مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا ودندون پنجم

بلاخره دندون ملینا جونه زده وداره در میاد من گفتم همین ۴ تا دنودن میمونه براش وقت دندون پزشک گرفتم چند تا دندون ایمپلنت کنم اما به اونجا ها نرسید

خودمم خوبم  عمه جا لباسهای بچه گونه برای عید آوردن دیروز بهار بودم دیدم اما چون ملینا باهام نبود نخریدم تو این تعطیلات داداشم اومده بود خونمون و اینکه پای مامانم هم شکسته

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دلگیرم

 

این روزها خیلی دلگیرم وبی حوصله

هیچ وقت آدم هذب الهی نبودم ونیستم اما به یه چیزهایی معتقدم.

به چشم بد

به قدم

به شانس به اقبال

این خونه برام خوش قدم نبود  اتفاق های خوبی نیفتاد  واوضاع چندان جالب نیست.فقط این روزهاست که میگذرن.رابطه ام با امیر چندان تعریفی نداره  زندیگیمون شده مثل فیلم کلاغ پر دائم میخواییم همدیگه رو حرص بدیم.خیلی سعی کردم  که دعوا راه نندازم اما نمیدونم مشکل از کجاست ایراد از منه یا امیر کجای این قصه میلنگه الله اعلم

امیدوارم بتونم عملی کنم میخوام یه مدت به امیر بی محلی کنم هر چی دنبالش بودم بسه اینجوری خودم راحترم

ملینا خانم شیطون امروز سومین جلسه از کلاس بادبادکش ر تجربه کرد وهمچنان مثل گذشته براش خیلی جالب نیست فقط از بودن با بچه ها لذت میبره از برفی که هفته قبل باری ملینا دائم میگه بف وف رو غلیظ میکشه مامی رو تازه یاد گرفته مامانم کلی ذوق میکنه اما تا میگم بگو مهسا  میگه مامان.اصلا به هیچ عنوان غذا نمیخوره نمیدونم چیکار کنم خیلی لاغر هم شده وخیلی بازیگوش

موهای ملینا فر فره اما گاهی با اتو براش صاف میکنم

 

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک