مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینای شیطون

این روزها ملینا خیلی شیطون شده واز دیوار راست میخواد بره بالا همه چیز رو میخواد بخوره وبه اون دو تا دندون کوچولوش بکشه همش میخواد بره دد وبیرون جدیدن یاد گرفته ومیگه مه میخواد بگه مهسا اما خلاصه اش میکنه

خیلی خوب همه رو میشناسه ووقتی میگم ملینا بابی کو می دوه ومیره سمتش البته چهار دست وپا هنوز خوب راه نمیره

بابام برای دندون در آوردنش واکر براش خرید که تازه یاد گرفته باهاش راه بره اما باید ما تشوقش کنیم ودست بزنیم تا بیاد جلو انقدر دندونهاش خوشگل وبامزه شده کهمن از دیدنش کلی ذوق میکنم

وام خونه امیر در اومد اما مبلغش رو کم کردن ونمیشه خونه خوبی خرید وسفت وسخت دنبال خونه هستیم تا ببینیم چی پیدا میکنیم

دارم تمام تلاشم رو برایتولد ملینا میکنم وهمه تزئینات رو دارم خودم درست میکن از هپی بردزدی  تا چیزای دیگه سه شنبه لباس ملینا رو هم گرفتم وکفش هم خریدم خوب شده بود لباسش وقت آتلیه هم به ٩ مرداد تغییر دادم

تولد ملینا رو ۵ مرداد نیمه شعبان میگیرم و۴ مرداد عروسی یکی از اقوام هست وتمام فامیل های مامانم میان تهران از یه طرف خوبه که مهمون هام زیاد میشن گرچه نمیخواستم شلوغ بشه اما از طرفی ناراحت شدم چون تولد خونه مامانم برگزار میشه ومهمونها هم اونجا مستقر میشن وخیلی شلوغ پلوغ میشه

هنوز برای خودم لباس نخریدم ،شایدامروز برم هفت تیر برای مانتو

شنا هم تومو نشده وهنوز ادامه داره منم همچن

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بدون شرح

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا وآش دنودونی

چهار شنبه مامان امیر آش دندونی درست کرده بود وهمسایه هاشون رو دعوت کرد

دندونهای ملینا کامل مشخص شدن وقاشق ولیان که بهش میخورن تق تق میکنه

سایتی که عکس آپلود میکرد فیلتر شده میشه بهم یه سایت معرفی کنید 

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا گلی دوازده ماهه میشود ودو تا مرواریدسفید

با اینکه ه٨م بارداری سختی داشتم وهم ماههای اول زایمان به سختی برام گذشت اما بازم این یه سال مثل  برق گذشت وملینا خانم ١٢ ماهش شده

وحالا این منم که در کمال ناباوری مادر یه دختر کوچولوی یک ساله ام دختری که با دیدنش بند بند وجودم میلرزه ،مادری برای من یعنی بوی شیر ،تا صبح بیداری ،گریه های بی وقفه ،شنیدن ماما و دد ،ونگاهی پر از خو اهش وقتیی یواشکی وبدون اون میرم بیرون

این روزها ملینا خیلی شیطون شده وهمش میخواد به ایسته  باید دائم دنبالش بود.عصر ها تو حیاط خونه بابام اینا میره تو وان وآب بازی میکنه چهار شنبه در کمال تعجب وقتی ملینا از خنده ریسه رفته بود دیدم بعله بلااخره مراریدهای ناز ناز  نیش زدن وکلی ذوق کردم ودختر نازم اصلا اذیت نکرد وبا صبوری تموم دارهه دو تا دوندون کوچولو تو فک پایینش در میاره

مامانم دستش رو گچ گرفته وخییلی ناراحتم خیلی سخته تو تابستون

فردا قرار شد مامان امیر تو مهونی که گرفته آش دندونی ملینا رو هم بپزه

هنوز هم از لباس ملینا خبری نیست وهیچ کاری برای تولدش نکردم

دوربینم خونه مامانم عکسهای ملینا رو فردای میذارم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ لباس کفشدوزکی ملینا

این روزها سرم با شنا گرمه وهمش فکر مشغوله چون خنگ تشریف دارم میترسم یاد نگیرم وهمش به معلمم میگم نکنه یاد نگیرم وبسیار هم در آب گند میزنم اما مریم خیلی خوب شنا رو یاد گرفته جلسه قبل داشت از دست خنگ بازی خودم گریه ام میگرفت

ملینا هم این روزها عصر ها میذارم تو وانش وتو حیاط بابام اینا حسابی آب بازی میکنه  وکلی ذوق میکنه

هنوز دندون در نیاورده وهنوز هم به تنهایی نمیایسته وبا کمک اشیا می ایسته خیلی بلا شده تا یه چیزی رو از دستش میگیرم جیغ میزنه یه سرش رو محک میزنه به زمین ویا هر چیزی که دم دسته ،بخ خوبی بای بای میکنه ومیگم ملینا بریم دد  سریع دستش رو میاره بالا وبای بای مکنه جدیدا میرقصه ووقتی نشسته است ب ا س نش رو تکون میده ویه دستش رو جوری که انگار بای بای میکنه واون یکی دستش رو مشت تکون میده یعنی نا نای میکنه

امیر هم یادش داده نازی کنه اما انقدر محکم نازی میکنه که با زدنه فرقی نداره

راستی لباس کفشدوزکی هم سفارش دادم برای ملینا بدوزن میشه من کاری رو بخوام انجام بدم هزار تو نه هم توش بیاد ومنصرف بشم ؟قراره بیستم تحویلم بده امیدورام اونجوری که مییخوام در بیاد ،داداشم برای ملینا هر بار که اومد تهران یه تکه طلا خرید یه بار یه انگشتر کفشدوزک یه با ریه گوشواره کفشدوزک گفتم از همون مغازه برای ملینا آویز ودستبندش هم بخره تا با لباسش ست بشه

برخلاف میلم میخوام به خاطر گوشواره کفشدوزکی گوش ملینا رو سوراخ کنم البته شاید

 بلاخره کادوی روز زن هم گرفتم مبارکم باشه

چقدر پراکنده نوشتم

...
ادامه مطلب
نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک