مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ روزهای تکراری

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

به یک پرواز ناهنگام کردم مبتلا خود را

امروز من تا ١ خواب بودمویک چایی خوردمونهار استانبلی درست کردم وکلی وایتکس کاری و کار خونه کردم اومدم پای کامپیوترنهار ساعت ۴ خوردیم و من رفتم خونه مامانم و امیر مشغول درس شد .منم نمیدونم چرا یک هفته پ ری جلو افتاد ودل درد کمر درد داشتم.شب هم شام رفتیم خونه مادر شوهر جان و ساعت ۱۱ اومدیم خونه والان هم امیر خوابهراستی جونه زدن نینی گل فاطمه هم باید تبریک گفت مبارکت باشه عزیزم من که خیلی خوشحال شدم

حالا دست دست

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/٧/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک