مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ...

هر چه قدر فکر کردم چه عنوانی برای این پست پیدا کنم چیزی جز... نشد

همیشه با وجود آدمهای مزاحم اینجا رو دوس داشتم به همه دوستام سر میزدم ،همه جزییات زندگیمو نوشتم حتی اسمها هم مستعار نبود اینجا خود واقعی من بود از روزهایی که تازه عروس بودم گله از قوم شوهر ، مریضیها، بارداری ، نینی گولوی تو راهی و.....

اما ااینبار انگار یکی قلبم رو از سینه کنده حتی بدتر از بلانش رژ لب قرمز که یهو همه چیش پرید گفتم بلانش خوش به حالت همه چیت پرید ایکاش همه چی منم میپرید بال در میاورد دور میشد اما همه چی مثه یه فیلم رخنه کرده تو وجودم

اتفاقات زیادی افتاده که یاد آوریش فقط  حس نفرت رو در من زنده میکنه  هیچ چیز تاثیری در خوشحالی من نداره  مهسا ی قدیم خیلی وقته از من دوره فقط میگم  شکستن دل تاوان سختی داره هنوز گیجم سردر گمم  .........روبه راه نیستم  وانگار حالا حالا ها هم روبه راه نمیشم اگه فکر کردی زرنگی زدی بردی خوردی رفتی اینو بدون یه دونه برگ بی اذن اون به زمین نمیافته منتظر باش که چوبش رو خوب میخوری 

یه روزی یه جایی یه جوری میشکننت که تو خوردهات منو میبینی یادم بیوفت 

آه من یه روز نه خیلی دور دامنت رو میگیره

ینا پیش دبستانی ثبت نام کردم با ذوق لباسهاش رو گرفتم وکتابهاش رو اما متاستفانه نرفته یعنی نبردمش الان هم که ابله گرفته  اموزشگاه پارس هم میره راضیم  فقط رفت وامدش فاجعه اس  

 

 

 

این پست رو در نهایت دپی زیر پنجره رو به بارون نوشتم شاید بارون شدید امشب همرا ه الودگی تهران غمهای من رو هم شست خیلی جدی نگیرید

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٩/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک