مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ سالگرد ازدواج

سلام  به همه

تو این چند روزه عاشورا تاسوعا با امیر میرفتیم بیرون ودسته میدیدیم

ملینا هم با تعجب به همه نگاه میکرد ومونده بود که این همه آدم تو خیابون چیکار میکنن امسال هیچ نذری برای ملینا ندادیم

روز عاشورا هم سالگرد ازدواجمون بود  که هیچ برنامه خاص نبود فقط تبریک گفتیم

 

نویسنده : مهسا ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/٩/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ روزمرگی

هر کسی باغی داره تو دلش داغی داره

این جمله رو خیلی وقت پیش از یه دوست مهربونی شنیدم که الان حرف دل منه

رشت هم رفتیم واومدیم بیشتر زمان طبق معمول به خاله بازی گذشت وفقط یه روز رفتم دیدن نازنین جون ویه روز هم با پسر خاله هام وداداشم رفتیم کنار دریا ولاهیجان وشب هم خونه خاله ام برای مریم تولد گرفتیم که خوش گذشت در کل سفر بدی نبود تا ببینیم از این به بعد چی پیش میاد.

در راه برگشت تو اتوبان حوصله ام سر رفت یعنی کلا من همیشه وقتی میریم رشت خوشحالم وزمان زود میگذره ودر برگشت ناراحتم وانگار جاده تمومی نداره از بچه گی اینجوری بودم.به این دلیل تو اتوبان گازش رو گرفتم و پلیس دوربین به دست نگه ام داشت که گفت ١۵٠ تا سرعت داری ٣٠ تومن جریمه وگواهینامه ات ۶ ماه پیوست میشه انقدر خواهش کردم که گواهینامه ام رو داد و٢٠ تومن جریمه نوشت

ملینا این روزها از دیوار بالا میره خیلی شیطونه واثرات خوردن تخم بلدرچینه ...وقتی میگم ملینا چایی چیه فوری میگه داخخخخخخخخخخخ وخ رو کلی میکشه.هنوز مهسا نمیگه وبیشتر از هر چیزی میگه عاله یعنی خاله

میگم ملینا بابی برات چی بخره میگه تاب تاب وبابام براش یه تاب فلزی بزرگ خریده ومامانم کلی غر میزنه که اینجا شده مثل مهد کودک و ملینا همچنان عاشق توپه میباشد ودائم یه توپه داره که باهاش بازی کنه

دوست خوبن چند تا عکس از ملینا گذاشته دوست دارید ببنید

WWW.NANA8.BLOGFA.COM

در نبود من اتفاقات جالبی افتاده که شدیدا فکرم رو مشغول کرده وحالم از این جهت خیلی بده.وقتی مطمئن شدم میام ومیگم چی شده

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بازگشت به دنیای مجازی در مهد کودک یانا

سلام بههمه دوستای گلم

بلاخره بعد  از ٣ماه به دنیای مجازی برگشتم اونم با اصرار نازنین جون

هفته گذشته اساس کشی کردیم اما هنوز وسیله نچیدم ومنم با مریم وملینا اومدیم رشت یه هوایی عوض کنیم وار این فرصت ستفاده کردم وملینا رو آوردم مهد یانا ونازنین جونم رو دیدم وکلی حرف زدیم ومثل تصورم خیلی صمیمی ومهربون بود وخیلی ازش خوشم اومد .ملینا هم کلی بازی کرد والانم بیهوش شده ونازنین جونم گفت که از اینجا آپ کنم

هوا اینجا بارونی وخیلی لطیفه  و طبق معمول خاله بازی ادامه داره

خونه جدید هم خوبه هنوز بهش عادت ندارم وخیلی دلم برای خونهقدیمی تنگ میشه

نازنین جون عکسهای ملینا رو میذاره

تا بعد

نویسنده : مهسا ; ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک