مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ لباس کفشدوزکی ملینا

این روزها سرم با شنا گرمه وهمش فکر مشغوله چون خنگ تشریف دارم میترسم یاد نگیرم وهمش به معلمم میگم نکنه یاد نگیرم وبسیار هم در آب گند میزنم اما مریم خیلی خوب شنا رو یاد گرفته جلسه قبل داشت از دست خنگ بازی خودم گریه ام میگرفت

ملینا هم این روزها عصر ها میذارم تو وانش وتو حیاط بابام اینا حسابی آب بازی میکنه  وکلی ذوق میکنه

هنوز دندون در نیاورده وهنوز هم به تنهایی نمیایسته وبا کمک اشیا می ایسته خیلی بلا شده تا یه چیزی رو از دستش میگیرم جیغ میزنه یه سرش رو محک میزنه به زمین ویا هر چیزی که دم دسته ،بخ خوبی بای بای میکنه ومیگم ملینا بریم دد  سریع دستش رو میاره بالا وبای بای مکنه جدیدا میرقصه ووقتی نشسته است ب ا س نش رو تکون میده ویه دستش رو جوری که انگار بای بای میکنه واون یکی دستش رو مشت تکون میده یعنی نا نای میکنه

امیر هم یادش داده نازی کنه اما انقدر محکم نازی میکنه که با زدنه فرقی نداره

راستی لباس کفشدوزکی هم سفارش دادم برای ملینا بدوزن میشه من کاری رو بخوام انجام بدم هزار تو نه هم توش بیاد ومنصرف بشم ؟قراره بیستم تحویلم بده امیدورام اونجوری که مییخوام در بیاد ،داداشم برای ملینا هر بار که اومد تهران یه تکه طلا خرید یه بار یه انگشتر کفشدوزک یه با ریه گوشواره کفشدوزک گفتم از همون مغازه برای ملینا آویز ودستبندش هم بخره تا با لباسش ست بشه

برخلاف میلم میخوام به خاطر گوشواره کفشدوزکی گوش ملینا رو سوراخ کنم البته شاید

 بلاخره کادوی روز زن هم گرفتم مبارکم باشه

چقدر پراکنده نوشتم


راستی من دیروز یه تصادف شدید کردم البته یه پراید به من زد وقضیه این بود که من سمت چپ بودم واون از سمت راست اومد  سبقت بگیره زد بهم اونم چون قبلش من ازش سبقت گرفتم زورش اومد وخواست تلافی کنه منم به خیالم که اون مقصره رو یه پا وایسادم که افسر بیاد اونم از استخر می اومدم با موهای خیس وژولیده وخلاصه افسر اومد وچون صحنه تصادف بهم خورده بود پلیس منو مقصر کرد وگفت تا ١۵ متر بعد از هر میدون حق تقدم با سمت راست  واقعا چه قانون مضخرفی

دیگه حرصم در اومد وخیلی ناراحت شدم چون اون به من زد نه من هنوز هم نیومده که بریم بیمه کارت ماشین وبیمه ام هم دستشه من خیلی بد شانسم خیلی

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک