مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا وچنگال های تیز

این چند وقته کسی نیست که ملینا با چنگالهای تیزش بهش حمله نکرده باشه از غریبه ها بگیر تا مامان وبابام وبقیه انگار براش شده یه بازی هرچی دعواش میکنم ومیگم نکن فایده نداره حتی وقتی ناخن هاش ر و از ته میگیرم بازم چنگ میگیره البته در مواقعی که میخواد از خودش دفاع کنه اگه بیرون باشیم غریبه ای نازش کنه وقربون صدقه اش بره ناراحت میشه وچنگ میگیره اگه هم تو خونه باشیم بخواد حرفش رو به کرسی بشونه چنگ میگیره

این هفته فقط به مهمونی وبیرون گذشت گرچه من یکی دل ودماغ نداشتم اما خوب بد نبود اولش که وقت دکتر اشتم واز اون ور رفتیم دربند

پنج شنبه هم با دوستای امیر ومریممون رفتیم فشم که شانسمون باد وبوران شد بیا وببین اما آلاچیقمون مشما داشت خوشبختانه

جمعه هم تولد برادر زاده امیر بود که خیلی مفصل بو وخوب بود

شنبه هم عروسی یکی از فامیل های امیر وخلاصه همش در راه بودیم

برای تولد ملینا یه لباس عروس دیدم سفید ونقرهای گرچه که دوست داشتم براش لباس هلو کیتی ویا توت فرنگی بگیرم اما از اینم بدم نیومد ومیخوام برم بخرمش

البته هنوز تولد مشخص نیست من جو گیر شدم.

طی یه عملیات انطحاری موهام رو باز دکلره کردم واین بار سفید شد وخیلی خیلی راضی هستم

برای مامانم هنوز کادو روز مادری نخریدم نمیدونم چی بخرم 

مامانا خانمهای محترم پیشاپیش روزتون مبارک

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک