مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ شاد میشویم

سلام ببخشید که دیر آپیدم وممنون از این همه کامنت.

من که از دست  فامیل های فضولم که آدرس وبلاگم رو دارن نظراتم رو تاییدی کردم وخیلی از پست هامو خصوصی.واقعا آدم از کار اینا میمونه خودشون غلطان مشکل وگرفتاری وبدبختی اما فضولی دیگران رو میکنن ، یکی نیست بگه به کج خودت برس انقدر سرشون گرم زندگی دیگرانه که از گوه کاری های زندگی خودشون بی خبرن. نمیفهمن که دنیای مجازی برای  غریبه هاست آشنا که منو میبینه واز حال وروزم خبر داره. ویا اخبار ها به گوشش میرسه.

تو این چند وقته خیلی ها رو شناختم آدمهای عقده ای وندید بدید رو ،که دائما خیال پردازی میکنن  وتو توهم هستن..من که به این مثل ایمان دارم وحاضرم با طلا بنویسمش وقابش کنم.

خدا خرو شناخت که بهش شاخ نداد ومودبانه ترش اینه که خدا به هر کی به اندازه قلبش میده

رفتم ام آر آی دادم وجوابش رو هفته دیگه میگیرم ،قرار بود ماشینمون رو عوض کنیم که پشیمون شدیم ودنبال خونه هستیم وقراره که خونمون رو عوض کنیم و شدیدا دنبال خونه هستیم .البته من زیاد موافق نیستم چون ماشین رو هم باید بفروشیم.حالا هر چی قسمت باشه.راستش یه خونه ٨۵ متری تو کوچه بغلمون دیدیم که خیلی شیک بود دوبلکس بود واز همه مهمتر طبقه اول وقیمتش رویه کم بالا میگفت وقیمت ١۴۴ داد وما ١٣٠ بیشتر نداریم حالا بنگاهی گفته براتون تخفیف میگیرم.انقدر این خونه به چشممون اومده که دیگه جایی رو نمی پسندیم.

دوشنبه هم یه مهمونی داشتم تو خونمون دوستای امیر ودوستای خودم اومدن به هوای دیدن ملینا وکلی زدیم ورقصیدیم. وروحیه ام عوض شد.بعد از این همه کش مکش واقعا لازم بود.

سه شنبه هم با امیر رفتیم با امیر دنبال خونه وبعد رفتیم استار برگر.امیر جدیدا خیلی عشقولانه شده و در روز ۴٠ تا اس ام اس های عشقولی میده.من که از کاراش شاخ در آوردم وخودش میگه از روزی که ملینا به دنیا اومده هزار برابر بیشتر بهت وابسته شدم ودووسست دارم..وتو این هفته هم احتمالا میریم رشت البته بعد از المثنی گرفتن مدارک.

چهار شنبه هم بعد از ام آر آی با امیر رفتیم دفتر (مزون بیوتی) ویه بارونی خوشگل برای مریم برداشتم.راستش انقدر لاغر شدم که باز هیچی اندازه ام نیست و دوست امیر نمونه کار ترکش رو داد بهم که یه پالتوی سفید مشکی کوتاهه نازه وبرای رشت رفتن باید کیف وکفش وشلوار وروسری بخرم  نه اینکه ندارم (تازه کلی لباسهای که نمیپوشمم رو میدم به اینو اون).برای ملینا هم باز یه کاپشن شلوار خریدم ویه پیراهن لی .بچه ام شال وکلاه نداره وباید برم بازارچه گاندی وبخرم.راستی تو مجله شهرزاد تبلیغ بنتون رو دیدمی. ویه سر باید اونجا بزنم.مجله جالبیه، اولین بار تو عید که بیمارستان بستری شدم وباردار بودم امیر برام خرید.

امشب هم چهلم عمه ام بود ،همش ملینا تو بغل این واون بود وهمه قربون صدقه اش میرفتن الهی قربونش برم که انقدر تو دلبرو هست،خوش گذشت وکلی با فامیلها بودیم وهمه از گل دخترم تعریف کردن.خ.شحالم که تو سن ٢۴ سالگی صاحب خونه وزندگی ویه دختر نازم .به تمام چیزهایی که خواستم رسیدم.وچه کنم زندگی رو ندارم خدا رو شکر همسر مهربونی دارم که همیشه پشتم بوده واز اول با خانواده اش به خاط من تا همین حالا جنگیده .

موهای مریم هم با دوستم فریبا دکلره کردیم ویه رنگ ناز گذاشتم وخیلی بهش میاد.

راستی دوز داروم کم شد هفته ای یه دونه .من این اواخر همش مریضم.اونم به خاطر حرص وجوش علکی وحساسیت واحساسی بودنمه.خوش به حال ادمهای پوست کلفت و بی عار که هیچی تکونشون نمیده ومثل کر گدن میمونن و سر ومر گنده .وهمش در حال توهم زدن هستن.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۸/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک