مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ در رشت هستیم

سلام به همه دوستای گلم من رشتم.هوا خیلی خوبه واصلا سرد نیست طوری که ما لباس گرم آوردیم وبی لباس موندیم.خیلی هوا گرمه ومطبوع

خونه فرزین مستقر شدیم ووقتمون به دیدی وبازدید میگذره ،دیروز خونه مادربزرگم نهار بودیم وشام خاله هام اومدن اونجا وتا شب بودیم دختر خاله ام هم که همسن منه اما مجرده هم اومد حالا امش خونه یه خاله دیگه ام دعوت هستیم.

ملینا هم خیلی دخمله خوبیه خوب هم میخوابه که عجیبه؟هر کی میبنتش میگه شبیه هندی هاست .کلی عکس گرفتم ازش تو وبلاگم میذارم .البته اومدم تهران

راستی دوست دارم چند تا دوست رشتی مجازی ام رو ببینم.تروخدا هر کی رشته برام بنویسه تا ببینمش.من تا جمعه هستم.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۸/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملیناگلی سه ماهمی شود

 سلام  به همه دوستای گل ومهربونم ببخشید که دیر آپیدم واز ملینا عکس نذاشتم  چونکه خونه نیستم.

این چند روزه درگیر کارای رشت رفتن بودم واز همه مهمتر که مدارک ماشینمون  پیدا شد وکارت سوخت ماشین هم اومد.خرید هامون تموم شد امروز هم وسط خیابون پنچر کردم وکلی حرصم گرفت.ویه اقاهه اومد وبرام پنچری گرفت.

از ملینا خانم بگم که سه ماهه شد و خیلی بلا  شده وقتی قربون صدقه اش میریم اگه یه کم صدامون بلند باشه فکر میکنه دعواش کردیم وبغض میکنه.خیلی خوش اخلاق وخوش خنده است واز همه بیشتر هم بازیگوشه یکی میخواد دائم باهاش حرف بزنه وبازی کنه.امیر هم همش داره باهاش ور میره وحرف میزنه و وقتی امیر باهاش حرف میزنه ملینا  آق آق میکنه فکر کنم ملینا 6 ماهگی حرف بزنه(دروغ شاخ دار)

شدیدا هم به لوستر علاقه منده.بچه ام ساعتها به لوستر خیره میشه وذوق میکنه.اگه کنارش کسی باشه صداش در نمیاد اما خدا نکنه تنها باشه وتو تو اتاق دیگه باشی.خونه رو میذاره رو سرش.صفحه بازی اش هم خیلی دوست داره مخصوصا آقا فیلش رو که خیلی باهاش بازی میکنه اگه شکم ملینا سیر باشه 3 ساعت بی وقفه تو صفحه بازی اش میمونه .جیک نمیزنه.اما شبها همچنان بیداره.اوایل بهتر بود روزها آروم بود الان که روزها باید باهاش بازی کنی وشبها هم بغل من که از کت وکول افتادم

خلاصه که بچه داری پروسه خیلی سختیه که حتی نمیشد تصورش رو کرد.هر روز مسائل جدید تر  پیش میاد.دنیای بچه ها دنیاای کاملا متفاوتی با دنیای ماست وجالب اینکه الان این بچه 3 ماه منه که می فهمونه به من چه باید بکنم کی نهار بخورم کی بخوابم کی بیدار بشم و..............

خلاصه که ملنا خیلی شیرین ودوست داشتنی شده.دخترک در سه ماهگی قدش 60 سانت و وزنش 6200 بود که دکترش راضی بود.

خرید خونه هم موکول شد به از رشت اومدن.ببخشید من همه رو میخونم اما نظر نمیذارم.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شاد میشویم

سلام ببخشید که دیر آپیدم وممنون از این همه کامنت.

من که از دست  فامیل های فضولم که آدرس وبلاگم رو دارن نظراتم رو تاییدی کردم وخیلی از پست هامو خصوصی.واقعا آدم از کار اینا میمونه خودشون غلطان مشکل وگرفتاری وبدبختی اما فضولی دیگران رو میکنن ، یکی نیست بگه به کج خودت برس انقدر سرشون گرم زندگی دیگرانه که از گوه کاری های زندگی خودشون بی خبرن. نمیفهمن که دنیای مجازی برای  غریبه هاست آشنا که منو میبینه واز حال وروزم خبر داره. ویا اخبار ها به گوشش میرسه.

تو این چند وقته خیلی ها رو شناختم آدمهای عقده ای وندید بدید رو ،که دائما خیال پردازی میکنن  وتو توهم هستن..من که به این مثل ایمان دارم وحاضرم با طلا بنویسمش وقابش کنم.

خدا خرو شناخت که بهش شاخ نداد ومودبانه ترش اینه که خدا به هر کی به اندازه قلبش میده

رفتم ام آر آی دادم وجوابش رو هفته دیگه میگیرم ،قرار بود ماشینمون رو عوض کنیم که پشیمون شدیم ودنبال خونه هستیم وقراره که خونمون رو عوض کنیم و شدیدا دنبال خونه هستیم .البته من زیاد موافق نیستم چون ماشین رو هم باید بفروشیم.حالا هر چی قسمت باشه.راستش یه خونه ٨۵ متری تو کوچه بغلمون دیدیم که خیلی شیک بود دوبلکس بود واز همه مهمتر طبقه اول وقیمتش رویه کم بالا میگفت وقیمت ١۴۴ داد وما ١٣٠ بیشتر نداریم حالا بنگاهی گفته براتون تخفیف میگیرم.انقدر این خونه به چشممون اومده که دیگه جایی رو نمی پسندیم.

دوشنبه هم یه مهمونی داشتم تو خونمون دوستای امیر ودوستای خودم اومدن به هوای دیدن ملینا وکلی زدیم ورقصیدیم. وروحیه ام عوض شد.بعد از این همه کش مکش واقعا لازم بود.

سه شنبه هم با امیر رفتیم با امیر دنبال خونه وبعد رفتیم استار برگر.امیر جدیدا خیلی عشقولانه شده و در روز ۴٠ تا اس ام اس های عشقولی میده.من که از کاراش شاخ در آوردم وخودش میگه از روزی که ملینا به دنیا اومده هزار برابر بیشتر بهت وابسته شدم ودووسست دارم..وتو این هفته هم احتمالا میریم رشت البته بعد از المثنی گرفتن مدارک.

چهار شنبه هم بعد از ام آر آی با امیر رفتیم دفتر (مزون بیوتی) ویه بارونی خوشگل برای مریم برداشتم.راستش انقدر لاغر شدم که باز هیچی اندازه ام نیست و دوست امیر نمونه کار ترکش رو داد بهم که یه پالتوی سفید مشکی کوتاهه نازه وبرای رشت رفتن باید کیف وکفش وشلوار وروسری بخرم  نه اینکه ندارم (تازه کلی لباسهای که نمیپوشمم رو میدم به اینو اون).برای ملینا هم باز یه کاپشن شلوار خریدم ویه پیراهن لی .بچه ام شال وکلاه نداره وباید برم بازارچه گاندی وبخرم.راستی تو مجله شهرزاد تبلیغ بنتون رو دیدمی. ویه سر باید اونجا بزنم.مجله جالبیه، اولین بار تو عید که بیمارستان بستری شدم وباردار بودم امیر برام خرید.

امشب هم چهلم عمه ام بود ،همش ملینا تو بغل این واون بود وهمه قربون صدقه اش میرفتن الهی قربونش برم که انقدر تو دلبرو هست،خوش گذشت وکلی با فامیلها بودیم وهمه از گل دخترم تعریف کردن.خ.شحالم که تو سن ٢۴ سالگی صاحب خونه وزندگی ویه دختر نازم .به تمام چیزهایی که خواستم رسیدم.وچه کنم زندگی رو ندارم خدا رو شکر همسر مهربونی دارم که همیشه پشتم بوده واز اول با خانواده اش به خاط من تا همین حالا جنگیده .

موهای مریم هم با دوستم فریبا دکلره کردیم ویه رنگ ناز گذاشتم وخیلی بهش میاد.

راستی دوز داروم کم شد هفته ای یه دونه .من این اواخر همش مریضم.اونم به خاطر حرص وجوش علکی وحساسیت واحساسی بودنمه.خوش به حال ادمهای پوست کلفت و بی عار که هیچی تکونشون نمیده ومثل کر گدن میمونن و سر ومر گنده .وهمش در حال توهم زدن هستن.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۸/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دچار افسردگی میشویم

سلام به همه

راستش سر دردهام امانم رو بریده جوری که دائم دارم مسکن میخورم .از اون بدتر آلزایمر گرفتم.هر چیزی رو جایی میذارم که بعد از پیدا کردنش خودمو میخوام خفه کنم.یه خل به تمام معنا شدم ،فلاکس آب ملینا رو گذاشتم تو فریزر،وکلی کارای دیگه ....... و وقت دکتر گرفتم که یکشنبه برم تا ببینم چی میشه،خدا کنه باز ام ار آی نده ،آزمایش هم دادم خدا کنه دوز دارو هام هم بیاد پایین.

دیروز ۵شنبه ٣١ مهر ملینا خانم خوشگل اولین رستوران عمرش رو رفت البته جز شیر اس ام ای گلد چیزی نخورد ولی کلی خانم بود واصلا اذیت نکرد وتمام مدت خوابید وقرار شد که از این به بعد هر ۵ شنبه بریم با امیر شام بیرون.

روز ۴شنبه ٣٠ مهر ملینا رو بردم دکتر وقد وزن کردش.

ملینای ناز نازی در ٢ ماه و١۵ روزگی داری قد ۶٠ سانت و وزن ۵٧٠٠ کیلو گرم است.ملینا همچنان شبها بی قرار وبی خوابه.منم که هر کی منو میبینه میگه مثل معتاد ها شدم زیر چشمام گود رفته ولاغر شدم.

دوست دارم یه جا بشینم وگریه کنم نمیدونم چرا انقدر داغونم .احساس یک نواختی میکنم.گاهی اوقات دوست دارم بزنم زیر گریه،مثل کسی که دائم یه بغض تو گلوشه وبا هر جرقه میترکه.به همه کس وهمه چیز گیر میدم.نمیدونم شاید من هم دچار افسردگی شدم.

امشب هم عروسی دعوتیم ،عروسی برادر دوستمه.راستی پاساز گاندی هم رفتم اما چیزی اندازه ملینا نداشت،همه از ۶ ماه به بالا داشت تک وتوک اندازه اش لباس پیدا میشه وبیشتر تیپ های نوزادی وسر همی  وفعلا از خیرش گذشتم.

راستی عکسها رو از قدیم گذاشتم وتا جدید میذارم توپست های بعدی جدیدیتر ها رو ببینید.

نویسنده : مهسا ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۸/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک