مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا وسقوط با رورئک

حتی الان که بهش فکر میکنم انگار یه خواب بود واز یاد آوریش تمام تنم مور مور میشه واشک میاد تو چشمام

خونه مامان امیر از این خونه قدیمی هاست واز در وروردی خونه تا دستشویی ۵ تا پله داره دیروز نهار خونه مامانه امیر بودیم برادر امیر رفت دستشویی تا دستهای دخترش رو بشوره ودر رو نبست منم اومدم دستگیره در رو کشیدم وبستم اما در قفل نشده بود

روروئک ملینا هم که تازه بابام براش خریده بود برای خونه خودشون باشه رو هم برداشتم وبردم خونه مامان امیر وملینا با سرعت رفت طرف در منم فکر کردم که در بسته است ولی با صدای وحشتناک پرت شدن روروئک دوئیدم ودیدم ملینا دمر افتاده رو آخرین پله ونفسش رفته وداره بی وقفه گریه میکنه منم که فقط گریه میکردم ملینا رو از تو روروئک در آوردم ولی ملینا همچنان گریه میکرد وکل صورتش قرمز بود ،نمیدونستم دست وپاش طوری شده یا صورتش وفقط تو سرم زدم وگریه کردم تا اینکه بعداز ۴٠ دقیقه ملینا گریه اش بند اومد وخوابید وبهش ٣ ساعت چیزی ندادم بخوره وبعدش روبه راه شد

خدایای شکرت از اینکه همیشه مواظب دخترم هستی وهمه جا حواست بهش هت حتی وقتی من حواسم بهش نیست

۵ شنبه برای ملینا بی حرف پیش اگه خدا بخواد گوسفند عقیقه میکنیم

در پست بعد عکس میذارم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/۳/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک