مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا گلی دوازده ماهه میشود ودو تا مرواریدسفید

با اینکه ه٨م بارداری سختی داشتم وهم ماههای اول زایمان به سختی برام گذشت اما بازم این یه سال مثل  برق گذشت وملینا خانم ١٢ ماهش شده

وحالا این منم که در کمال ناباوری مادر یه دختر کوچولوی یک ساله ام دختری که با دیدنش بند بند وجودم میلرزه ،مادری برای من یعنی بوی شیر ،تا صبح بیداری ،گریه های بی وقفه ،شنیدن ماما و دد ،ونگاهی پر از خو اهش وقتیی یواشکی وبدون اون میرم بیرون

این روزها ملینا خیلی شیطون شده وهمش میخواد به ایسته  باید دائم دنبالش بود.عصر ها تو حیاط خونه بابام اینا میره تو وان وآب بازی میکنه چهار شنبه در کمال تعجب وقتی ملینا از خنده ریسه رفته بود دیدم بعله بلااخره مراریدهای ناز ناز  نیش زدن وکلی ذوق کردم ودختر نازم اصلا اذیت نکرد وبا صبوری تموم دارهه دو تا دوندون کوچولو تو فک پایینش در میاره

مامانم دستش رو گچ گرفته وخییلی ناراحتم خیلی سخته تو تابستون

فردا قرار شد مامان امیر تو مهونی که گرفته آش دندونی ملینا رو هم بپزه

هنوز هم از لباس ملینا خبری نیست وهیچ کاری برای تولدش نکردم

دوربینم خونه مامانم عکسهای ملینا رو فردای میذارم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک