مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ هر روز مثل دیروز

اتفاق خاصی نیفتاده تو این چند روز غیر اینکه برای ملینا از بازار رضا خرید کردم.یه شلوار مخمل خوشگل بادمجونی ویه بلوز سفید با گلهای بادمجونی خریدم که تو عروسی جمعه بپوشه اما بزرگه براش.بها ر،بازار رضا،تیراژه،سنائی،هفت حوض رو گشتم اما چیزی مناسب ندیدم کجا برم که لباسهای شیک کوچولو داشته باشه.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی گفتم پست های خصوصی رو بذام خصوصی بذارید. یادتون رفت.

نویسنده : مهسا ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا وخندیدن

ممنون از لطف همه ودلداریهاتون در مطلب خصوصی بعد براتون میگم که جریان چی شد. چه اتفاقات مهمی افتاده وعکس هم میذارم

الان فقط اومدم بگم که ملینا گلی من الان دو سه روزه یعنی از ١٨ مهر  کاملا میخنده وباهاش حرف میزنی خوشش میاد  ولبخندش واضح و مشخصه.

راستی من کیف مدارک ماشین رو گم کردم حالم خیلی بده ،کارت ماشین وبیمه نامه ماشین، کارت سوخت ،گواهینامه خودم وامیر رو همه رو با هم گم کردم دیروز رفتم وکارت سوخت رو سوزوندم اما برای مدارک دیگه اقدام نکردم تا بلکه پیدا بشه تروخدا دعام کنید.

از بس موج منفی دنبالمه کارام همش گره میافته.آرامش خیلی وقته ازم دوره

نویسنده : مهسا ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/٧/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ واکسن ملینا

سلام به همه دوستام ببخشید که عکس نذاشتم ÷ست بعد حتما عکس میذارم

شنبه١٨ مهر واکسن دو ماهگی ملینا رو زدم.دختر مهربونم بر خلاف تصورم خیلی بی تابی نکرد وجای شکر داره،چون از نظر روحی خودم داغونم وخیلی بهم ریخته.


رمز عوض شده وبرای همه میذارم.اتفاقی افتاده که باید داخل خصوصی بگم.

بد جوری داغون وبهم ریخته ام.

للطفا نظراتتون رو برام تو پست های خصوصی  ،خصوصی بذارید

نویسنده : مهسا ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا گلی دو ماهه میشود

در کمال ناباوری دو ماه با سختی های فراوان گذشت،سختی هایی که بسیار شیرینند وقابل تحمل

وملینای ناز من دو ماه شد

دختر نازنینم  ،میبوسم دستان کوچکت را ،وچشمان متعجبت را که در انتظار روزهای شیرینیست،

لبت خندان وقلبت ما لامال از آرزو باد،ای بزرگترین آرزوی من

در چند روز آینده ملینا واکن دو ماهگی اش رو میزنه ومن نگرانم که نکنه  این واکسن برای فرشته کوچولوم دردناک وسخت باشه

قراربود یه مسافرت چند روزه به رشت داشته باشیم که کنسل شد وتا اطلاع ثانوی منزل تشریف داریم.هنوز خیلی ها دیدن ملینا نیومده چه از فامیل های من چه از فامیل های امیر

فدای یه تا موی خوشگل خانوم.

راستی محض اطللاع دستان که منظورم رو بد متوجه شدند

من نگفتم هر کی دوست داشت بگه بهش پسورد میدم،منظورم دوستایی بودن که سری قبل جا موندن ومن فراموش کردم نه اینکه هر کسی از راه رسیده میگه من پسورد میخوام،نمیخوام سو تعبیر وبی احترامی به خواننده های خاموش و کسایی که منو می خووندن ولی کامنت نمیذاشتند بشه.اما اگه قرار بشه این جوری رمز ه همه بدم عمومی باید بکنم.

پس از همین جا از همه عذر میخوام

رمز برای دوستان قدیمه که از قبل با هم در ارتباط هستیم.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سرما خوردگی ملینا

به نظرم سخترین قسمت از نگهداری یک بچه مریضیشه.مخصوصا یه نوزاد که نه میتونه حرف بزنه نه کاری بکنه.

ملینا یه هفته ای میشه که سرما خورده وبیشتر بینی اش کیپ میشه،دختر کوچولوم اولین آنتی بیوتیک زندگی اش رو که آموکسی سیلین بود خورد. اما تو این یک هفته هنوز خوب نشده نمیدونم چیکار کنم تو اتاقش بخور سرد هم گذاشتم اما بی فایده .١٠ تا قطره سدیم کلراید هم تو بینی اش خالی کردم.

خدا این دکتر سماعی رو خفه کنه که گفت چیزیش نیست وسرما خووردگی اش شدید تر شد ،خوب شد دکتر دیگه ای بردمش وگرنه معلوم نبود با تجویز مسخره دکتر سماعی که فقط به وزن گیری و گفتن کلمه صبور باش کفایت میکنه چه بلایی سر این فرشته معصومم می اومد

به قول آزیتا فقط تکیه بر فروش واکسن داره وبس بگذریم

ملینا همچنان شبها بیداره الان که سرماخوردگی اش هم مزیت بر علت شده.دیروز که دخترعموی امیر اومده بودن خونمون همش میگفتن چقدر لاغر شدی وزیر چشمات گود رفته،همش برای بی خوابیه

حالا خوبه دو روز در هفته برای خوردن داروها خواهرم از ملینا نگهداری میکنه و من میخوابم.

دخترک روز به روز بزرگتر میشه ،به  جفتمون که نگاه میکنم باورم نمیشه که این فرشته کوچلو متعلق به منه،گاهی وقتی تو بغلمه جلوی آیینه می ایستم وبه خودم میگم چشم رو هم بذاری ملینا شده قد وقواره خودت اما اون روز تو دیگه پیر شدی،خدا کنه زنده باشم وبتونم اون روز رو ببینم .

الان که هر کی منو میبینه به سختی باور میکنه ازدواج کردم ،چه برسه به اینکه بچه داشته باشم.رفته بودم آرایشگاه خانومه گفت مجردی گفتم نه ازدواج کردم گفت وای چند سالته مگه؟گفتم ٢۴ گفت بهت نمیاد گفتم تازه یه دختر ١.۵ ماه دارم داشت شاخ در میاورد

در دو پست بعد عکس میذارم اگه کسی رمز میخواد زودتر بگه چون عکس گذاشتم دیگه رمز نمیدم.رمزم رمز قبلیه ،اونهیی که دارن که هیچ اونهایی که ندارن خبرم کنن.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٧/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شب زنده داری

سلام به همه دوستای گلم تو این مدت بهم سر زدین،بخدا به نت دسترسی نداشتم وخونه مامانم بودم .وگرنه می اومدم وخبری از خودم میدادم

ملینا خانوم دیگه من. کشته از ساعت 12 شب تا 7 صبح بیداره ویه بند گریه میکنه به هیچ صراتی مستقیم نیست. واین قضیه منوخیلی اذیتت میکنه وکم کم دارم از پا در می ام.بنی اش هم همش کیپه وهرچی میبرم دکتر میگه طبیعیه.دیروز بردمش دکتر سماعی وبعد از 4 سعت معطلی گفت چیزیش نیست وقطره بریز خوب میشه این در صورتیه که تا صبح از گرفتگی بینی شیر نخورد.اما از وزنش راضی بود.

ملینا  در یک ماه  وبیست وسه روزگی شده 4850 کیلو .

خلاصه که هنوز به این شب زنده داری ها عادت نکردم ،دلم یه مسافرت حسابی میخواد،راستی عمه ام هم که مریض بود تو بیمارستان فوت کرد .کلی در  رفت وآمد مراسم هاش بودیم.برادرم هم اومده بود تهران ومن .خواهرم بای برادرزاده ها دو تا پالتوی خوشگل خریدیم.

دوستام شاکی شدن که چرا جواب نمیدی و از این حرفا.

از اینجا از همه معذرت میخوام بخدا به نت دسترسی نداشتم

بعدش هم هزار بار من به خوانندها ی خاموش وبی وبلاگ پسورد نمیدم.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک