مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا واولین سفر به روستای پدری

قرار بود جمعه بریم گلاب گیری که ۵ شنبه صبح  امری اس ام اس داد که وسایل رو جمع کن بریم دهمون عموم فوت ککرده ومنم کولوبار وجمع کردم وععصر با داداش های امیر راهی شدیم تو راه ملینا خیلی اذیت کرد وبیقرار بود چون خیلی تو ترافیک تهران گیر کردیم وخسته شد

خلاصه  شب رسیدیم  روستای امیر بعد از کاشان  یه روستا قبل  از ابیانه است به نام کمجا ن که بسیار زیبا ست هوا بسی عالی بود وخیلی فاز میداد ،قرار بود جمعه برگردیم ولی چون شنبه ختم بود موندیم واز روز جمعه استفاده کردیم رفتیم کاشان وباغ فین وقمصر گلاب گیری نهار هم تو یه فضای باز سنتی خوردیم  خوب بود و نبردن کالسکه ملینا اذیتم کرد البته قرار به مراسم ختم بود نه گشت وگذار وگرنه کالسکه رو میبردم البته میخوام یه کالسکه عصایی بخرم که جمع وجور وراحته

شنبه هم مراسم صبح ونهار بود وعصر رفتیم سر مزار وبرگشتیم واین اولین سفرم تو این ۶ ساله با خانواده امیر وداداش ها بود که بر خلاف تصورم خیلی خوب بود وخیلی خوش گذشت

احتمالا هفته دیگه با مامانم اینا میرم مشهد اسمشون متل بانک در اومده

شب عکس های کاشان رو میذارم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک