مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ پاگشا

هفته خوبی بود تقریبا به خوش گذرونی گذشت وملینا خانم نهایت همکاری رو با ما داشت.

١ شنبه با ملینا رفتم خونه دوستم وخیلی با ملینا ور رفتن جوری که ملینا اومد خونه از خستگی بیهوش شد

دوشنبه هم که خونه مامانم بودم  ورفتم دکتر که یکی از بخیه هام رو که جذب نشه بود کشید

سه شنبه هم شب رفتیم خونه یکی از همکارهای امیر وتا ١ شب اونجا بودیم.این همکار امیر یه ÷سر ٢ ساله داره ه هر سال روز تولدش میبرنش آتلیه و هر سال مامان بچه تمام اسباب بازیهایی که تو تون سال باهاش بازی کرده رو میبیره که یادگاری بمونه تو اون سن با چیها بازی کرده وخیلی برام جالب بود

۴ شنبه هم همش به خرید وتدارک مهمونی گذشت چون میخواستم یکی از دوستامون رو پا گشا کنم

۵شنبه از صبح ملینا رو گذاشتم خونه مامانم واومدم به کارام رسیدم ١٣ نفر مهمون داشتم که خیلی خوب بود وخوش گذشت وتا ٣ صبح بودن وبعد رفتن  ومنم چون ملینا اذیت نشه گذاشتم خونه مامانم ملینا بمونه وجمعه ظهر امیر رفت ملینا رو آورد ویه کم جمع وجور کردیم با امیر وبعد شب هم دوباره با بچه ها رفتیم فشم وخیلی حال داد.

اینم عکس میز شام(میرزا قاسمی، باقالی قاتق،ماهی،سبزی پلو،مرغ،ژله،کارامل)

خلاصه که خیلی خوب بود

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک