مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ...

من ایمان دارم  ،من ایمان دارم

این اشک ها روزی تنها گونه مرا خیس نخواهند کرد

من روزی را میبینم که این اشکها تمام اتاق را در آغوش میکشند

روزی که من از اندوه دوری از تو اختیار این اشک ها را نداشته باشم

روزیست که اینجا دورن همین اشکها غرق خواهم شد

برگرفته از وبلاگ نیکا

نویسنده : مهسا ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ غرق در نفرت

هنوز هم از دو سال پیش غرق از نفرتم ،وقتی میخوام خاطرات زایمانم رو برای کسی تعریف کنم ویا وقتی  یاد کوچیکی ملینا می افتم نفرت تمام وجودم رو میگیره هنوز هم از خانواده امیر دلگیرم این نفرت حتی بعد از مرگ از وجودم نمیره.حلال چند روز پیش رفتم برای ملینا از بهار خرید کردم و برای ملینا کوچیک بود بعد به مامنه امیر گفتم باید برم پسش بدم میگه نه بذار برای سیسمونب برون لیلا جاریم که الان حامله است منم با حرص گفتم کی گفته من میخوام برم من بچه اش به دنیا هم بیاد ١٠ روز بعد از زایمانش میرم مثل خودش

اما خیلی حرصم گرفته که خودش میخواد بره هیچ میخواد منم برم

من که دائم نفرینش میکنم که هر کار با من کرد سر دخترش بیاد.

دلم گرفته است..........................

نویسنده : مهسا ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینا ودونه های ریز

از اواخر اسفند رو دستهای ملینا جوشهای ریزی در اومد اوایل گفتم شاید به غذایی حساسیت داشته باشه اما بعد دیدم که نه ادامه دار شده تا اینکه همه جای تنش رو گرفته بردمش دکتر سماعی وگفت باید متخصص پوست ببینتش واونم برای ٢٠ اریبهشت وقت داده

ملینا در چکاپ ٢١ ماهگی قدش ٨۵ سانت ووزنش ١٢ کیلو و پانصد بود

تو این چند وقته کگه کلاسهای امیر هم شروع شده ومن باز رفتم تو فاز افسردگی وبازم بی اعصابم.برای ملینا هم ماشین گرفتیم خیل دوسش داره وتا زمانی که شارژ داره سوارشه

طلسم میز عسلی وماشین ظرف شویی شکسته شد وخریدم اما نمیدونم چرا پشیزی خوشحالم نکرد

این روزها دوست دارم برم بیرون وساعتها قدم بزنم واز هوای بهاری لذت ببرم وبرم استخر اما نداشتن ماشین مزید بر علت تمام افسردگیهامه  و واقعا حالم رو بدتر کرده

به یاد روزهایی که مجی از صمیم قلب ماشین میخواست وبلاخره خریدش.اون موقع همش میگفتم مگه حالا چیه آدم مگه باید حتما ماشینن داشته باشه اما الان واقعا خسته شدم از بی ماشینی

مجی جونم منو ببخش گناهتو شستم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک