مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ عید قربان ونیش زنبور

سلام به دوستای خوب ومهربونم بخدا همتون رو میخونم اما کامنت نمیذارم

اونم فقط برای کمبود وقته واینه که ون خونه امامنم هستم دسترس به نت ندارم واگه بتونم آپ کنم ملینا خانوم نمیذاره همش باید باهاش بازی کرد.خیلی بازیگوش شده.یه چیزی میگم همه بزنید به تخته بعدش بگید ماشالله

۵ شنبه ملینا روبردم دکتر چون خیلی شیر بالا می آورد ودکتر وزنش کرد ودر کمال ناباوری گفت ٧ کیلو شده  یعنی ملینا خانم گل در ٣ ماه و٢٠ روزگی ٧ کیلو شده.

واضافه وزن داره وباید کمتر شیر بخوره ،وگرنه تبدیل به چربی اضافه میشه و در آینده اصلا خوب نیست مخصوصا که نسبت به وزن تولدش خیلی زیاد شده.من که کمر درد میگیرم .نمیدونم اما نمیشه بهش شیر کم بدم چون چنان اشکی میریزه که دلم کباب میشه براش وسریع شیر رو مذارم دهنش.جمعه شب با امیر رفتیم خونه یکی از همکاراش خیلی خونشون شیک بود خونمون رو که عوض کردیم حتما اون مدلی وسیله میخرم.

خیلی بده من سه ساله ازدواج کردم وتمام وسایل خونمون دلم رو زده ومیخوام وقتی خونمون رو عوض کردیم باز وسایل رو عوض کنم.راستی خرید خونه کنسل شد چون قراره وام مسکن کارمندا زیاد بشه واگه زییاد بشه میشه یه خونه ٧۵ متری خرید واین پراید هاچ بک رو به یه اس دی یا پرشیا ارتقا داد .البته امیر اس دی دوست داره ومن پرشیا.این چند روز که رشت بودیم مثل عقدهای ها همش ماشین فرزینمون که پرشیا بود بر میداشتم ومیرفتم بیرون.حالا تا قسمت چی باشه.

شنبه روز عید هم ملینا رو گذاشتم خونه مامانم وبا امیر رفتیم سینما نیش زنبور و شام هم بیرون خوردیم واومدیم خونه .

نویسنده : مهسا ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک