مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ آدم بیکار روانی

باید خصوصی میذاشتم .اشتباه کردم.چون تمام دوستام پسمو دارن.در جریان بودین که یکی از فامیلهام قبلا اومد وکلی چرت و پرت نوشت شاید این بار هم کار اون باشه.

ممنونم از همه دوست جونام که جوابش رو دادن،خودش با  ١٠٠ تا اسم ١٠٠ تا کامنت  گذاشته به من میگه بیکار.خوب تابلوه که آشناست واز همه چی خبر داره ،که انقدر از همه چی آگاهه،به ک و  ن م ببخشید ها انقدر بیاد بخونه وکامنت بذاره تا از حسودی بترکه منکه ککم هم نمیگزه،

اینا رو مینویسم مختص به اون آدم خل:

من هم خوشگلم هم خوش هیکل وخوش تیپ

سلیقه ام هم خیلی خوبه،اینو اکثریت گفتن

جهازم هم عالی بوده در حد یه خونه ۵٠ متری

سرویسم هم خیلی شیک بود ونظر تو جواد بود.گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده

آخه چقدر بیکاری،چی عاید تو میشه بیاای بگی من خوبم یا بد؟

اگه گفتن چرندیات حالت رو بهتر میکنه ومرضت درمان میشه من حاضرم از حقم بگذرم وتو چرند گویی رو ادامه بدی

اگه جرات داشتی حداقل آدرس وبتو میذاشتی منکه میدونم تو کی هستی،بیچاره  دست از این چیپ بازیها بردار

دوست جونا عکس ها خصوصی میشه میترسم این آدم بیکار از حسادت من دق بکنه

میبوسمتون دوستای وفادار من

نویسنده : مهسا ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سالگرد ازدواج

بعدا نوشت

اینم عکس سرویسم

حذف شد

هفته خوبی بود ،پنج شنبه شب

داداشه امیر هم سالگرد ازدواج گرفت ولی ما نرفتیم وپنج شنبه هم با امیر وملینا رفتیم شام بیرون وامیر یه دسته گل خوشگل ویه سرویس طلای ناز برام خرید . مامانم اینا هم یه گاز سفری بهمون دادن وبعدش هم که رفتیم با هم خونه دوست امیر وتا ٢ بودیم وجمعه هم نهار رفتیم خونه مامان امیر ، خیلی برام سخت بود بعد از ۵ ماه میرفتم اونجا وخیلی

معذب بودم.شام هم رفتیم خونه همکار امیر  وخیلی خوش گذشت  دوست امیر برای ملینا از ترکیه یه سارافون خوشگل آورد

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/٩/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ یک سال گذشت

حالم زیاد خوب نیست،بارون شدید هم میباره ،دارم میرم برای ملینا پوشک بخرم ،پشت چراغ قرمز وایسادم و یهو خیره میشم به ماشین بغلی که یه دخترو پسر نشستن تو ماشین و پسره داره دختره رو ماچ مولی میکنه و تو بارون شیشه ماشینشون پایینه وآهنگ تو با منی هر جا برم رضا صادقی روشنه این صحنه کوتاه منو میبره به ۵ سال قبل هر روز با امیر بیرون و تقریبا مثل این دختر وپسر جیک تو جیک

دوست امیر میگه بیایید پنج شنبه جمعه بریم شمال امیر میگه نه بابا خستگی تو تن آدم میمونه منم به دوست امیر میگم من تا حالا چالوس نرفتم

میگه مگه میشه میگم آره فقط یه بار صبح رفتم وشب اومدم میگه حتما زمانی بود که با امیر دوست بودی من وامیر جفتمون لبخند میزنیم و میگیم دیقا واز خاطره اون روز براش میگیم

این عکس هم مال  همون سفر یه روزه من وامیره،اولین عکس دونفره مون

بعد از ازدواج شکل روابط تغییر میکنه،شاید کمرنگ بشه اما از بین نمیره،حتی رابطه اااادم با اومدن یه بچه پر رنگ تر میشه اما شکلش عوض میشه

٢۵  آذر   سومین سال از زندگی مشترک  مون میگذره ،روزهایی که سختی هاش بیشتر از راحتی اش و غمش بیشتر از خوشی اش بوده ، فعلا برنامه خاصی برای سالگرد ازدواجمون نداریم ومن باز به قول قدیمی ها دارم جفتک میندازم وخوشی زده زیر دلم و رفتم تو مود بی حوصله گی

اما بهر حال گذشته پارسال خبر دار شدیم که نی نی گولوی تو راهی وامسال این نی نی خوشگل در آغوش من وامیر جای گرفته

خدایا زندگیم رو حفظ کن ومراقب این زندگی مشترک سه نفره باش.ما زیر سایه تو ایستادیم.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/٩/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سرماخوردگی وقرنطینه

سه شنبه ١٧ آذر میلینا رو بردم دکتر سماعی وبلاخره براش پرونده تشکیل داد

قدش ۶٢ سانتی متر و وزنش هم ٧۴۵٠ بود دکتر گفت الان براش رژیم نده بذار وقتی به غذا افتاد بعد غذاهای کم چرب وبی نمک بده بهش وگفت همه چی اش خوبه ،اومدم خونه دیدیم امیر افتاده وحاش بده ومنم ملینا رو گذاشتم خونه مامانم واومدم سریع سوپ درست کردم وسبزی پلو با مرغ هم گذاشتم  به مامانم هم گفتم که ملینا هم شب اونجا ببمونه

چهارشنبه هم که از خواب بیدار شدم دیدم گلوم از درد داره منفجر میشه وبا امیر رفتیم دکتر وجفتمون سرمای شدید خوردیم وملینا هم همچنان خونه مامانمه ودلم براش داره پر میزنه وکلافه کلافه ام وتو خونه قرنطینه شدیم تا خوب بشیم وملینا رو ببینیم

امشب هم عروسی یکی از دوستای صمیمی وهمکاره امیره وما نمیریم واز صبح همه دارنن زنگ میزنن که چرا نمیاین

راستی نگفتم ک مامان اینای امیر شب عید قربان اومدن ومنم خیلی خشک ورسمی باهاشون برخورد کردم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا گلی 4 ماهه میشود

حالم دگرگون بود ته دلم احساس میکردم اتفاق میافته خیلی زودتر از اونی که انتظارش رو داشتم

نمیتونستم تا آخر ماه صبر کنم ،دلهره عجیبی داشتم و از جواب منفی اش میترسیدم

بلاخره اون تیکت رو برداشتم و...................

اولین خط وبعد اون خط دوم جادویی پر رنگ وپرنگ تر شد

خدای من همون که منتظرش بودم

یک سال از اون روز خاطره انگیز میگذره،یک سال شد که تمام هستی من دخترک کوچک ۴ ماهه ای ایه که بی اندازه دوسش دارم.

بزرگترین آرزوی من بر آورده شده وبرای من چه فرقی میکنه بر آورده شدن آرزوهای کوچکم؟وقتی تمام دردهای دنیا کنج دلم خونه کرده کافیه فقط ی منو به یه لبخند مهمون کنه ودیگه هیچ چیز از این دنیای پوچ نمیخوام.من دنیایی دارم که شیرینی اش در نگاه معصوم دخترم موج میزنه،فرشته کوچکی که خوشبختی منو صدچندان کرده

دخترک این روزها ودر آستانه ۴ ماهگیاش مرا به خوبی میشناسد وگاهی با امیر به زبان خودش(قا قا) حرف میزند،خوب میخندد وگاه هم قهقهه میزند،دوست دارد بنشیند اما به تنهایی قادر به نشستن نیست.همچنان به روال گذشته شیر میخورد وکپلی ست ومن از کت وکول افتاده ام ،عاشق فیل صفحه بازی اش است وبا آقا فیله ساعتها بازی میکند،مثل گذشته روی پا نمیخوابد وفقط باید شیشه را در دهانش بگذاری وبمکد تا خوابش ببرد

و      هنوز هم پستانک نمیخورد واز من اصرار واز ملینا انکار

به زودی باید واکسن نوبت سوم چهارماهگی را برایش بزنم واز الان میترسم که اذیت بشود.

خدایا همه کودکان را در پناهت محفوظ بگردان

دختر گلم ۴ ماهگیت مبارک

نویسنده : مهسا ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ معرفی دوستان وبلاگی

منم میخواستم مثل یکی از دوستای وبلاگی خوصیات دوستان برای آشنایی بگم:

به ترتیب لیست پیوندها میگم.

آدرینا:دختر گل یکی از اقوام دور که شیطنت های جالب داره

دلبند:یه مامان فوق العاده حساس ،که یه پسر کوچولو داره به اسم سوشیانس ،یه همسر پزشک وکلا یه خانواده قوی وفرزند دوست،آزیتای گلم که از تمام زندگیش برای شازده پسر میگذره

ستاره:دوست عزیزی که آرزو میکنم خدا بهش یه نی نی بده تا خوشبختی اش کامل بشه

من ویه آقای شیک:ساناز دوست گلم که یه دختر ملوس به نام هلن داره،ویه همسر هنرمند ومن وبلاگ نویسی رو مدیون اونم میبوسمت عزیزم

یک عدد سارا:مامان گل آرشیدا جونم که همشهری منم هست ،قسمت نشد ببینمش حیف............

مثل لیمو تلخ وشیرین:یه دختر خیلی خیلی مهربون ،که با هم قبلنا دوست تر بودیم(شوخی کردم) و همسر گلش که بسیار قابل احترامه  ولیمو جونم خیلی خونه داره وغذاهای شیک درست میکنه

صورتی: یه دوست مهربون وخوب که آدرس جدیدیش رو گم کرد

الهه جون: تازه ازدواج کرده وکلی از خرید جهیزیه اش ذوق زده شدیم،همسرش هم شنا خوب بلد بید،تولد همسری مبارک

بهناز جون:که زن پسر خاله اش شده ،کلی آپ های خوشگل داره وخانوم خونه است کلی برای خودش

بهناز وهاشم:دوتا عاشق حکایت معلم وشاگردی وعاشقیت

هنگامه:مامان منتظر نی نی،هنگامه جونم تو دیار غربته وچند ماه دیگه نی نی نازش به دنیا میاد

بانوی سرزمینهای شمالی :آخ که ما خیلی دوسش داریم،وروجکی داره بس بلا و همینطور همشهری ماست

بهترین هدیه زندگی:زهره جونم مامان پرهام که من عاشق رنگ چشمای خوشگلشم

مامان مهسا:مامانه ترمه جون،ان شالله که مشکلات قلبی دخترک خوب بشه

غزال جون:مامان سارینای گل  که من حسرت خواب های شبانه اش رو دارم،آخه مامان غزال میگفت خوب میخوابه

ناگفته های من وتو:یه زوج مناسب ولایق که پسری نازی به اسم رادین دارن که اقا رادین یه اتاق خوشگل هم داره.

هدیه زیبای خدا:مامان سمانه که که خارج از کشوره ویه دختر گل به نام رونیکا داره

توت فرنگی ومهربون همسر:که تازه فارغ شده ویه دختر گل به اسم عسل داره،که این عسل خانم اتاقش یه جورای شیبیه اتاق ملینای ماست

سحر مامی تندیس:سحر جونم که یه دختر شیطون وخیلی قرطی به اسم تندیس داره که خیلی شیرین زبون هم هست

ژوکرنامه:دوست گلم که یه کم از زندگی فراتر میره وهمش گله منده البته یه کم هم بد شانسه،هم قرار بود همو ببینیم هم بزنگیم

ملیحه جون:که بعد از ازدواج با آقا ایمان اعتقاداتش عوض شد والان خیلی خوشبخته

ناهید مامان امیر عباس:مامان پسر خوب ما امیر عباس که خیلی دوسش داریم

ماری جون:فوق العاده مینویسه ،با جوجه اش خوشه 

ارکیده:پسرش رادین تازه به دنیا اومده وسرش حسابی شلوغه ورادین جنم تازه ختنه کرده

دختری از جنس مرگ زندگی:که با اجازه اش این بازی رو انجام دادم،صدف جونم تازه ازدواج کرده در ماه شیرین عسل به سر میبره ودر حال تحصیله

هورمهر: یه  دختر مهربون که داداشی خانش باهاش مشکل داره ویه دوست خوب به اسم یاسمن داره

کسی که دیگه تنها نیست:یه عاشق که حاضره برای عشقش هر کاری بکنه ،ان شالله به عشقش برسه

رزا:همسر خوب وپسرک خوب تر به اسم دانیال

نفیسه:منوکشته با ای جمله های زیباش،واقعا جملات زیابیی مینویسه

پاییز بهار زمستون:هم محله ای خودمه وخیلی دوسش دارم یه دختر بلا داره همیشه بهم سر میزنه

خانم جون(خیالهای آیینه):یه دوست قدیمی که در انتظار نی نی دار شدنه،آقاشون همشهری ماست .خودش عشق خودمه

مجی جون :سه خواهر مهربون ودوست داشتنی ،مجی ،الی،ندایی،که ندایی ازدواج کرده وبه خارج از کشور رفته وال ومجی هستند مجی جون امید وارم سانتافه رو زودتر بخری عزیزم

مرضیه جون:دوست خوبی که وبلاگ نداره اما بهم سر میزنه ،بخدا من ایملم رو چک نمیکنم اگه وقت کنم فقط به وبلاگم میرسم.وگرنه دووسست دارم وبرات پسورد میذاشتم

امیدوارم کسی از قلم نیفتاده باشه

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عید قربان ونیش زنبور

سلام به دوستای خوب ومهربونم بخدا همتون رو میخونم اما کامنت نمیذارم

اونم فقط برای کمبود وقته واینه که ون خونه امامنم هستم دسترس به نت ندارم واگه بتونم آپ کنم ملینا خانوم نمیذاره همش باید باهاش بازی کرد.خیلی بازیگوش شده.یه چیزی میگم همه بزنید به تخته بعدش بگید ماشالله

۵ شنبه ملینا روبردم دکتر چون خیلی شیر بالا می آورد ودکتر وزنش کرد ودر کمال ناباوری گفت ٧ کیلو شده  یعنی ملینا خانم گل در ٣ ماه و٢٠ روزگی ٧ کیلو شده.

واضافه وزن داره وباید کمتر شیر بخوره ،وگرنه تبدیل به چربی اضافه میشه و در آینده اصلا خوب نیست مخصوصا که نسبت به وزن تولدش خیلی زیاد شده.من که کمر درد میگیرم .نمیدونم اما نمیشه بهش شیر کم بدم چون چنان اشکی میریزه که دلم کباب میشه براش وسریع شیر رو مذارم دهنش.جمعه شب با امیر رفتیم خونه یکی از همکاراش خیلی خونشون شیک بود خونمون رو که عوض کردیم حتما اون مدلی وسیله میخرم.

خیلی بده من سه ساله ازدواج کردم وتمام وسایل خونمون دلم رو زده ومیخوام وقتی خونمون رو عوض کردیم باز وسایل رو عوض کنم.راستی خرید خونه کنسل شد چون قراره وام مسکن کارمندا زیاد بشه واگه زییاد بشه میشه یه خونه ٧۵ متری خرید واین پراید هاچ بک رو به یه اس دی یا پرشیا ارتقا داد .البته امیر اس دی دوست داره ومن پرشیا.این چند روز که رشت بودیم مثل عقدهای ها همش ماشین فرزینمون که پرشیا بود بر میداشتم ومیرفتم بیرون.حالا تا قسمت چی باشه.

شنبه روز عید هم ملینا رو گذاشتم خونه مامانم وبا امیر رفتیم سینما نیش زنبور و شام هم بیرون خوردیم واومدیم خونه .

نویسنده : مهسا ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اولین مسافرت ملینا

سلام به اهالی وبلاگستان.خوب که هستید ؟

من دیشب بر گشتم و کلی کار دارم اما گفتم اول یه پست بذارم بعد به کارام برسم.

مسافرت خوبی بود گرچه ما حتی تا لب دریا هم نرفتیم اما خوب بود وهمش به خاله بازی ومهمون بازی گذشت.ملینا خانوم هم کلی کادو گرفتوفامیللهای رشتی ترکوندن.ملینا آب وهوا بهش ساخته بود وخوب میخوابید .دخترم نازم اصلا اذیت نکرد ومسافرت رو برام شیرین کرد.تو خونه داداشم مستقر شدیم واز صبح تا شب با بچه هاش در حال بازی کردن بودیم اگه کسی از خاله ها هم دعوت میکرد همگی میرفتیم.مثل قدیم چند بار همه گی با همه خاله هام رفتیم خونه مادر بزرگم،یه روز هم رفتیم ویلای بابای زن داداشم که خیلی خوش گذشت خیلی جای با صفای بود مرغداری دارن واستخر ماهی ورفتیم تو باغ سبزی کندیم واز استخر ماهی گرفتیم وتو دل طبیعت یه سبزی پلو ماهی زدیم به بدن.هر روز هم زن داداشم شیرینی تر از سهیل میگرفت ومن که کلی چاق شدم.امیر هم منو دیشب دیدی گفت کپل شدی.آخه قرار بود ما۵ شنبه همگی بر گردیم اما ۴شنبه همکار امیر زنگ زد وگفت دایی اش فوت کرده وامیر هم مجبور شد بره ومنم از خدا خواسته با مامان اینا موندم ودیشب که دوشنبه باشه اومدیم.

خلاصه که سفر خوبی بود.راستی زن داداش من یه کاغذ داشت که هر چی میخواست خرید کنه مینوشت توش منم هی توش اضافه میکردم کادوی ملینا واخر سر یه تراول ۵٠ تومنی داد به ملینا.

تو پست بعدی عکسهای با حجم بالا میذارم باید ببخشید.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک