مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ دچار افسردگی میشویم

سلام به همه

راستش سر دردهام امانم رو بریده جوری که دائم دارم مسکن میخورم .از اون بدتر آلزایمر گرفتم.هر چیزی رو جایی میذارم که بعد از پیدا کردنش خودمو میخوام خفه کنم.یه خل به تمام معنا شدم ،فلاکس آب ملینا رو گذاشتم تو فریزر،وکلی کارای دیگه ....... و وقت دکتر گرفتم که یکشنبه برم تا ببینم چی میشه،خدا کنه باز ام ار آی نده ،آزمایش هم دادم خدا کنه دوز دارو هام هم بیاد پایین.

دیروز ۵شنبه ٣١ مهر ملینا خانم خوشگل اولین رستوران عمرش رو رفت البته جز شیر اس ام ای گلد چیزی نخورد ولی کلی خانم بود واصلا اذیت نکرد وتمام مدت خوابید وقرار شد که از این به بعد هر ۵ شنبه بریم با امیر شام بیرون.

روز ۴شنبه ٣٠ مهر ملینا رو بردم دکتر وقد وزن کردش.

ملینای ناز نازی در ٢ ماه و١۵ روزگی داری قد ۶٠ سانت و وزن ۵٧٠٠ کیلو گرم است.ملینا همچنان شبها بی قرار وبی خوابه.منم که هر کی منو میبینه میگه مثل معتاد ها شدم زیر چشمام گود رفته ولاغر شدم.

دوست دارم یه جا بشینم وگریه کنم نمیدونم چرا انقدر داغونم .احساس یک نواختی میکنم.گاهی اوقات دوست دارم بزنم زیر گریه،مثل کسی که دائم یه بغض تو گلوشه وبا هر جرقه میترکه.به همه کس وهمه چیز گیر میدم.نمیدونم شاید من هم دچار افسردگی شدم.

امشب هم عروسی دعوتیم ،عروسی برادر دوستمه.راستی پاساز گاندی هم رفتم اما چیزی اندازه ملینا نداشت،همه از ۶ ماه به بالا داشت تک وتوک اندازه اش لباس پیدا میشه وبیشتر تیپ های نوزادی وسر همی  وفعلا از خیرش گذشتم.

راستی عکسها رو از قدیم گذاشتم وتا جدید میذارم توپست های بعدی جدیدیتر ها رو ببینید.

نویسنده : مهسا ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۸/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک