مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ فرگل

حسرتی گر به دلم هست هست همان دوری توست

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام

امروز فرگل خانوم متخصص گند های آفریقایی زنگ زد به من وگفت:

مهسا ما داریم مییایم تهرانها.البته قراره که ۴ آبان بیان اما اون از الان میگه دارم میام .این فرگل خانوم خیلی دروغ میگه مثلاً چند هفته پیش زنگ زد گفت:ما داریم میام تهرانهاقلب

من:کی میایین؟

فرگل :ما الان راه می افتیم،دلت برام تنگ شده؟

من:خیلی زیاد

فرگل:ما داریم حرکت میکنیم.

من:وای راست میگی ؟

فرگل :نه دروغ گفتم

این خانوم ٢ سال و٩ ماهشه اما تند تند خالی میبندهمنم عاشقه حرف زدنشم .با ناز حرف میزنه و حرفاشو میکشه میخواد بگه چرا میگه چیراااااااا.خلاصه که واسه من که عمه اش هستم کلی جیگره.ماچماچ

از امشب بگم ما شام خونه عمه ام بودیم عمه های دیگه ام ومامانم اینا هم بودن.آقا فرهاد دوست پسر الناز خانوم هم بود.میبینید ما چه خانواده روشنفکری هستیماز خود راضی . شام هم لوبیا پلو و زرشک پلو و باقالی قاتوق و کشک بادمجون و سوپ بود که خیلی خوشمزه بودخوشمزهدبلنا هم بازی کردیم و الان یه ربعه اومدیم.امیر در خواب ناز به سر میبره ومن پای نتComputer.اگه فردا بشه نهار میریم خونه مادر شوهر جان آخه باید ملی کارتشو ببرم وچون حال نهار درست کردن ندارم با یک تیر دو نشون میزنم

نویسنده : مهسا ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٧/٧/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک