مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملیناگلی سه ماهمی شود

 سلام  به همه دوستای گل ومهربونم ببخشید که دیر آپیدم واز ملینا عکس نذاشتم  چونکه خونه نیستم.

این چند روزه درگیر کارای رشت رفتن بودم واز همه مهمتر که مدارک ماشینمون  پیدا شد وکارت سوخت ماشین هم اومد.خرید هامون تموم شد امروز هم وسط خیابون پنچر کردم وکلی حرصم گرفت.ویه اقاهه اومد وبرام پنچری گرفت.

از ملینا خانم بگم که سه ماهه شد و خیلی بلا  شده وقتی قربون صدقه اش میریم اگه یه کم صدامون بلند باشه فکر میکنه دعواش کردیم وبغض میکنه.خیلی خوش اخلاق وخوش خنده است واز همه بیشتر هم بازیگوشه یکی میخواد دائم باهاش حرف بزنه وبازی کنه.امیر هم همش داره باهاش ور میره وحرف میزنه و وقتی امیر باهاش حرف میزنه ملینا  آق آق میکنه فکر کنم ملینا 6 ماهگی حرف بزنه(دروغ شاخ دار)

شدیدا هم به لوستر علاقه منده.بچه ام ساعتها به لوستر خیره میشه وذوق میکنه.اگه کنارش کسی باشه صداش در نمیاد اما خدا نکنه تنها باشه وتو تو اتاق دیگه باشی.خونه رو میذاره رو سرش.صفحه بازی اش هم خیلی دوست داره مخصوصا آقا فیلش رو که خیلی باهاش بازی میکنه اگه شکم ملینا سیر باشه 3 ساعت بی وقفه تو صفحه بازی اش میمونه .جیک نمیزنه.اما شبها همچنان بیداره.اوایل بهتر بود روزها آروم بود الان که روزها باید باهاش بازی کنی وشبها هم بغل من که از کت وکول افتادم

خلاصه که بچه داری پروسه خیلی سختیه که حتی نمیشد تصورش رو کرد.هر روز مسائل جدید تر  پیش میاد.دنیای بچه ها دنیاای کاملا متفاوتی با دنیای ماست وجالب اینکه الان این بچه 3 ماه منه که می فهمونه به من چه باید بکنم کی نهار بخورم کی بخوابم کی بیدار بشم و..............

خلاصه که ملنا خیلی شیرین ودوست داشتنی شده.دخترک در سه ماهگی قدش 60 سانت و وزنش 6200 بود که دکترش راضی بود.

خرید خونه هم موکول شد به از رشت اومدن.ببخشید من همه رو میخونم اما نظر نمیذارم.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک