مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ سفر به رشت

تو زندگیت کافیه پشت سر آدمها فقط یه آه بکشی تا دودومانش به باد بره .دلم خیلی ازش شکست وخیلی به ملینا بی احترامی میکرد وچرت وپرت میگفت  وهر بار که عکس ملینا رو میدید هزار تا صفت به بچه میچسبوندد مهم تر از همه منی که فکرم به اون نمیرفت تهمت به کس دیگه ای زدم وهمینجا ازش شرمندم .حالا داره تقاصش رئو خوب پس میده خیلی دلم گرفته بود ازش

اگه خدا بخواد با مامانم ومریم دارم تا 1 ساعت دیگه میرم رشت

اماامیر هم برای ثبت نام حج که شروع شده ساعت کاریش شده تا 10 شب ونمیتونه بیاد

جاری جانن بزرگه طی عملیات جدید پرایش رو تبدیل به یه 206 اتومات نمودند وپرایدشون رو جاری کوچیکه خرید.دیروز به امیر میگم این همه تو مود ماشین بودم هیچی به هیچی میخوام یه کم ولش کنم شاید بدست بیارمش هی گفتم ماشین ماشن ازم فراری شده.دیگه ماشین ماشین نمیکنم که هم چشم وهم چشمی نباشه هم خود ماشین بیاد سراغم (رفتم تو توهم ها)

خدایی من خییلی رانندگی رو دوست دارم عاشق سرعت رفتنم.اصلا ترسو نیستن به محض اینکه 18 سالم شده بود رفتم سریع گواهینامه ام رو گرفتم تو این 7 ساله که گواهینامه دارم البته 4 سالش رو ماشین داشتم امام راندگییم تعریف از خود نباشه خوبه ونترس ومردونه میرونم مثل زنا احتیلط اینا خبری نیست حالا منم چشمم شور هی تعریف از خودم میکنم الان میرم تو جاده تصادف میکنم .

خدایایا خودت در این سفر مواظب ومحافظ من باش

 

نویسنده : مهسا ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ملینای 25 ماهه

00

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ پروژه پمپرز وشیر خشک

این روزها ملینا مثل بلبل حرف میزنه گاهی تعجب میکنم که این کلمات رواز کی شنیده

تا میگم ملینا بالای چشت ابرو میگه................

 چیرا دقا کردی؟

یا را میره میگهه مامان مهسا میگم بگو مهسا باز میگه مامان مهسا

پروژه پمپرز گیری ملینا خیلی خوب وعالی پیش رفتجوری که باورم نمیشه وقتی  ج یش دارهصدا میکنه مامان ج ی ش دارم و وقتی هم پ و پو داره بازم میگه ج یش دارم وقتی کارش تموم شد میگه اول آب میزنیم بعد دسگال پاک کنییم (دستمال پاک کنیم)

گاهی اوقات یادش میره شاید یه بار در روز من مدادم میپرسم ج یش داری؟ وقتی هم بیرن میریم برای اطمینان پمپرزش میکنم امام اصرارداره پمپرز رو باز کنموتو دستشویی بره ج یش کنه

در مورد شیر خشک هم خیلی وابسته به شیر وشیشه اش هست خیلی امتحان کردم اما نخورد تا اینکه یه روز شیر پاستوریزه سرد دادم بهش واز اونجایی که طبعش خیلی گرمه خوردئ واز اون روز به بعد همش شیسر پاستوریزه میخوره اما سرد ولی شیشیه رو ول نمیکنه واصلا راضی نمیشه که تو لیوان بخوره

نویسنده : مهسا ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٠/٦/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک