس فردا بیا بگیر.پس فرداش رفتم که گفت جواب شما با جواب قبل یه کم فرق داره.اما من واسه اطمینان رفتم یه آزمایشگاهدکتر ایزدی،،،و ١ شنبه گذشته جواب رو گرفتم بردم پیش دکتر خودم که کپ کرده بوده.از ٣ تا جواب آزمایش کاملا متفاوت که به این صورت بود:

جواب اول آزمایشگاه دکتر کمالیان:سرطان رحم(وجود توده بد خیم که سریع قسمتی از رحم برداشته بشه)

جواب دوم آزمایشگاه دکتر کمالیان:وجود توده داخل رحم اما خوش خیم که با دارو حل میشه

جواب سوم آزمایشگاه دکتر ایزدی:یه عفونت حاد

البته من نمیدونستم سرطان بوده دکترم به من نگفت اگه میدونستم که خودم خودمو میکشتم. فقط گفت یه توده است که باید عمل کنم .وقتی دیروز گفت جوابت سرطان بوده  و من نگفتم چون خیلی عجیب بود به بزرگی خدا رسیدم.و خلاصه که من ٣ هفته مردم از گریه زاری و غصه خوردن ولطف خدا مثل همیشه شامل حالم شد و معجزه خدا رو به چشم دیدم.گرچه کفر زیاد گفتم.حالا امروز وقت آخرین کلپوسکپی رو دارم چون دکتر افتخار از خارج اومدن و میخوام برم ببین نظر این استاد بزرگ چیه.حالا میخوام از آزمایشگاه دکتر کمالیان شکایت کنم و پدرشو در بیارم که نزدیک بود ک ث ا ف ت بد بختم کنه نظر شما چیه.وگرنه باید تو سن ٢٢ سالگی یه تیکه از رحمم رو بر می داشتم.باز دکتر خودم دکتر نیلوفرشکیبائیان که گفت برو یه آزمایشگاه دیگه وگرنه هر دکتر دیگه ای بود واسه پول هم شده میگفت  بیا عملت کنم.اما این دکتر واقعا الهی دست به خاکستر میزنه طلا بشه و هر چی از خدا میخواد بهش بده که انقدر برای مریضش دلسوزی میکنه و با معلوماته.وقتی داشتم از مطبش می اومدم بیرون گفت خانم ... اینجوری دیگه نبینمت آخه من بی آرایش مثله مرده بودم.

از همه دوستای گلم که حال منو جویا شدن ممنون.مخصوصا ساناز و شوشو  وتمامی دوستای دیگم.ساناز و یه آقای شیک.ستاره،ساناز و جواد،الهه،،نینا،بهناز وهاشم،بهناز، یک عدد سارا،فاطمه پرچین خیال .مجی.مموش وپیشی.تنها و ب........

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خداحافظ دنیای مجازی

هر کسی باغی داره تو دلش داغی داره...................

من دو روز خیلی خیلی سخت رو پشت سر گذاشتم،امیر کارمند بانک ملی و ما بیمه بانک ملی .اما من همیشه بیرون میرم دکتر.سه شنبه صبح یه پیک گرفتم که بره جواب نمونه ام رو بگیره و چهارشنبه ببرم به دکترم نشون بدم.بعدش رفتم بیمارستان بانک ملی که پول کلپوسکپی و نمونه ام رو بگیرم که باید نمونه رو پاتولوژی تایید میکرد.منشیش رفته بود نهار از داخل اتاق دکتر رو صدا زدم و خواهش کردم کارمو انجام بده،گفتم آقای دکتر میشه یه نگاهی به نمونه ام بندازید.دکتر کاغذ رو از دستم گرفت و با تعجب گفت :مال خودته گفتم بله،گفت چند سالته گفتم ٢٢.گفت یه مشکل کوچیک داری.انشالله حل بشه.کاغذ رو بهم داد وگفت آزمایشگاهش معتبر بوده؟ گفتم بله و اومدم بیرون .زدم زیر گریه وزار زدم تموم مردم با تعجب نگام میکردن که چی شده؟انگار دنیا برام به آخر رسید.زنگ زدم به امیر گفتم دیدی من یه مرگم بود.دیدی جواب نمونه ام بده.و گوشی رو گذاشتم از فردوسی تا دردشت که برسم خونه هق هق گریه میکردم.رفتم خونه مامانم .که تا مریم منو دید گفت چرا انقد گریه کردی زدم باز زیر گریه که بابام خواب بود و پرید از خواب و ترسید که چی شده و زنگ زدم به موبایل دکترم وگفت ۴ شنبه بیا و وامروز رفتم دکتر

وگفت که توی نمونه ام، داخل رحمم سلولها تغییر شکل پیدا کرده و یه توده بوجود اومده که باید عمل جراحی کرد وبای یا بیهوش بشم و با تیغ توده رو در میارن  و بخیه میشه  وخونریزی داره وباید بستری بشم. اما میشه لیزر هم کرد که میسوزن توده رو  وخونریزی هم نداره اما هزینه زیادی داره.و چون دکترم مات براین مشکل بود گفت پیشنهاد میکنم که نمونه هاتو از آزمایشگاه بگیری و ببری یه جای دیگه.امکان داره اشتباه شده باشه

خدایا خودت کمک کن.برام دعا کنید .نذر کردم اگه نمونه ام اشتباه باشه عاشورا غذا بدم.خود امام حسین کمکم کنه.خدایا خیلی سخته احساس میکنم به آخر زندگی رسیدم دارم دق میکنم.چرا باید این همه اتفاق توی این سن برای من بیافته.کلی واسه بارداری برنامه ریخته بودم.آخه تا  حالا فقط پرولاکتینم بالا بوده و دو ماه بود ثابت شده بود ودکترم میگفت آبان باردار بشو.امروز وقتی از دکتر پرسیدم که کی میتونم باردار بشم گفت:اگه جواب نمونه مثله این قبلی باشه احتیاج به عمل داری و باید ١ سال تحت نظر باشی تا بیبینیم بازم توده به وجود میاد یاه.بغض گلمو گرفت و گفتم حالا حالا ها لیاقت مادر بودن رو نخواهم داشت الان که مینویسم بارون میاد و منم دارم اشک میریزم.چقدر لباس کوچولو خریدم.چقدر برنامه ریزی کردم.باید یه اعترافی کنم

من وبلاگ نویسی رو از خوندن وب ساناز ویه آقای شیک شروع کردم و این شد یه انگیزه که من وبلاگ بسازم و یه نی نی به ما اضافه بشه.منم بشم مث همه مامانه ای منتظر.اسمم تو لینک ها بشه مهسا و نی نی تو راهی از خاطرات بارداری بنویسم  نه از ناراحتیهای زندگی. اما نشد، انگار بازم گرفتار قسمتی شدم که انتظارش رو نداشتم .انگار اشکام تمومی نداره...................

خدایا کمکم کن معجزت رو بهم نشون بده.خدایا دستمو به سوی تو دراز کردم تو دستمو بگیر فقط تو

از تمام دوستای وبلاگیم ساناز ویه آقای شیک و دلبند که انگیزه های من برای وب نویسی بودن.و ساناز و شو شو ،مجی،تنها،کنتس،فاطمه،ستاره،الهه،بهناز،مموش ،هنگامه،نینا،بهناز وهاشم،ساناز وجواد،.وکسایی که الان خاطرم نیست ممنونم که دلداری دادن،بهم سر زدن.فکر میکنم کار من با این وبلاگ تموم شده.شاید یه روزی انگیزه ای بوجود بیاد،از همه برای همیشه خداحافظی میکنم.مواظب خودتون باشید.

خداحافظ دنیای مجازی

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خدایا بسه خواهش میکنم

سلام  دوستای گلم. امروز من وامیر ساعت ۴:٣٠ حرکت کردیم  به سمت آزمایشگاه که جواب نمونه ام رو بگیرم، که انقدر ترافیک شدید بود که ساعت ٨ رسیدیم.دیگه اشک من و امیر در اومد.. از دردشت  تا میدان ونک .و دیدیم که آزمایشگاه بسته اس انگار باید پرواز میکردیم تا برسیم و ساعت ٩:٣٠ رسیدیم خونه.رفتیم خونه مامانم اینا  شام خوردیم که سبزی پلو با ماهی بود. خوشمزهالان هم من خ و ن ر ی ز ی شدید دارم ودل درد.فردا صبح برم جواب آزمایشم رو بگیرم برم بیمارستان دیگه از دست خودم خسته شدم.هر روز یه مرگمه.باید یه نامه بلند بالا به خدا بنویسم وازش بخوام تمومش کنه. اینم چند تا عکس که امیدوارم اینبار باز بشن .اگه سوالی بود بفرماید

 http://i36.tinypic.com/16gz8yb.jpg.

http://i38.tinypic.com/2d6wjk8.jpg

http://i36.tinypic.com/2z6ia0y.jpg

http://i34.tinypic.com/14nnuyr.jpg

http://i34.tinypic.com/2945r2c.jpg

http://i34.tinypic.com/2lxfak0.jpg

http://i37.tinypic.com/2m7dqhc.jpg

http://i35.tinypic.com/6o0x09.jpg

http://i35.tinypic.com/23sds9d.jpg

 

 

 

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عکسهای جهازم

 سلام دوست جونا از این چند روزه  بگم:

سه شنبه رفتم با مامانم باغ سپه سالار که ببینم کفش وحید چکمه داره که گفت نه ۱۰ روز دیگه میارم.آخه من عاشق کفشهای وحیدم .همیشه سر تا سر باغ رو میبینم وبعدآخر میرم وحید میخرم.اصلاٌزندگی من بدجور به این وحید ها گره خورده.حالا فکر کنید من با اون حال بدم دور تا دور خیابون ها رو قدم می زدم .آخه من اگه رو به قبله هم باشم نمیتونم استراحت بکنم. باید ورجه ورجه کنم.چهار شنبه هم امیر مسموم شده بود و رفتیم خونه مامانم.وپنج شنبه هم میخواستیم بریم فیلمه دعوت که امیر حالش بد بود نرفتیم.

حالا یه چیزی از امیر بگم بیچاره فکر کرده من مردنی ام  یا روزهای آخرمه .دیگه داره سنگ تموم میزاره.من ۵ شنبه ساعت ۱۲:۳۰ ییهو هوس پیتزا کردم و رفتیم دربه در که یه مغازه باز پیدا کنیم انگار من ویا ر داشتم .جمعه صبح هم رفت نون تازه خرید چایی دم کرد ومیزو چید منو بیدار کرد تا صبحانه بخورم.واسه نهار هم رفت جوجه درست کرد ومن کلی تنبل کردم.شب هم شام خونه مامانم بودیم.از روزی که از دکتر اودیم کار خونه تعطیله وامیر هی راه میره قربون صدقم میره و کلی بچه عشقولانس. حالا چند تا عکس از وسایل جهازم میزرم به ساناز(شو شو) که قول داده بودم اگه سوالی بود در خدمتم.

دوستهای کلم من لین عکس هارو بر نمی دارم اما قول میدم ک یه کلیپ  تصویری ازش بذارم اینجوری بهتره؟

 http://i36.tinypic.com/1zn4k1h.jpg

http://i38.tinypic.com/2rm422w.jpg

http://i37.tinypic.com/1z6zhoh.jpg

 http://i37.tinypic.com/2cqxv1s.jpg

http://i33.tinypic.com/wqy4ub.jpg

http://i36.tinypic.com/6z8u2c.jpg

http://i36.tinypic.com/24l35sl.jpg

http://i37.tinypic.com/2sb4mdg.jpg

http://i34.tinypic.com/2ebs6kn.jpg

/

http://i36.tinypic.com2v0hfkg.jpg

http://i34.tinypic.com/2dhxtlx.jpg

http://i34.tinypic.com/25irbkw.jpg 

  http://i36.tinypic.com/29qbclg.jpg

http://i36.tinypic.com/6i60qa.jpg

http://i33.tinypic.com/2rh42me.jpg

http://i37.tinypic.com/xombv9.jpg

http://i37.tinypic.com/jsd8wk.jpg

http://i37.tinypic.com/iqj1pg.jpg

http://i35.tinypic.com/34e9ooo.jpg

http://i38.tinypic.com/20adjyv.jpg

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/۸/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ داستان کلپوسکپی

 

چه کسی میخواهد من وتو ما نشویم

             خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم تنهایم          تو اگر ما نشوی خویشتنی

از کجا که منو تو شور یکپارچگی را در شرق باز بر پا نکنیم

  از کجا که منو تو مشت رسوایان را وا نکنیم

      من اگر بر خیزم                 تو اگر برخیزی

 دوستای گلم سلام ببخشید که نبودم.من دوشنبه اون کلپوسکپی کذایی رو انجام دادم دکتری که قبلا انجام داد برام رفته خارج ومن به نا چار پیش کس دیگه ای رفتم.جونم براتون بگه که خود کلپوسکپی اینه که  دهانه رحم رو با یه دستگاه فلزی باز میکنن و کاملاٌ پیچ میشه که تکون نخوره بعد یه دوربین که خاصییت بزرگ نمائی داره میکنن داخل رحم،با چند تا سیم ولوله دیگه که من از درد داشتم میمردم وانو داخل رحم میچرخونه.

حالا بگم از دکتر :مطبش گاندی بود یه خانم لاغر پیر وحشتناک که مثله قابله های قدیمی بود و تو مطبش آقا راه نمیداد اما دکتر معروفیه.وقتی دوربین رو داخل رحمم کرد گفت باید تیکه برداری بشی حتماٌ.خلاصه بدون بی حسی و سری همون جور که کلی چیز از جمله دوربین داخل رحمم بود،با یه پنس یه از دیواره رحمم جدا کرد.و من عربده هایی میزدم که نگو جیغ می زدم و خونی که ازم میمومد بعد از ٢٠ دقیقه کارش تموم شد احساس کردم زائیدم اون با زوری که من زدم طبعی زایمان کردم.در ان لحظه مرگ رو به چشمم دیدم ودکتر همش میگفت آروم به خدا آبروم رو بردی ،انگار نمیفهمید که یه تیکه از گوشت تنم رو کنده.اونم بدون بی حسی.خلاصه نمونه هارو دادم آزمایشگاه که جوابش ١٣ حاضره. شب هم یه آمپول چرک خشک کن قوی زدم بهم  سفتریاکسون که فلجم کرد و انقدر گریه کردم که خدایا چرا انقدر باید من درد بکشم.دوست جونا برام خیلی دعا کنید prayingکه جواب نمونه ام خوب باشه. حالا آزمایش دادم انگار بدنم دیونه ده من همیشه پرولاکتینم بالا بود الان باید از ۴٢۵تا ١٠٢ مال من همیشه ١٢٠٠ اینا بود الان شده ۵٢ تا یعنی از معمول کمتر دکترها ازدست بدن دیونه من خسته ودرمونده شدن.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ کلپوسکپی

 

دوست جونا سلام.ببخشید که پیدام نبود .آخه داداشم از رشت اومده بود و من مشغول بازی با بچه هاش بودم.5 شنبه هم واسه فرگل تو خونمون تولد گرفتم آخه بچه فکر میکردهر بار که میان  تهران تولد یکیه میگفت قبلا اومدیم تولد آجی بود حالا تولد منه .منم واسش تولد گرفتم.حالا عکسشو میزارم. کلی هم رقصیدیم و حال دادو تا شنبه خونه مامانم بودن. شنبه عصر داداشم حرکت کرد بره رشت دم کرج ماشینش خراب شد و برگشتن ما هم کلی خوشحال شدیم. شب هم با ماشین ما رفتن وماشینشون رو گذاشتن تعمیر گاه.

من فردا وقت کلپوسکپی دارم برام دعا کنید prayingقراره از رحمم نمونه برداری بکنه.کلی گریه کردم. و اعصابم خورد شد.و قرار گذاشتم با الناز که بریم استخر که یه کم آروم بشم که خانوم زنگ زد گفت نمیام.من داشتم منفجر میشدم.و بنا به اتفاق فاجه ای که افتاده زنگ زدم به بابای امیر وگفتم بیا داینجا کارش دارم واومد اما انقدر امیر سرمای سختی خورده که بردیم امیر رو دکتر و من حرفی نزدم.اما گفتم من کار مهمی با شما دارم که بعدا میگم و هر وقت باهاش صحبت کردم تمام جزئیات رو میگم.

۱. دوستای گلم که از من راجع به کلپوسکپی پرسیدن باید بگم که:

یک دوربین رو داخل رحم میکنن که قدرت بزرگنمائی زیادی داره و به خوبی دهانه رحم دیده میشه.البته چند تا چیز دیگه هم داخل رحم میکنند که من نمیدونم چیه اما بسیار درد ناکه.واگر لازم باشه نمونه برداری میکنند.چون در دفعه قبل چیزی مشخص نشد.اینبار نمونه بر می دارن.۲

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/۸/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک