مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا و خیز برداشتن

وقتی میبینم که  روز به روز بزرگ تر میشه

وقتی میبینم روز به روز شیطون تر میشه

وقتی میبینم هر روز یه کار جدید یاد میگیره 

وقتی میبینم  نگاهش رو به من میدوزه وتو بغلم آرومه

وقتی میبینم که با دیدن غریبه ها لبهاش رو ور میچینه

وقتی میبینم که دیگه یاد گرفته کم کم با قاشق غذا رو بخوره نه اینکه بمکه

وقتی میبینمش قند توی دلم آب میشه

و اون وقته که با خوددم میگم آیا من مادر این فرشته کوچولو هستم؟

خدایا از اینکه منو لایق نام مادری کردی سپاسگذارم وامیدوارم که بتونم وظیفه ام رو به خوبی انجام بدم ومادری رو کامل کنم.

ملینا این روزها کاملا خیز بر مبداره ودیگه داره به خودش یه تکونی میده واگه چیزی رو بالای سرش بگیری خودش رو به سمت بالا میاره و کاملا غلت میزنه ومیچرخه.

رفتم گوشم رو سوراخ کردم اونم سومین سوراخ که شدیدا درد داشت آخه رو لاله گوشمه وغضروفه اما خوشگل شده

چهار شنبه دادشم میاد تهران وبسی خرسندیم

راستی برای ولن نمیدونم برای امیر چه عطری بخرم وراهنمایی ام کنید .میخوام عطر بخرم وامیر بوی سرد دوست داره

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک