مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ نی نی گولوی 23 هفته ای وخرید سیسمونی

سلام

تو این هفته که گذشت اتففاق های بسیار زیادی افتاد .مهمترینش خرید وسایل نی نی کوچولو بود.

نی نی گولوی من وارد هفته 23 شد.اما تیکر بالا با ورود به 23 هفته اعلام میکنه که وارد ماه 6 شدم یعنی درسته؟

تخت وکمد نی نی کوچولو رو سفارش دادم وقرار بود که 10 بیاره وبا اینکه همه میگن چوب فروش ها بد قولن من روی خرداد حساب کرد که بیارن اما الان آقاهه زنگ زد وگفت وسایلتون آمادست بیارم  .امیر هم خونه نیست ورفته خونه همکارش ومن نمیتونم پیداش کنم

ست کالسکه واینا هم خریدم

فقط مونده که اتاق امیر رو خالی کنم وکاغذ دیواری بشه که نی نی کوچولو دوسش داشته باشه

البته خرید هام هنوز کامل نیست یعنی لباس نخریدیم که خواهرم 23 خرداد میره مکه بیاره

از وسایل نی نی کوچولو بگم:

دخمل نازم مبارکت باشه ان شالله جهازتو بخرم مادر.که از الان کلی ذوق مرگم.راستش هنوز باورم نمیشه که میخوام مامن بشم شاید چون خیلی کوچولوم 

1)سرویس بهداشتی مثل شامپو لوسیون.. مارک مادر کر گرفتم

2)شیشه شیر وپستونک هم یه سری مارک مادر کر خریدیم

3)کاسکه،کریر،آغوش،ساک،روروئک،صندلی غذا رو مارک مامالاو گرفتم

4)تخت وکمد هم مدل زی زیگولو گرفتم

5)پلی گیم رو مارک ساسی گرفتم که mp3هم بهش میخوره

5)وتمام تویز هاش و آویز بالای تخت رو مارک ساسی گرفتم

اگه کسی سوالی داشت یا قیمت چیزی رو میخواست بگه بگم.ودر اسرع وقت که تحویل گرفته شد وچیده شد عکس میذارام.

حالا که همه چی رو صورتی گرفتم توهم زدم نکنه نینی پسر بشه؟

در مورد بیمارستان همچنان دودلم ونمیدونم که چیکار کنم میترسم همش پشیمون شمکلا در مورد هیچ تصمیمی قدرت انتخاب ندارم.آخه من دلم برای امیر میسوزه ومیخوام لطف در حقش کنم با رفتن به بیمارستان بانک وخرید ماشین واگه کسی خواست بپرسه تو خصوصی تو ضیح میدمBalloons

نویسنده : مهسا ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۱/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 22 هفته ای

سلام به همه دوست جونا

نی نی گولوی شیطون بلای من وارد هفته ٢٢ شد

من ونی نی حالمون بسی خوبه اما انقدر در این چند روزه فکر کردیم راجع به مسائل مختلف که مخمان بسی پکیده

از اول هفته شروع میکنم.که بجز چند مهمونی که اومدن خونمون اتفاق خاصی نیفتاد وما هم جایی نرفتیم جز اینکه خودمان را با گوجه سبز خفه خریدیم روزی ٣ یا ۴ سیر البته به گوش کسی نرسد.ساکت

دو شنبه امیر که از بانک اومد .یک پیشنهاد کاملا بی شرمانه داد و باعث شد که چند روزی از این مخ آک بند کار بگیرم.من کل قضیه رو مینویسم وخواهش میکنم منو راهنمایی کنید.

فکر کنم که تمام دنیا بجز خواجه حافظ شیرازیبدونن که امیر کارمند بانک ملیه ومنم بیمه بانک ملی ،وبرای خدمات درمان فقط از بیمارستان بانک ملی میتونم استفاده کنم واز اونجایی که دکترم تو بیمارستان بانک نیست من باید ٢۵٠٠ بلکه مقداری بیشتر برای هزینه زایمان در نظر بگیرم چون بیمارستان بانک پولی نمیده ومیگه من بیمارستان دارم از اینجا  میتونی استفاده بکنی و

با توجه به اینکه پدر بزرگ بنده خدا بیامرز به همراه سه عمو و پسر عمو ی بنده وپدر وبرادرم در بانک ملی ایران شاغل بودن ویه جورایی جدو آباد من تو بانک بودن وتو بیمارستان بانک به دنیا اومدن والان هم امیر وباباش تو بانکن وخودم هم تو بیمارستان بانک به دنیا اومدم اما بیمارستان رو قبول ندارم

و اعتماد شدیدی به دکترم دارم جوری که تو ایام عید که تو بینارستان بانک بستری بودم همش زنگ میزدم به دکترم وگزارش جز به جز میدادم.

راستش تو چند روزی که بیمارستان بودم دیدیم بیمارستان اونقدر ها هم بد نیست.خوب در حد بیمارستانهای لاله،پارسیان،آتیه،وعرفان نیست اما برای من که یه قرون نمیخوام پول بدم خوبه ومهمتر اینکه من چون میخوام سزارین بشم واز طبیعی میترسم دکتر تو بیمارستان بانک منو دید گفت ل گ ن ت کوچیکه وباید سزارین بشی وخیالم راحت شد.

همه اینارو گفتم تا به اینجا برسم که پیشنهاد بی شرمانه امیر چی بود؟

امیرهم پیشنهاد داد که اگه موافقم برم برای زایمان بیمارستان بانک وپیش دکتر خودم تو بیمارستان لاله نرم وبجاش ماشینمون رو عوض کنیم.ما یه ÷رای هاچ بک مدل ٨۶ داریم وگفت که یه ٢٠۶ صندوقدار یا ریو بگیریم.ومنو گذاشت سر یه دو راهی حالا من یه روز میگم اشه ماشین رو عوض کن وفرداش میگم نه من میخوام برم بیمارستان لاله وناگفته نماند که ماشین مال من وزیر پای منه.

حالا واقعا نمیدونم چیکار بکنم وهمش میگم من که یه بچه میخوام ماشین رو میشه ١ سال دیگه عوض کرد اما من که ١ سال دیگه نمیرم بیمارستان دوباره بزام

راستی ما سه شنبه رفتیم بهار وکلی کالسکه دیدیم

اما همه یا نارنجیه یا قرمز،صورتی اصلا نداره یعنی ست نیست ومعمولا کالسکه وکریر سته وباید روروئک وصندلی غذا رو ست کنی.من ست کالسکه ،کریر،صندلی غذا،ساک بچه،آغوش،روروئک مارک مامالاوو دیدیم ۶٠٠ تومن ورنگ صورتی وکرم خوشگل بود.

تخت وکمد هم کلی دیروز رفتیم حسن اباد ویافت آباد رو دیدیم وچیز خاصی خوشم نیمود .احتمالا امروز میریم دلاوران ومیخرم.

پس نوشت:

١)کسانی که سونو گرافی ۴ بعدی کردن منو راهنمایی کنن؟کجا برم .

٢)در مورد پیشنهاد امیر به من بگوویید چه کنم ماشن یا...؟

٣)وسایل نی نی رو چی بخرم؟از کجا؟وچه رنگی؟چه مارکی؟

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۱/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 21 هفتهای وبستری شدنم در بیمارستان

عید امسال  همراه این تعطیلات ١۵ روزه انگار برای من ١ سال گذشت.

ودلیلش این بد که تهران بود ومن لحظه شماری میکنم که بارداریم تموم بشه.برعکس تمام خانومهای باردار که دوست دارند  .نمیدونم شاید استرس دارم از زایمان ،از اینکه شاید نتونم از عهده زایمان وبعد مسئولیت  یه نی نی کوچولو رو عهده دار بشم.این روزا همش میگم کو تا این ۴ ماه بگذره.هفته گذشته از شنبه همش زیر دلم درد احساس میکردم وفکر میکردم که طبیعیه .دوشنبه از صبح انگار دلم از درد داشت میترکید وسمت راست شکمم سفت شده بود .بسیار درد میکرد ودچار تکرر ادرار شده بودم

سریع با دکترم تماس گرفتم وبهش گفتم گفت برو آزمایش اورژانسی ادرار بده که شاید عفونت ادراری باشه،از شانم امیر هم قرار بود بره فوتبال .منم زنگ زدم به مامانه امیر وگفتم حالم بده ومیشه بیایین منو ببیرن دکتر واوانم در کمال خونسردی گفت ما داریم میریم عید دیدینی ومن در حال منفجر شدن بودم هم از درد هم از عصبانیت که یهو امیر اومد وگفت باشگاه بسته بوده وسریع رفتیم درمانگاه آزمایش دادام وجوابشو ١ ساعت بعد گرفتم وگفت یک مفقدار التهاب داری.

ساعت ١٢ شب بود که دردم زیاد شد اما هیچ جا دکتر متخصص نبود گفتم تا صبح صبر میکنم وبعد میرم بیمارستان.تا خود صبح ناله کردم ورفتم دستشویی وهمش میگفتم چرا صبح نمیشه.ساعت حدودا ۵ بود که با امیر رفتیم بیمارستان بانک ودکتر منو دیدی وگفت برو سونوگرافی وآزمایش وسریع بستریم کردن.

وچون فقط قسمت راست زیر دلم بود مشکوک به آپاندیس شدم،خلاه به مامانم اینا زنگ زدم وگفتم وخواهرم اومد همراهم شد وتا فرداش یعنی چهارشنبه به من غذا ندادان که شاید به عمل احتیاج پیدا کنم.دکتر جراح اومد منو دیدی وگفت آپاندیس نیست وعفونت ادراری بود ه.واز سه شنبه بهم چرک خشک کن دادن.

چون ایام عید بود دکترها شیفتی بودن وهر  روز هرکدوم از دکترهای زنان یه چیزی میگفت.روز بعد یکی از دکترهای گفت عفونت نیت واسپاسم شده وچرک خشک کن قطع شد وروز ۵ شنبه سیزده بدر یه دکتر دیگه اومد گفت مشکلی نداری برای حرکت بچه اس ومرخصی.

حالا واقعا نمیدونم چیه

تکرر ادرار دارم ودرد هم دارم نمیدونم که چم بوده.حالا باید برم شنبه سونو بدم وبرم پیش دکتر خودم خدایی کارش خوبه.

تو این ٣ روز که بیمارستان بستری بودمپرستار ها فکر میکردن که من دارم فیلم بازی میکنم امیر هم که اومد ملاقاتم یه سبد گل بزرگ و خوشگل آورد وپرستارها میگفتن چیه بابا خوبه چیزیت نیست ،گفتم شوهرم فکر کرده من زائیدم وپرستاره میگفت اینجا میزان یه همچین سبدی نمیارن.داری خوب خودتو لوس میکنی.

محیط بیمارستان بانک ملی بد نبود ورسیدگی پرسنل وپرستارها هم عالی بود.اما چون من به دکتر خودم اعتماد کامل دارم همش فکر میکنم که دکترهای اونجا نمیفهمن.حالا یه کم وسوسه شدم برای زایمانم برم اونجا.اما دکترم تو بیمارستان بانک نیست .از یه طرف اگه برم پیش دکترم باید ٢۵٠٠ بدم ویه قرون هم بیمه ام نمیده

نمیدونم خلاصه که ما روز سیزده تازه از بیمارستان مرخص شدیم

این نی نی نیومده نذاشت ما بریم سیزده بدر،وای به روزی که بیاد .....

نی نی گولوی بلا ما وارد ٢١ هفته گی شد.وبسیار تکون میخوره ومن کاملا حس میکنم راستی من سونو هم دادم ودیگه معلوم شد که ١٠٠% دخمله

نویسنده : مهسا ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۱/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 20 هفته ای

نی نی گولوی ناز من وارد هفته ٢٠ شد

 یعنی به عبارتی ما نصف راه رو رفتیم حالا مونده نصف دیگه راه

خدایا ممنونم ازت که تا الان مواظب منو نی نی کوچولو بودی،ونذاشتی به لطفت وکمکهای امیر آب تودلم تکون بخورهتو این ٢٠ هفته گرچه تا ١۴ هفته بسیار سخت بود اا به خوبی گذشت ما نصف راه رو طی کردیم مونده نصف دیگه راه.خدایای خودت کمکم کن .مثل همیشه که هوامو داری مثله این این ٢٠ هفته که مواظب منو نی نی کوچولوم بودی بازم مواظبمون باش تا نی نی کوچولو به دنیا بیاد

این هفته که گذشت هفته بدی نبود من کلی بافرگل بازی کردیم

رفته بودیم خونه عمه ام عید دیدنی که فرگل خانوم جیش کرد وزن داداشم زدش منم کلی با زن داداشم دعوا کردم وزدم زیر گریه .ببینید چه عمه ای هستم  وچقدر دوسش دارم.الهی همیشه سالم وسر حال باشهBalloons

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۱/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 19 هفته ای وعید نوروز

عید نورورز بر تمام وبلاگستان مبارک.

امیدوارم که سال خوبی برای همه دوستانم در این محیط مجازی باشه وتک تک شون به آرزوهای قلبی شون برسن.

امروز بنده سحرخیز شدم واز ساعت ٨ بیدارم .اما امیر خوابه.راستی داداشم فرزین بعد از ظهر میاد تهران ومن بسیار خوشحالمدیروز بعد از تحویل سال رفتیم خونه مامانم اینا وکلی عیدی گرفتیم ،البته بیشترین عیدی متعلق به نی نی بود نه من.مامانم پنجاه تومن داد.خواهرم یه پتوی خوشگل برای نی نی ،وداداش کوچیکم هم یه سارافون وکله وکفش ناز برای نی نی خرید وبچه ام نیومده کار وکاسبی منو کسات کرده.شب هم رفتیم خونه مامان امیر که اون پنج تومن به من عیدی داد وپنج تومن به امیر.

راستی من گیر دادم به هندوانه .آی حال میده آی حال میده بیا ببین

کم کم باید شروع کنیم به عید دیدنی رفتن.البته وقتی که بیکار شدیم

نی نی گولوی ناز من وارد هفته ١٩ شد.وگاهی خودش رو جمع میکنه یه گوشه وگاهی یه تکون کوچولو میخوره الته بیشتر شبیه نبض زدن تا تکون.

غزل بانو ازم خواسته ترین های سال٨٧ رو بنویسم ممنوم غزلی از دعوتت.

بهترین اتفاق :نی نی گولوی تو راهی

بدترین اتفاق:اشتباه شدن آزمایشاتم

بهترین هدیه.دستبند ،سکه،ساعت از امیر

بدترین هدیه:یه عطر

بهترین دوست: دنیای مجازی

بدترین دوست:عاطفه

بهترین روز :٢٠ آذر

بدترین روز:٢٨ مرداد

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۱/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک