مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا ودنده عقب

ملینا ودختر عموش در مهد کودک دختر عموش کنار هفت سین

این روزها وقتی ملینا رو دمر روی زمین میذارم سینه خیز دنده عقب میره دیروز روز خیلی سختی بود از رشت که اومدیم احساس کردم ملینا سرما خورده وبینی اش کیپ شده بود بردمش دم خونمون دکتر و دکتر بهش اریترومایسین وسالبتامول داد ،شنبه دیدم هنوز بهتر نشده ودوباره بردمش دکتر که دکتر گفت بایداز ریه اش عکس بگیره وسفکسیم وهیدروکسیزین رو بهش داد منم گفتم ببرمش دکتر سماعی دیدم امیر که ساعت ١٢ شب میاد خدایا تنها که نمیشه اگه ساعت ٧ راه بیفتم تا ١١ تو مطبم  باز حماقت کردم وخر شدم زنگ زدم به مامانه امیر وگفتم شما کجایین ؟گفتت دارم میرم خونه مرجان ؟(خواهر شوهرم)

گفتم ملینا حالش بده ومیخوام ببرمش دکتر میشه بیایین من تتنهام با هم بریم گفت من نزدیک خونشون هستم میخوای برگردم گفتم آره آگه میشه برگردید گفت آخه اقدس خانم (یکی از فامیلهاش که میشه دختر دایی شوهرش ) هم میخواد بیاد واز قبل قرار گذاشتیم منم گفتم مرسی وقطع کردم خیلی شاکی شدم ببینید چقدر بی خیره صابون اینا به جامه من زیاد خورده ولی از رو نرفتم خرم دیگه کاری نمیشه کرد

خلاصه رفتن همانا که ١ رسیدم خونه واز دیشب دارم با امیر سر این قضیه خون وخون کشی میکنم آخه مامنش زنگ زده من جواب ندادم زنگ زده به امیر امیر هم نمیگه به خاطر رفتار زشتش من جواب ندادم میگه هم من میدونم هم تو ١ حرف رو صد بار بهشون بزنم

خلاصه فقط میخوام زودی مامانم اینا بیان

راستی ملینا در چکاپ ٨ ماهگی ١۵٠و ١٠ کیلو بود

نظرات هم تاییدی کردم همه رو میخونم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٢۳
تگ ها: a
comment نظرات () لینک