مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا گلی 4 ماهه میشود

حالم دگرگون بود ته دلم احساس میکردم اتفاق میافته خیلی زودتر از اونی که انتظارش رو داشتم

نمیتونستم تا آخر ماه صبر کنم ،دلهره عجیبی داشتم و از جواب منفی اش میترسیدم

بلاخره اون تیکت رو برداشتم و...................

اولین خط وبعد اون خط دوم جادویی پر رنگ وپرنگ تر شد

خدای من همون که منتظرش بودم

یک سال از اون روز خاطره انگیز میگذره،یک سال شد که تمام هستی من دخترک کوچک ۴ ماهه ای ایه که بی اندازه دوسش دارم.

بزرگترین آرزوی من بر آورده شده وبرای من چه فرقی میکنه بر آورده شدن آرزوهای کوچکم؟وقتی تمام دردهای دنیا کنج دلم خونه کرده کافیه فقط ی منو به یه لبخند مهمون کنه ودیگه هیچ چیز از این دنیای پوچ نمیخوام.من دنیایی دارم که شیرینی اش در نگاه معصوم دخترم موج میزنه،فرشته کوچکی که خوشبختی منو صدچندان کرده

دخترک این روزها ودر آستانه ۴ ماهگیاش مرا به خوبی میشناسد وگاهی با امیر به زبان خودش(قا قا) حرف میزند،خوب میخندد وگاه هم قهقهه میزند،دوست دارد بنشیند اما به تنهایی قادر به نشستن نیست.همچنان به روال گذشته شیر میخورد وکپلی ست ومن از کت وکول افتاده ام ،عاشق فیل صفحه بازی اش است وبا آقا فیله ساعتها بازی میکند،مثل گذشته روی پا نمیخوابد وفقط باید شیشه را در دهانش بگذاری وبمکد تا خوابش ببرد

و      هنوز هم پستانک نمیخورد واز من اصرار واز ملینا انکار

به زودی باید واکسن نوبت سوم چهارماهگی را برایش بزنم واز الان میترسم که اذیت بشود.

خدایا همه کودکان را در پناهت محفوظ بگردان

دختر گلم ۴ ماهگیت مبارک

نویسنده : مهسا ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک