مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ عکس های آتلیه ملینا

وان یکاد بخوانید ودر فراز کنید

ماشالله واسپند  یادتون نره

 

خانم یزدانی لطف کردن واین فایل ها رو دادن برای آلبوم دیجیتال ملینا  به همین دلیل لوگوی آتلیه هم خورده،واز روی بقیه عکس ها سر فرصت عکس میگیرم ومیذارم ،هنوز شاسی هاش رو به دیوار نزدم وباید یه مدل خوب بزنم چون خونمون کوچیکه وشاسی ها زیاد

عکس مامانم هم دادم اما برای مامان امیر مونده ،فقط فرصت کردم آلبوم بخرم وبچینم داخل آلبوم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا وسر سری وداستان پرولاکتین

ملینا از دیروز یاد گرفته وتا میگم سر سری تند تند سرش رو تکون میده واز خنده غش میکنه ومن کلی ذوق مرگ میشم

این پست  رو مخصوص کیمیا جون نوشتم تا در مود پرولاکتینم توضیح کامل بدم.من از سال ٨۴ متوجه شدم که پرولاکتینم بالاست اونم دل دردر ها وحشتناک وخون ر ی ز ی های زیاد وبی تاریخ بودن پ ر ی ی و دهام بود که دکتر زنانم تشخیص داد احتمالا پرولاکتینم بالاست وبعد از آزمایش دیدیم حدود ٩٠٠ تا بالاست وچون بروموکریپتین بهم نمیساخت داستی نکس رو شروع کردم البته اونم رو سیستم گوارشی اثر میذاره  ویه ام آر ای انجام دادم ودیدم که یه میکرو آدنوم تو هیپوفیز دارم

وتا سال ٨٧ دائم  قرص میخوردم  ،اول با دوز بالا بود بعد شد هفته ای نصف قرص چون اومده بود پرولاکتینم پائین اما باید کنترل میشد وروی یه رنج نگه اش میداشتم وبه محض اینکه ١ ماه نمیخوردم باز کلی میرفت بالا من اوایل تحت نظر دکتر استقامتی بودم که دیگه ایشون رو نتوستم ببینم والان تحت نظر دکتر ویوسفی زاده هستم که عالیه وراضیم.سال ٨٧ که پرولاکتینم اومد رو یه حد نرمال دکتر زنانم دکتر شکیبائیان گفت میتونم اقدام کنم برای بارداری وبه لطف خدا وبا کمک ایشون باردار شدم وچون نمیشد در دوران بارداری داستینکس خورد این قرص رو قطع کردم. 

بیمارستان بانک ملی قانون خاصی داره وباید یه روز قبل از زایمان خوابید وآزمایش ازت میگیرن وکلی چکاپ  وبهم گفتن که پرولاکتینت خیلی بالاست و١۶٠٠٠ تا بالاست و سریع باید یه ام آر آی از هیپوفیز بدی وفردای سزارینم تو همون بیمارستان منو بردن ام آر آی.حالا کسی که یه روز سزارین شده ۴۵ دقیقه مثل مجسمه با یه آمپول تو دستش تو تونل باشه ،کسایی که انجام دادن میدونن چی میگم خلاصه ٢ ساعت بعد دکتر یوسفی زاده متخصص غدد اومد بالایسرم وگفت میکرو آدنومت به یک ماکرو آدنوم تبدیل شده وسریع باید شروع کنی به داستینکس خوردن وچند روز اول که شیرت آغوزه به بچه بده تا با دارو شیرت رو خشک کنیم چون میکرو آدنومم انقدر بزرگ شده بود که نزدیک به کیاسمای اپتیکم بود و ممکن بود هر لحظه روی بینایی ام اثر شدیدی بذاره وسریع یه معاینه میدان دیدی انجام دادم تا دیدیم خدا رو شکر به چشمم آسیبی نرسیده.واینکهبا با دوز بالا شروع کردم والان ههفته ای یه قرص میخورم اما دکتر میگه تا آخر عمر باید بخوری ویا اینکه عمل کنی که بسیار عمل سخت وحساسیه فعلن قرص میخورمم

واما اگه باردار شدی به سلامتی نباید شیر بدی به بچه ات ودائم داستی نکس رو بخوری چه در دوران بارداری چه بعد از زایمان الته من نمیدونم چقدر بالاست پرولاکتینت. ببین شیر دادن  انقدر مهم نیست بچه بزرگ میشه اما بچه به یه مادر سالم نیاز داره

اما اگه نظر منو میخوای تحت نظر یه دکتر خوب باش اگه تهرانی بگو تا من آدرس هم دکتر زنانم رو بهت بدم که یه فرشتهاست اون منو نجات داد وهم دکتر غددم ،چون تشخیص خیلی مهمه من تو دوران بارداری رفتم یه دکتر غدد که بهم گفت داستی نکس رو قطع کن اگه ادامه داده بودم این مشکلات رو نداشتم وتشخیص غلطش منو تا کجا برد چون بارداری کلن پرولاکتین رو دو برابر میکنه

امیدوارم که راهنمایی ات کرده باشم اگه سوالی داشتی بازم بپرس

راستی دوست جونا از میز شام یادم رفت عکس بگیرم وفردا عکس های ملینا رو میگیرم ومیذارم

امروز هم یه مانتو دیگه خریدم حالا که مانتو نمیخوام مانتو ها سایز من شدن فردا عکس اونا رو هم میذارم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۳۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا ودده

عجب هوای توپیه به قول یکی از دوستان دونفره است البته برای من وامیر دونفر ونصفیه منکه عشق این هوام اگه مهمون نداشتم صد در صد امشب رو در فشم در میکردیم.باورم نمیشه که تو سال جدید فشم نرفتیم آخه یکی از اکیپمون رفته چین وفردا میاد البته با کلی سوغات واحتمالا ۵ شنبه فشم تشریف داریم

ملینا جدیدا دده رو یاد گرفته تا یکی لباس میپوشه فوری میگهه دده و١٠ بار تکرار میکنه بچه ام خیلی ددریه

مامانم اینا به امید خدا تا ٣ ساعت دیگه میرسن والان که زنگ زدم منجیل بودن ،امشب هم یمکی از دوستام قراره با مامانش اینا بیاد خونمون ومن تا الان مشغول کلی کار بودم میخوام از بیرون کباب لقمه بگیرم سالاد ماکارانی ودلمه کلم وژله موزائیکی وسالاد فصل وسالاد ذرت هم درست کردم اگه وقت شد عکس میگیرم ومیذارم.

 دیروز هم طی یه عملیات ضربتی رفتم ویه مانتو صورتی وکرم خریدم که خیلی بامزه است البته پول دادم وآقاهه گفت فردا بیا سایزم رو نداشت گفت میاره.

راستی شنبه ١٠ صبح تلفن زنگولید اگه گفتین کی بود؟

از آتلیه ملینا وگفت کارها آمادهاس وتشریف بیارید ببرین منم گیج گفتم مگه ۵ شنبه نبود گفت زودتر آماده شد  واگه خدا بخواد ٣ شنبه میرم بگیرم وسه شنبه شب عکس ها رو میذارم اگه فردا وقت کنم که فردا میگیرمش آخه فردا وقت دکتر زنان دارم الان ١ هفته است دل د درد وکمر درد دارم

وای کلی دندون خراب دارم مامانم بیاد باید برم سراغ دندونهام از همه مهمتر ٢ ماهه بی خیال قرص هام رو قطع کردم دکی برام آزمای شنوشت وام آر آی که نرفتم همه چی رو انداختم پشت گوش اگه شنیدید که من از شدت پرولاکتین منفجر شدم نگید چرا

راستی کیمیا جون نمیدونم چه سوالی ازم کردی عزیزم اگه یه بار دیگه بپرسی ممنون میشم

نویسنده : مهسا ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ امروز هم مامانم نیومد

 

یهو هوس کردم که٢ تا از عکسهای به دنیا اومدن ملینا رو بذارم

امروز هم مامانم نیومد وافسردهام.فردا دوستم میاد عید دینی خونمون ومن اصلا حس وحال ندارم و قراره شما بیان دشب هم همکار امیر وخانمش شام اومدن خونمون .امروز از ٩ صبح رفتم خونه ذوستم وموهاش رو مش کردم خیلی خوب شد وسفید در اومد البته موهاش طبیعی بود وتا شب هم بودم

در مورد عکسهای ملینا هم ممنون بله فدای یه تار موش ووقتی عکسها ر و گذاشتم میبینید که ارزشش رو داشت چون ٧ تا پوز مختلف داره ،در ضمن دوتا از شاسی های ۴٠ در ۶٠ برای مامانم ومامانه امیره

اصلا پشیمون نیستم چون تو اوج کپلی هاش عکس گرفتیم والان داره کم کم آب میشه وبندهای تنش نا پدید

یکی از دوستا گفته بود که براش جشن تولد میگرفتم با این پول اما عرض کنم خدمت دوستان  که به نظرم جشن تولد برای ١ سالگی بی فایده است چون بچه کوچیکه واذیت میشه واونجور که باید لذتی از تولد نمیبره اما عکس براش میمونه واینکه گفتم من اینجا کسی رو ندارم نمونه ای از فامیل هام که معرف حضورتون هست کی بیا تولد ؟

نمیدونم شاید هم تولد گرفتم خدا رو چه دیدین ولی اگه منو نمیزنید برای تولدش هم میخوام ببرمش آتلییهاز خود راضی البته دیگه مسلما ٨٠٠ تومن پول نمیدم امیر میگه ١٣٠٠ پول دوربین دادم افتاد یه گوشه

به امیر میگم امیر یه معادله ملینا تو ٨ماهگی عکس هاش شد ٨٠٠ تومن به نظرت اگه ٢٠ سالش بشه عکس عروسیش چقدر میشه؟سوال

راستی اسممون  توهتل مشهد بانک در اومده از ١۶ اردیبهشت تا ٢١ اردیبهشت اما چون اون تاریخ مامان وبابای امیر هم میرن ترجیح میدم نرم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا وانتخاب عکس

گفته بودم که ٢۴ اسفند ملینا وقت آتلیه (فتو بیبی) داشت وکلی عکس انداخت

امروز هم انتخاب عکس داشتیم  به امیر گفتم با من بیاد تا نگه خیلی عکس شد وگرون میشه چون میدونستم عکسهای خوشگلک خیلی خوب میشه واگه خود امیر بیاد کلی رو با جون ودل انتخاب میکنه

خلاصه بعد از سفارش ٧ عدد شاسی ٣٠ در ٢٠ وهمچنین ۴٠ عدد عکس  ٢٠ در ١۶

وسه عدد شاسی ۶٠در ۴٠  ودر کل مبلغ ٨٠٠ هزار تومان رو باید پیاده شیم که آقای بابا امیر خان با جان ودل تقبل کردن من هنوز در شوک این مبلغ هستم وبه خانومه گفتم سال ٨۵ فیلم وعکس عروسی ما با آلبوم دیجیتال شد ١٢٠٠ وحالا ............. عکسها پنج شنبه آینده آماده میباشد هر چقدر سعی کردم که خانومه یزدانی عکاس محترم فایل عکسها رو حتی وی جی ای بده که تو سایتش بذارم وتو قاب عکس دیجیتالش بریزم نداد که نداد وگفت قانون اینجا اجازه نمیده اما من از رو عکس عکس میگیرم ومیذارم براتون

همچنان به تماسهای مامان امیر جواب نمیدم.فردا مامانم اینا از رشت میان وخوشحالم بی حرف پیش وقرار فردا برم خونه دوستم وموهاش رو مش کنم

به نظرتون با ٨٠٠ هزار تومن کارای مهمتری میشد انجام داد؟عذاب وجدان گرفتم

نویسنده : مهسا ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ کمک

سلام به همه

همه چی آارومه ودر امن وامان مامانم اینا هم نیومدن وهر چی مامانه امیر زنگ میزنه جوابش رو نمیدم حوصله ندارم ،میخواد بگه ملینا خوبه اگه براش مهم بود که مهمونی اش رو کنسل میکرد،منکه نمیخواستم ملینا رو ببرم پارک میخواستم برم دکتر

دوست جونا کسی صندلی ماشین برای بچه اش خریده چه مارکی وچند اگه میشه راهنماییم کنید چون ملینا دیگه تو کریرش نمیشینه وبراش کوچیک شده

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا ودنده عقب

ملینا ودختر عموش در مهد کودک دختر عموش کنار هفت سین

این روزها وقتی ملینا رو دمر روی زمین میذارم سینه خیز دنده عقب میره دیروز روز خیلی سختی بود از رشت که اومدیم احساس کردم ملینا سرما خورده وبینی اش کیپ شده بود بردمش دم خونمون دکتر و دکتر بهش اریترومایسین وسالبتامول داد ،شنبه دیدم هنوز بهتر نشده ودوباره بردمش دکتر که دکتر گفت بایداز ریه اش عکس بگیره وسفکسیم وهیدروکسیزین رو بهش داد منم گفتم ببرمش دکتر سماعی دیدم امیر که ساعت ١٢ شب میاد خدایا تنها که نمیشه اگه ساعت ٧ راه بیفتم تا ١١ تو مطبم  باز حماقت کردم وخر شدم زنگ زدم به مامانه امیر وگفتم شما کجایین ؟گفتت دارم میرم خونه مرجان ؟(خواهر شوهرم)

گفتم ملینا حالش بده ومیخوام ببرمش دکتر میشه بیایین من تتنهام با هم بریم گفت من نزدیک خونشون هستم میخوای برگردم گفتم آره آگه میشه برگردید گفت آخه اقدس خانم (یکی از فامیلهاش که میشه دختر دایی شوهرش ) هم میخواد بیاد واز قبل قرار گذاشتیم منم گفتم مرسی وقطع کردم خیلی شاکی شدم ببینید چقدر بی خیره صابون اینا به جامه من زیاد خورده ولی از رو نرفتم خرم دیگه کاری نمیشه کرد

خلاصه رفتن همانا که ١ رسیدم خونه واز دیشب دارم با امیر سر این قضیه خون وخون کشی میکنم آخه مامنش زنگ زده من جواب ندادم زنگ زده به امیر امیر هم نمیگه به خاطر رفتار زشتش من جواب ندادم میگه هم من میدونم هم تو ١ حرف رو صد بار بهشون بزنم

خلاصه فقط میخوام زودی مامانم اینا بیان

راستی ملینا در چکاپ ٨ ماهگی ١۵٠و ١٠ کیلو بود

نظرات هم تاییدی کردم همه رو میخونم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٢۳
تگ ها: a
comment نظرات () لینک


+ ملینا ی 9 ماهه

ممنون از این همه دفاع ومحبت از دوستای گلم

بلاخره طلسم هایپر استار ما هم شکست ورفتیم البته اسمش به سیتی استار تغییر پیدا کرده خوب بود واینجور که همه میگن زیاد هم شلوغ نبود وکلی خرید کردیم وملینا خانم هم کلی خوابید واذیت نکرد.

مغازه هاش هم جالب بود ویه مغازه هم لباسهای او بیبی رو داشت که خیلی خوشم اومد اگه غرب تهران بودم حتما زود زود میرفتم وخرید های خونه رو از اونجا میکردم اما خیلی دوره

نهار هم اونجا خوردیم ورفتیم خونه داداشه امیر عید دیدنی وشب هم خونه رو جمع وجور کردیم وخیلی خسته شدیم وشام خوردیم والان ملینا در حال بازیی تو روروئکشه

راستی قراره تا وام خونه دربیاد پراید مون رو نفروشییم ودست من باشه ،حالا از شانس من وام زود در میاد البته من دوست دارم خونه مون رو زودتر عوض کنیم وقتی خونه سحر بانو رو تو عکس دیدم خیلی خوشم اومد

سحر بانو جون خیلی خوش سلیقه ای

 

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ مزاحم 2

نمی خوام وبلاگ دخترم رو تبدیل به یه جای خاله زنکی کنم  اونم در مورد کسایی که ارزشش رو ندارن

اول میخواستم زنگ بزنم خونشون وهر چی لایقشه بهش بگم اما حیفه زبون که برای اون ......بچرخه

من از اول میدونستم که این الناز خانم دختر عمه عوضی  من میاد واراجیف میبافه میخواستم به همه ثابت بشه که خدا رو شکر شد  واین جوری دستش باز شد وهمه فهمیدن این همه نظر مخالف برای یه بچه وفرشته آسمونی برای چیه

که هر بار با یه اسم میاد ونمیدونه که تو گوگل ریدر مشخص میشه خوب احمقه بیچاره یه بار به اسم حنا فریبا شبنم ترانه سارا  پیمان و.................... وحالا که با اسم الناز کامنت گذاشت معلوم شد که خودشو چون کد ها یکی بود

مهم نیست همه فهمیدن که من مشکل دارم یا این روانی عقدهای

فکر نمیکنم خر حمالی وداشتن یه پراید خیلی جزو شان وشوئنات  ودارایی باشه

قصدم یقین کامل برای فهمیدن همین بود که برای دیگران هم ثابت بشه

مینویسم تا بمیری تا دق کنی حسود بدبخت

نه مطالب خصوصی میشه ونه آدرسم عوض همه دیگه ترو شناختن

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ مزاحم

دقت کردین هر وقت راجع به فامیل هام بد میگم با سیل نظراتت منفی روبه رو میشم وچقدر طرف احمق وکوته فکره که اینجوری خودش رو تابلو میکنه دوست جونا من آدرسم رو عوض نمیکنم و مطالب رو هم خصوصی نمیکنم

چرا بذارام این بیچاره ترشیده از حرص خوردن بیافته بذار بیاد بخونه ئچرند بگه من خوشم میاد از اینکه میاد وباحرص نظر میذاره این نشون میده چشم دیدن زندگی منو نداره وداره میترکه از حسادت منم خوشحالام از اینکه انقدر بیییییییکاره که تمام انرژی اش رو میذاره برای من.

برای دوستای گلم که سوئ تفاهم پیش اومد براشون من با مامانم زندگی نمیکنم اما خونه مامانم اینا ١ کوچه  بغل منه ومن هر روز صبح میرم خونه مامانم وعصر که امیر از بانک اومد میاد دنبالم وبا هم میریم خونه یا شام همونجا میمونیم .در ضمن من دستور نمیدم مامانم اجرا کنه بدون ااینکه من بفهمم مامانم کارهای ملینا رو با جون ودل انجاممیده مثلا از شب قبلش براش سوپ رو میذاره من که میرم آماده اس ومیخوره

نویسنده : مهسا ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا وسرماخوردگی

حوصله ندارم واعصابم بسیار خورده

از یه طرف ملینا سرما خورده واز طرف دیگه مامانم اینا رشت هستند ونیمودن ومن حوصله ام سر رفته دوستم ماهی هم رفته شمال ودوستای دیگه امکارمند هستن

وای امان از بی کسی ،دوتا فامیل حسابی همنداریم که بریم خونشون.نداشتنشون هزار درجه بهتر از داشتنشونه

دیروز ملینا رو بردم دکتر وبراش شربت سالبتامول واریترو مایسین داد البته دکتر سماعی نبود ویه جا دیگه رفتم

تو خونه انقدر کار دارم که مردم حالا میفهمم مامانم چقدر زحمت میکشه

اگه مامانم باشه شام ونهار پختن ندارم اگه مامانم باشه ظرف شستن ندارم

اگه مامانم باشه با این ناخن های بلند ملینا رو نمیشورم

اگه مامانم باشه  من برای ملینا سوپ درست نمیکنم

اگه مامانم باشه لباسهای ملینا رو نمیشورم

وای اگه مامانم بود.....................

امیدوارم زودتر برگرده جدا از این چیزها به حضورش وهر ورز دیدنیش عادت کردم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا گلی هشت ماهه میشود

سلام به همه دوستای گلم با تاخیر عید همگی مبارک باشه  وامیدوارم سال خوبی برای همه دوستان باشه.ما از روز دوم عید تا ١٢ فروردین رفتیم رشت اما ١٣ رو نموندیم ومن کلی دلم سوخت.

مامنم اینا مونذن وما اومدیم

تعطیلات خوبی بود ومن خلاصه اش میکنم ،رشت خونه داداشم مستقر شدیم  واز هومن جا میرففتیم خونه مامن بزرگم وخاله هام دید وبازدید

نمیدونم دوستای شمالی ام میدونن سیدشت کجاست یا نه یه روز هم همگی رفتیم ویلای عموی مامانم وخیلی خوش گذشت اما شب برگشتبم رشت مامانم اینا هم که موندن اونجا ÷شت برف گیر کردن آخه شبش برف سنگینی بارید

یه روز هم رفتیم آستارا که خیلی عالی بود وخوش گذشت شب هم برگشتیم رشت وکلی خرید کردیم یه کن هم ملینا اذیت کرد تو راه

یه روز هم رفتیم لاهیجان وتله کابین سوار شدیم که عالی بود وکلی حال داد

در کل خوب بود .سیزده بدر هم رفتیم ویلای دوست دادشه امیر دماوند وخوش گذشت

تعطیلات خوبی بود حالا باید دید وبازدید تهران رو شروع کنیم

از ملینا بگم که دیگه به خوبی میشینه تقریبا از ١۵ اسفند مییشست اما الان دیگه مسلط شده به نشستن

زرده تخم مرغ ،سوپ ماهیچه ،بلدرچین و. وسرلاک میخوره آب سیب و هویج  هم بهش میدم نمیدونم میشه چای وبیسکویت مادر هم بش بدم یا نه؟

خدا رو شکر معظل خئاب هم حل شده وخیلی خوب شبها میخوابه

دختر نازم هشت ماهگیت مبارک

ملینا در سیدشت

ملینا در آستارا

ملینا در لاهیجان

ملینا

ملینا سیزده بدر

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک