مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ اولین مسافرت ملینا

سلام به اهالی وبلاگستان.خوب که هستید ؟

من دیشب بر گشتم و کلی کار دارم اما گفتم اول یه پست بذارم بعد به کارام برسم.

مسافرت خوبی بود گرچه ما حتی تا لب دریا هم نرفتیم اما خوب بود وهمش به خاله بازی ومهمون بازی گذشت.ملینا خانوم هم کلی کادو گرفتوفامیللهای رشتی ترکوندن.ملینا آب وهوا بهش ساخته بود وخوب میخوابید .دخترم نازم اصلا اذیت نکرد ومسافرت رو برام شیرین کرد.تو خونه داداشم مستقر شدیم واز صبح تا شب با بچه هاش در حال بازی کردن بودیم اگه کسی از خاله ها هم دعوت میکرد همگی میرفتیم.مثل قدیم چند بار همه گی با همه خاله هام رفتیم خونه مادر بزرگم،یه روز هم رفتیم ویلای بابای زن داداشم که خیلی خوش گذشت خیلی جای با صفای بود مرغداری دارن واستخر ماهی ورفتیم تو باغ سبزی کندیم واز استخر ماهی گرفتیم وتو دل طبیعت یه سبزی پلو ماهی زدیم به بدن.هر روز هم زن داداشم شیرینی تر از سهیل میگرفت ومن که کلی چاق شدم.امیر هم منو دیشب دیدی گفت کپل شدی.آخه قرار بود ما۵ شنبه همگی بر گردیم اما ۴شنبه همکار امیر زنگ زد وگفت دایی اش فوت کرده وامیر هم مجبور شد بره ومنم از خدا خواسته با مامان اینا موندم ودیشب که دوشنبه باشه اومدیم.

خلاصه که سفر خوبی بود.راستی زن داداش من یه کاغذ داشت که هر چی میخواست خرید کنه مینوشت توش منم هی توش اضافه میکردم کادوی ملینا واخر سر یه تراول ۵٠ تومنی داد به ملینا.

تو پست بعدی عکسهای با حجم بالا میذارم باید ببخشید.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک