مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا وسرماخوردگی

حوصله ندارم واعصابم بسیار خورده

از یه طرف ملینا سرما خورده واز طرف دیگه مامانم اینا رشت هستند ونیمودن ومن حوصله ام سر رفته دوستم ماهی هم رفته شمال ودوستای دیگه امکارمند هستن

وای امان از بی کسی ،دوتا فامیل حسابی همنداریم که بریم خونشون.نداشتنشون هزار درجه بهتر از داشتنشونه

دیروز ملینا رو بردم دکتر وبراش شربت سالبتامول واریترو مایسین داد البته دکتر سماعی نبود ویه جا دیگه رفتم

تو خونه انقدر کار دارم که مردم حالا میفهمم مامانم چقدر زحمت میکشه

اگه مامانم باشه شام ونهار پختن ندارم اگه مامانم باشه ظرف شستن ندارم

اگه مامانم باشه با این ناخن های بلند ملینا رو نمیشورم

اگه مامانم باشه  من برای ملینا سوپ درست نمیکنم

اگه مامانم باشه لباسهای ملینا رو نمیشورم

وای اگه مامانم بود.....................

امیدوارم زودتر برگرده جدا از این چیزها به حضورش وهر ورز دیدنیش عادت کردم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک