مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ نی نی گولوی 36 هفته ای

نی نی گولوی خوشگل من وارد هفته ٣٦ شد

.تکون هاش دردناک شده. واز بالا به قفسه سینه واز پایین به نافم فشار میاره.

وزن نی نی ٢٣٠٠ بود امیدوارم که تو این سه هفته پایانی به ٣ کیلو برسه.البته دکترم میگه از  یه مامان مینیاتوری مثل تو نمیشه توقع یه بچه بالای ٣  کیلو داشت.

٥ شنبه شب رفتیم تولد ای بدک نبود منکه نشسته بودم. وتکون نخوردم بازم کلی خسته وکلافه شدم.دو شنبه هم نامزدی دعوتیم و  نمیدونم برم یا نه؟البته به من زیاد خوش نمیگذره چون نه میتونم  بر ق صم نه هیچی.

 تمام شب ١٠٠ بار بیدار میشم وگلاب به روتون میرم دست شوئی کلافه شدم این نی نی فکر کرده مثانه من توپ فوتباله که هی مشت ولغت حواله اش میکنه

 همیشه ـرزو داشتم یه دختر داشته باشم ،عاشق قرطی بازی های دختر هام .موهاش رو بلند کنم ،کفشهای ورنی خوشگل براش بخرم

لباسهاش رو با لباسهای خودم ست کنم ،و کلی کار دیگه و لطف خدا شامل حالم شد ونی نی ام ددختر شد.اما تغذیه هم بی تاثیر نیست.من از دو ماه قبل بارداری رعایت کردم.مثلا برای دختر دار شدن باید سدیم ونمک رو حذف کرد  وکلسیم بیشتری مصرف کرد.من لبنیات زیاد خوردم.تخم مرغ هم خوبه وهمچنین استفاده از آب معدنی به جای آب شیر.وکلی میوه های مختلف البته بازم میگم اول از همه خواست خدا بوده اگه اون نمیخواست  شاید من هیچ وقت بچه دار  نمیشدم چه برسه به دختر وپسر بودن

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/٤/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 35 هفته ای

انگار ورود به این ماه های پایانی برام رویا بوده.وخودم باورم نمیشه کهکمتر از یه ماه دیگه نی نی به دنیا میاد.

این روزا نمیتونم زیاد پای نت باشم کمرم شدید درد میکنه وکلافه ام از گرما وهمش احساس میکنم که زودتر زمان معین شده زایمان میکنم

دوست دارم این ماه آخر زودتر تموم بشه و نی نی دنیا بیا وزودتر بیام خونه خودم، گرچه میدونم خیلی سخت خواهد بود اما دیگه خودم کلا فه ام.نصف وسایلم خونه مامانم مونده ونصفی خونه خودم ،هیچ چیم سر وسامون نداره،امیر بیچاره هم که این ٨ ٩ ماهه گرفتار شده از دست من.با اینکه تو خونه مامام اینا راحته اما خوب خونه خود آدم یه چیز دیگه است.

تو مدت این ٣ سال بعد از عروسی مون ما ٣ ،۴ شب در هفته خونه مامانم بودیم اما این چند ماه بارداری من از صبح تا شب اونجام.تصمیم دارم از بیمارستان بیام خونه خودم ومامانم بیاد پیشم  یه هفته بمونه تا من یه کم روبه راه بشم .خدا کنه این نی نی یه کم کپل بشه تا بتونم بلند وکوتاهش کنم.

 تو این ماه کلی مراسم دعوتیم

چهارشنبه یه عروسی داریم،۵ شنبه تولد ،هفته بعد عروسی ،ودو تا عروسی تو ١١ و۶ مرداد که بعید میدونم بریم.

نمیدونم میتونم تو این ماه آخر موهام رو رنگ یا مش کنم.دلم یه تغیر وتحول میخواد

 نی نی گولو یناز نازی من ٣۵ هفته گی ات مبارک عزیزم،چیزی نمونده بپری بغلم ،تروخدا کپلی بشو تا بتونم ازت نگهداری کنم ،آخه من خیلی ناشی هستم وبعید میدونم مامانم یه هفته هم پیشم دوم بیاره

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/٤/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 34 هفته ای

بلاخره  بعد از ٨ ماه مهسا خانم تصمیمش رو گرفت .البته مهسا خانم تصمیم نگرفت .مجبور شد، حتی الان هم به این قضیه نسبتا ساده فکر میکنم  نظرم بر میگرده اما بازم متاستفانه من یه حق انتخاب دارم واونم فقط وفقط

               بیمارستان کذایی بانک ملی میباشد

 وجالبتر قضیه اینه که من تمام کودکی ام رو تو اون بیمارستان گذروندم هر بار که مریض بودم  چه خودم وچه مامانم وبابام وبقیه اعضای خانواده یا بهتره بگم اعضای فامیل

تو هفته گذشته رفتم پیش یکی از دکترهای بانک وکلی تعریف کردم از دکتر خوم واینکه من به ناچار دارم میام بیمارستان بانک(حالا انگار نامه فدایت شوم برام نوشته ان) واینکه دکتر های بانک رو قبول ندارم هیچ کدوم نمیفهمن ودکتر من اله ودکتر من فلانه ودکتر بیچاره چشماش شده بود  ١٨  تا 

از طرفی ناراحتی ام این بود که دکتر خودم از اینکه برای زایمانم پیشش نرم ناراحت میشه. شنبه هم رفتم ودر کمال صداقت بهش گفتم اونم خدای صبر و مهربونی وهمش گفت عزیزم خودتو ناراحت نکن مهم تو وبچه ات هستین زایمان سخت نیست منو  دکتر دیگه فرقی نداریم بیمارستان بانک دکترای خوبی دااره واز این حرفا اما من به قدری بغض کرده بودم وصدام میلرزید واشک تو چشمام جمع شده بودکه اگه ۵ دقیقه دیگه ت اتاقش بودم میزدم زیر گریه وهای های گریه میکردمو دلم برای خودم میسوخت .توی راه هم امیر همش خودش رو ناله ونفرین میکرد و به ای م م ل ک ت  فحش میداد که چرا نمیتونه منو بفرسته پیش دکی خودم

چون فقط اون دکتره که میدونه چرا من انقدر ببهش اعتماد دارم واز زایمان میترسم

وزن خودم در هفته ٣۴(۵٠ کیلو)

وزن نی نی کوچولو (٢ کیلو)

روز ۵ شنبه هم سیسمونی برون گرفتم برای فامیلهای امیر وجمعه برای فامیلهای خودمرکه قرار بود مامان وخواهر امیر روز جمعه که فامیلهام هستن بیان  اما خواهرش زنگ زد که مامان  سرش درد میکنه ونیومدن .حالا انگار مراسم من بهم میخوره .همیشه باید یه جوری خودش رو نشون بده.جاری جان هم نیومد . ما که میذاریم به پای حسادت و... و تشکر درست وحسابی هم نکردن حیف این همه وسیله وسیسمونی

نی نی گولوی خوشگل من وارد هفته ٣۴ شد  عززیزکم حسابی تپل شو

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سیسمونی نی نی کوچولو 2

سری دوم عکسهای سیسمونی،بقیه عکسها در پست قبل میباشد

کالسکه

کریر وبیس ماشین

روروئک

صندلی غذا

کیف وآغوش

دستگاه حباب ساز  وان تاشو مارک سامر

صفحه بازی پلی گیم مارک ساسی

نمای کلی تخت

نمای کلی کمد

روتختی

توالت بچه وپمبرز

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سیسمونی نی نی کوچولو 1

قبل از گذاشتن عکسها ازتون عاجزانه  در مورد مسائل زیر پیشنهاد میخوام.

راستش دوستای قدیمی راجع به بیمارستان رفتن من میدونن اما باز توضیح میدم.من تقریبا  ٣ ساله که تحت نظر دکتر نیلوفر شکیبائیان هستم .ایشون فوق العده دکتر دلسوز ومهربان وصد البته با معلوماتی هست.اما متاستفانه چون  امیر کارمند بانک ملیه ومن باید از بیمه بانک ملی استفاده کنم و بیمه اش شامل بیمارستان بانک ملی میشه وبا بیمارستان دیگه ای قرارداد نداره وچون خودش بیمارستان داره یه قرون هزیه ای هم نمیده.

واین دکتر من تو بیمارستان ایرانشهر ولاله زایمان میکنه وهزینه زایمان تو لاله تقریبا ٣ میلیون  وتو ایرانشهر تقریبا ٢ میلیون میشه و باید به صورت آزادپرداخت کنیم .

حالا  ما روی یه پولی حساب کردیم که متاستفانه جور نشد وکسی هم نداریم که بهمون ٣ تومن قرض بده اما دنبالش هستیم که یه جور جورش کنیم  ومن دارم دق میکنم  و فکرو شدید مشغوله چون به دکترم اعتماد دارم وتا الان بیمارستان بانک پیش دکتری نرفتم که قبولش داشته باشم.البته با توجه به اینکه خدوم هم تو بیمارستان بانک به دنیا اومدم وتمام جد وآبادم بانک ملی بودن وزایمان کردن .دکترهای بدی نداره.

١) اگه جای من بودین چیکار میکردین؟وکجا میرفتین؟

٢)اسم ملینا رو ثبت احوال میذاره یا نه یه اسم دختر خوشگل پیشنهاد بدین.

 عکسهای سیسمونی ١

لباسها

لباسهای  منزل رولان

لباسهای منزل مارک پنی و one by one

قنداق فرنگی بابای نی نی کوچولو

بافتنی هایی که عمه ام زحمت کشیده

کفشها وپاپوش

حوله وبالش شیر دهی ودستمال خشک کن

شیشه شیر های مارک مادرکر ونوبی

پستونک  تب سنچ وداروخوری ،ماساژور لثه مارک سامر

پستونک وبند پستونک مادرکر

تب سنج وفین گیر

ظرف غذای مسافرتی وسرلاک خوری مارک نوبی

قاشق حرارتی ومسافرتی

اسفنج حمام ،گوش پاک کن،دستمال مرطوب مادرکر

لوازم بهداشتی مادرکر

جغجغه وتویز مارک ساسی

برس وشانه،ناخنگیر،قیچی مارک ساسی

دندونی وشیشه شور مارک ساسی

کتاب حمام و وسایل بازی حمام مارک ساسی

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی گولوی 33 هفته ای

سلام به همه دوستای عزیز

روز حمعه خواهرم از مکه با کلی سوغات خوشگل اومد.چون این پست رو به سوغاتیهاش اختصاص دادم  تو پست بعد از اتفاقات مینویسم.

نی نی گولوی من وارد هفته ٣٣ شد.قربونت برم دخمل خوشگل

خرید های خاله نی نی کوچولو از مادر کر

خرید های متفرقه

سوغاتی های مامان نی نی کوچولو

امیر هم یه پیراهن وتی شرت،کفش،صندل،شلوارک،لباس زیر سوغات گرفت.

منتظر عکسهای سیسمونی ٩ و ١٠ تیر باشید.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٤/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک