مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ قدم برداشتن ملینا

در آستانه ٢۵ سالگی  من ،ملینا چند قدم بر میداره وسریع میافته و این برای من خیلی لذت بخشه خیلی دوست نداره راه بره وتو اصرار های مکرر من انگار تو رودر بایستی میمونه وچند قدمی راه میره

دندون بالای ملینا سمت راست هم نیش زده

امروز تولدمه وخیلی خوشحالم ودلیلش هم ملیناست ،دیگه اون دختر بچه شیطون وشر نیستم حالا یه مادرم که خودش یه دختر بچه شیطون داره دختری که وقتی بغلش میکنم هیچ کس باور نمیکنه من مادرشم  واین لذت بخش ترین اتفاق دنیاست

تولدم مبارک

قراره بریم با امیر بیرون

نویسنده : مهسا ; ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/٥/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا ومیز ارایش

این روزها به قدری بهم ریختهام که حوصله هیچ کاری رو ندارم از خونه جدیدیمون بگم که هنوز کلیدش رو نگرفتیم فقط امروز همراه بنگاه رفتیم تا داداش امیر متراژ خونه روبرداره تا نقشه جدید رو بکشه ، وچون دو ماه وقت رفتیم برای بازسازی از کسی که خونمون روخریده هنوز هیچ کدوم از وسایل هام رو جمع نکردم واین وسط فروختن ماشین نازنینم بیشتر از هرچی دپرسم کرده ازتیر ٨۶ که خریدمیش زیر پام بود الان هم بدون ماشین مثل آدم های فلجم چون بانک امیر هم دوره وبد مسیر امیر ماشین خودش رو میبره ومن بی ماشینم

شنبه گذشته ماشین جونم رو فروختم بانو جون تو میفهمی من چی میگم با من همدردی

خونه جدیدی که خریدیم ۴ تا دو واحدیه که خونه ما طبقه دومه با پارکینگ وانباری ٧٧ متره ومیدون ٢٢ هستش از نظر محلیت از خونه قبلی خیلی بهتره

وحدو ١۵ تا ٢٠ تومن هم بازسازی اش خرج داره چون میخوام جای آشپزخونه رو با اتاق خوابها عوض کنیم کل لوله کشی ساختمون بهم میخوره وهزینه جابه جایی دیوارهه هم زیاده واون چیزهاای که تو ذهن منه که...

حالا هنوز کلید نگرفتیم ٢۵ قراره محضره که سند بزنیم

از ملینا بگم که این روزها از تخت خواهرم بالا میره ومیره جلوی نیز آرایشش ووسیله ها رو برمیداره ودونه دونه میده به خواهرم وخواهرم میگه مرسی ودوباره یه چیز دیگه بهش میده  واین کار رو ١٠ بار تکرار میکنه

خیلی لج باز وبد غذا شده وهیچی نمیخوره وخیلی هم لاغر شده تا میگم نانای نای تند میرقصه

فردا انتخاب عکس برای آتلیه ملینا دارم وعصر میخوام برم برای عروسی پسر خاله ام لباس بخرم

راستی من از وقتی ملینا گوشی رو خورده بود گوشی خواهرم دستم بود که اونم روز قردادبستن خونه جدید انقد هول بودم افتاد تو چاه توالت ودیروز یه سونی اریکسون سری ویواز خریدم خیلی خوبه ودوسش دارم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عکسهای تولد یک سالگی ملینا

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عکسها ی تولد یک سالگی ملینا

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/٥/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینای یک ساله

فرشته آسمونی تولدت مبارک

شب نیمه شعبان برای من خیلی عزیزه پارسال یه همچین شبی ملینا به دنیا اومد وامسال هم خونه مرود علاقه ام رو شب نیمه شعبان قرارداد بستییم

یک سال قبل  ،شب نیمه شعبان

 دختری به دنیا اومد بلوی ر بود با لپای قرمز

دختری که با وزن دو کیلو پانصد گرم بود

دختری که نمیشد از ترس بغلش کنی

دختری که از خوردن شیر مادر محروم شد

دختری که همیشه دلش درد میکرد

دختری که از روز اول تو تخت خودش خوابید

دختری که تا شش ماهگی تا صبح بیدار بود وگریه میکرد

دختری که خیلی تنبل بود وتو ٨ ماهگی نشست و چهار دست وپا راه رفت

دختری که تو یازده ماهگی دندون در آورد ودختری که خیلی خیلی خوش قدمه

دخترم حالا سبزه وسولاریوم رفته است

دخترم یازده کیلو شده

دخترم رو از سنگینی نمیششه بغل کرد

دخترم شبها تا صبح میخوابه

دخترم  این روزها همه چی میخوره ودلش درد نمیگیره

دخترم هنوز هم خیلی خیلی خوش قدمه

دخترم فرشته ای بود که تو اسمون فرود اومد

شب نیمه شعبان براش خونه مامنم تولد گرفتم که خیلی خوب بود وخیلی هم همکاری کرد وخیلی خوب بود ویک شنبه یه تولد بای خانواده امیر میگیرم

که عکسهاش رو با هم میذارم

ما خونمن رو فروختیم ویه خونه ٧٧ متری خریدیم تو میدون ٢٢ ویه باسازی هم میخوایی بکنیم بعدا میام وسر فرصت میگم چی شده وعکس تولد میذارم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/٥/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک