مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا وسینه خیز

خدائی ملینا با این تیپ نباید با دوست پسرش بره مار ماریس

من بیچاره دور دنیا رو میگردم برای ملینا کفش بخرم اما ملینا از کفش بیزاره

و وقتی ملینا خانم یه دوست پسر مومن داره ومیره امام زاده صالح

داداشم هفته گذشته دو روزه اومد تهران وبا بچه هاش رفتیم شهر بازی

ملینا وبرادر زاده ام  فریما

ملینا وبرادرزاده هام فریما وفرگل 

این روزها خیلی کسلم وبی حوصله ،اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم ،جمعه نامزدیه دختر خاله مه رشت اما نمیرم چون نه امیر میاد نه مامانم اینا ومن هم نمیتونم برم.میخوام اسمم رو بنویسم باشگاه  بدنم درد میکنه وخیلی بد فرم لاغر شدم دلم یه تحول میخواد شاید دلیل این کل شدن روز شمار برا زیاد شدن وام خونه است که نه دلم میخواد تو خونه باشم نه دست ودلم به کاری میره

دیشب ملینا اولین فشم عمرش رو رفت با دوستای امیر رفتیم فشم هوا خیلی سرد نبود اما خوب بود ولی خیلی دیر رفتیم من فشم رو از صبح دوست دارم ،به ملینا میگم ایشالله مادر با دوست پسرت بیایی فشم (چه مادر روشنفکری) البته دیه زمان ملینا فشم نمیره میرن هاوایی وقناری ومار ماریس

ملینا این روزها یاد گرفته ومیگه ماما ومن هی میگم ملینا بگو مهسا واون هی میگه ماما دیگه بابا  ،آب  ،دد رو هم به خوبی میگه تا میگم بابی کو؟ (بابام )  ملینا سریع سرش رو بر میگردونه وبهش میخنده دس دسی رو هم یاد گرفته از دور محکم دوتا دستاش رو به طرف هم میاره گاهی دستاش به هم میخوره وگاهی  هم نمیخوره بهم

دیگه سینه خیز هم جلو میره اما ترجیح میده بغلته بچه ام میترسه چربی هاش آب بشه ،از دیروز بهش بیسکویت مادر هم میدم که خیلی دوست داره،بابام از رت ٠ تا بلدرچین زنده خرید که هر بار یکی رو بکشه برای ملینا وبراش سوپ کنم که دیروز یکی از بلدرچین ها تخم کرد

باز رفتم وبرای ملینا لباس خریدم خودم شدم مثل جهود ها وفقط برای ملینا لباسمیخرم

راستی موهام رو هم بافتم وتو یکی از ناخن هام حلقه انداختم شدم یه مامانه فشناز خود راضی

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک