مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ گذری بر88

تا  به نوشتن ٨٨ عادت کردیم باید بنویسیم ٨٩

فروردین٨٨:اولین سال رشت نرفتن وبستری شدن بیمارستان

اردیبهشت ٨٨:خرید سیسمونی ودغده های زایمان

خرداد٨٨:مکه رفتن خواهرموتعیین دقیق جنسیت ملینا

تیر٨٨:هر روز سونوگرافی دادن برای سلامت وتعیین وزن  ملینا

مرداد٨٨:زایمانم ،فهمیدن ماکرو آدنوم،قهر با خانواده امیر

شهریور٨٨:دعوای مامان امیر با مامانم ،سکته قلبی مامانم ،بدگویی مامان امیر به فامیلهام  وفوت عمه ام

مهر٨٨:شایعه زیاد شدن وام خونه و جدال بین ما ومامان امیر

آبان٨٨:مسافرت ١٠ روزه به رشت

آذر ٨٨: آشتی با خانواده  امیر وکنتاک با دختر عمه ام 

دی ٨٨:مسافرت به متل قو،مهمونی وجمع شدن در اکیپ دوستای امیر

بهمن ٨٨:اومدن فرزیین به تهران

اسفند ٨٨:خریدن ماشین وآمادگی برای سال٨٩ 

مهمترین وبهترین اتفاق امسال ملینای خوشگلم بود وگرنه سال چندان جالبی نبود

ماشینمون هم تحویل گرفتیم رنگش دلفینیه وسفید نیست ،دست ودلم میلرزه پشتش میشینم به امیر میگم من با هاچ بک خودم راحترم

احتمالا ٢ میریم رشت

عید همه مبارک

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا وماهی عید

بابام دیروز برای ملینا ماهی خرید وملینا با ترس وتعجب نگاهش میکرد

وهمچنین دیدم که هوا گرمه منم تابستونیش کردم ،بعدش بردمش بانک امیر که همکاراش داشتن ملینا رو میخوردن

اینم ملینا خانوم در حال خوردن تخم مرغ

به گفته دوستان سو÷ش رو شل کردم وخیلی خوب خورد واز این بابت خوشحالم

خرید هام تموم نشده طی یک عملیات جنگی رفتم تندیس تا مثل مانتو بهناز جونی که خیلی خوشگل بود بخرم اما از یه مانتو دیگه خوشم ومد وخریدم

۵ شنبه هم راهی باغ سپه سالار شدیم وکیف وکفش خوشگل خریدم حالا مونده رئسری یه سری خرید خورده ریز هم کردم که اگه امروز انجام شد شب عکسش رو میذارم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا وزرده تخم مرغ وتقویم

ملینا خانوم وتقویم ١٣٨٩

ملینای خوشگلم شبه دیگه خوب میخوابه

همچنان از سوپ بدش میاد حتی با ماست هم نخورد البته خیلی رقیقش هم کردم

گفتم چند روز وقفه بندازم وبا مواد دیگه ای درست کنم شاید خوشش بیاد

دیروز باید زرده تخم مرغ رو بهش میدادم برای روز اول یک نخود باید میخورد اما دیدیم دوست داره کامل بهش دادم

اینم عکس تقویم هاش البته زیاد راضی نبودم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا وسوپ ماهیچه

مواد لازم برای تهیه سوپ

مواد در حال پختن

مواد پخته شده

سوپ میکس شده آماده

با ورود به ماه هشتم سوپ ماهیچه رو برای ملینا شروع کردم اما دخترک فقط ٣ قاشق خورد وکلی عق زد نمیدونم چرا آیا از طعمش خوشش نیومد ویا برای روز اول کافی بود

در چکاپ ٧ ماهگی ملینا ٩۴٠٠ وزنش

قدش:۶٨

دور سر :۴٣

از اینکه ملینا ٣٠٠ گرم اضافه شده ناراحتم کم کم لپهای کپلیش داره آب میشه

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ کمبود آذوغه ملینا

خرید پمپرز وشیر خشک واقعا کمر شکن است آنهایی که خریده اند میدانند

ملینا هر ٣ روز یک قوطی شیر خشک  اس ام ای پروگرس میخورد که هر قوطی ٩ هزار تومان است

وهر هفته ۴٠ تا ۵٠ عدد پمپرز استفاده دارد که هر بسته پمپرز تعدادا ٣۴ عدد که بسته ای ١۶ هزار تومان میباشد که حدودا هزینه پمپرز هفته ای ٢١ تومان است

وحالا هم که هم پمپرز وهم شیر اس ام ای پروگرس کیمیا شده اند ودیگیر هیچ داروخانه ای حتی ١ قوطی شیر ندارد  ومن ١٠ قوطی ذخیره دارم ودیروز هم از بهار ١٠ بسته پمپرز خریدم.

انگار زمان جنگ است وهیچ چیزی پیدا نمیشود بیچاره بچه های بی گناه ما که نمیدانم چوب چه چیز را میخورندن وکارمای چه چیزی را پس میدهند

امیدوارم تا اتمام این ١٠ قوطی شیر باز هم شیر اس ام ای پروگرس فراوان شود البته همه میگویند کمبودش برای زیاد شدن قیمت آن است که به قرار معلوم قوطی ١٣ تومان میشود وچون بسیار از این شیر راضی هستم حاضرم قوطی ٢٠ تومان هم بخرم اما شیرش را عوض نکنم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا گلی هفت ماهه میشود

 خطاب به مزاحمان

دوست ندارم وبلاگ خودم ودخترم رو خراب کنم برای یه آدم روانی،یکی از دوستای خوبم هم گفت آدرست رو عوض کن اما نه چون میدونم کیه بذار انقدر بیاد بخونه وحرص بخوره تا بمیره  ،بره از اسم وآدرس دیگران استفاده کنه خیال کنه زرنگه ،بذار بیاد بگه عقدهای خیلی ناراحتی نیا تو وب من فضول خانم اگه هم دوست داری بیا بخون بمیر بدبخت بیچاره هیچی ندار

گذشت وگذشت تا ملینای نازم هفت ماهش تموم شد

روزهای سختی بود اما شیرین البته به نظرم هر روز به این شیرینی وسختی اضافه میشه ،ملینا روز به روز بزرگ تر میشه ومن روز به روز متعجب تر چون هنوز باورم نمیشه که ملینا دختر منه گاهی فکر میکنم تمام این ماها خواب بود و هر لحظه ممکنه از خواب بپرم

ملینا هنوز سوپ رو شروع نکرده واز امروز بهش میدم.اما سرلاک برنج وشیر وسرلاک گندم وشیر ،فرنی ،حریره بادوم وپوره میوه بلدینا رو بهش میدم وخوب میخوره،شیر هم میخوره ونه نمیگه خدا رو شکر خوابش پس از گذشت ٧ ماه خوب شده ،تقریبا ساعت ١٢ ویا ١ میخوابه تا ١٠ صبح فردا البته هر ٢ ساعت شیر میخوره اما مثل گذشته نیست وکمی راحت شدم دیگه ملینا رو زمین آروم نمیگیره وهمش میخواد بلند بشه وغل میزنه ودمر میشه اما سینه خیز نمیره.از مروارید های سفیدش هم خبری نیست ،تو روروئک هم نذاشتمش چون نمیتونه خوب بشینه فقط چند ثانیه میشینه

هر سال خونه تکونی من با امیر بود که همه کارام رو میکرد اما امسال گفت وقت نمیکنم وکارگر گرفتم وکارش خوب بود اما فس فس میکرد.میخوام هر ماه بگم بیاد یه تر تمیزی برام بکنه ،روز دوشنبه تو گیر ودار خونه تکونی ملینا رو بردم مهد کودک دختر عموش که با هفت سین مهد اونها عکس بگیره که یادم رفت کفش هاش رو پاش کنم.عکسها آماده شد میذارم

برای ملینا تقویم هم چاپ کردم که خوب شده ،برای ٢۴ اسفند هم وقت آتلیه گرفتم فتو بیبی که کارشون فقط بچه است وقراره ملینا روببرم اونجاو عکسهاش رو بعد براتون میذارم

هر سال این روزها خرید عید هم کردم اما امسال اصلا بی حال بودم وحسش نبود

هرچی مانتو پوشیدم برام بزرگ بود جوری که امیر میگه تو مدل رو نبین ببین چی اندازته وبخر دیگه کلافه شدم

امیر تصمیم به تعویض ماشین داره اس دی میخواد بگیره البته اگه تا قبل عید بدن، آخه تحویل ها ٣٠ روزه است

نویسنده : مهسا ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ با رمز قبلی بیاین (عکس لباسهای ملینا)

نمی خواستم تا عید لباس هایی ملینا رو کسی ببینه چون دور از جون دوستان .....آدمهایی فضولی اینجا میچرخن ودیدین که چه مضخرفاتی مینویسن

اما دلو زدم به دریا چون نمیشد به همه رمزم رو بدم

سارا جون اینا پوره میوه است هلو ،سیب ،موز  وشاتوت ،هلو وهلو ،توت فرنگی وقیمتها به ترتیب عکسها:

تیپ پسرونه(لباس قرمز ها)

کلاه بافت نقاب دار ۵۵٠٠هزار  تومان

بادی سفید قرمز اوش کوش ٢١ هزار تومان

شلوار کتان بنتون ٣٨ هزار تومان

کتونی قرمز هم توسیسمونی اش بوده

لباس مجلسی:

سارافون جین زارا ٣۵ هزار تومان

بادی سفید نقرهای١۴ هزار تومان

کفش نقرهای ١٧هزار تومان

جوراب شلواری ٩ تومن

کل سر های هلو کیتی قرمز مشکی دانه ای ٢۵٠٠  هزار تومان

تل ها دانه ای ٢٠٠٠  هزار تومان

دستمال سر ۶٠٠٠ هزار تومان

وبلدینا ٣٨٠٠ هزار تومان

 

 

 

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا ولباس عید

 

سلام ببخشید این چند روزه که نبودم مشغول پروسه لباس خریدن برای ملینا بودم وکلی وقتم رو گرفت تا بتئنم یه لباس ناز برای اولین عید این عروسک بخرم

اول از بهار شروع کردم واصلا لباسهای جالبی نداشت بعد یه روز رفتم بازار رضا که لباسهاش عالی بود اما وقتی لباس ها رو تن ملینا کردم یا کوچیک بود یا بزرگ

وبه اجبار خود ملینا هم بردم بازار رضا وکلی گشتیم از بازار رضا برای ملینا یه دستمال سر ویه شلوار کتون قرمز با یه بادی سفید وقرمز خریدم با یه عالمه گل سر وتل و کش های خوشگل بعد تصمیم گرفتم برم سنایی که از اونجا هم یه سارافون جین ویه بلوز سفید خوشگل برای زیرش ویه جوراب شلواری خریدم ،جنسها وتنوع تو سنایی خیلی بهتر بود اما قیمت ها بالا ولی می ارزید منکه خیلی خوشم اومد

خلاصه فقط موند کفش ملینا که دوباره راهی بهار شدم  وبلاخره کفش هم خریدیم نهار هم بیرون خوردیم وخسته وکوفته اومدیم خونه

حالا موندم برای خرید های خودم راستی من عیدی ام هم گرفته ام یه دستبند طرح الکترا که عاشقش بودم ودر آینده با عکس طوقم میذارم ،راستی تو پست قبل یکی گفته بود عقده ای قیمت نگفتی؟چشم عکس که گذاشتم فاکتور هاش هم میذارم.

این روزها ملینا دیگه حسابی قل میخوره ودمر میشه وهی برمیگرده ومیچرخه،خیلی بلا شده

سرلاک شیر وبرنج رو خوب میخوره.فرنی وحریره بادوم هم همین طور کلا خوش غذاست،راستی بلدین هم براش گرفتم البته بلدینا که پوره سیب زمینی هویج وسبزیجات بود وهمچنین پوره هلو وتوت فرنگی که ملینا خیلی دوسش داره و هنوز سوپ رو به برنامهاش اضافه نکردم

دختر گلم ،عروسک کوچولوم دویست وسه روزگیت مبارک

نویسنده : مهسا ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک