مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ سرماخوردگی وقرنطینه

سه شنبه ١٧ آذر میلینا رو بردم دکتر سماعی وبلاخره براش پرونده تشکیل داد

قدش ۶٢ سانتی متر و وزنش هم ٧۴۵٠ بود دکتر گفت الان براش رژیم نده بذار وقتی به غذا افتاد بعد غذاهای کم چرب وبی نمک بده بهش وگفت همه چی اش خوبه ،اومدم خونه دیدیم امیر افتاده وحاش بده ومنم ملینا رو گذاشتم خونه مامانم واومدم سریع سوپ درست کردم وسبزی پلو با مرغ هم گذاشتم  به مامانم هم گفتم که ملینا هم شب اونجا ببمونه

چهارشنبه هم که از خواب بیدار شدم دیدم گلوم از درد داره منفجر میشه وبا امیر رفتیم دکتر وجفتمون سرمای شدید خوردیم وملینا هم همچنان خونه مامانمه ودلم براش داره پر میزنه وکلافه کلافه ام وتو خونه قرنطینه شدیم تا خوب بشیم وملینا رو ببینیم

امشب هم عروسی یکی از دوستای صمیمی وهمکاره امیره وما نمیریم واز صبح همه دارنن زنگ میزنن که چرا نمیاین

راستی نگفتم ک مامان اینای امیر شب عید قربان اومدن ومنم خیلی خشک ورسمی باهاشون برخورد کردم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک