مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینای نوپا

این روزها ملینا مثل همه بچه های نوپا همش راه میره وبه همه چی دست میزنه قاتل قندون ودوست نداره قند تو قندون بمونه

گوشی تلفن رو بر میداره ومیگه آلو خودش میخنده

به امیر میگه ددی

هنوز خوب مهسا نمیگه و هر وقت میخواد بلند شه راه بره میگه علی

وقتی میگم ملینا بوس محکم بده لپمو میبوسه وصدا میده میگم ملینا بوس لباش رو باز میکنه ومیاره جلو تا بوسش کنم

کنترلهای تلویزیون رو برمیداره ومیگیره تا مثلا کانال عوض کنه وبه زور میخواد سی دی های بیبی انیشتن رو بذاره تو دی وی دی

دیگه چهار دست وپا راه نمیره وتو بغل آروم نمیمونه همش میخواد راه بره

از خودم بگم که دستم خوبه ومشکلی ناشت ماشین هم هنوز تعمیر گاهه

دیروز رفتیم برای انتخاب در ورودی خونه ودر اتاقها خیلی بی حوصله وکسلم ودیگه ذوق قدیم رو ندارم

درسته که خدا خیلی رحم کرد خدا رو شکر ولی چرا باید تصادف میشد؟تو چراش موندم.

خونه هم همچنان کاراش انجام میشه  وکف ودیوارها خراب شده

جاری جانم با شوهرش ۵ شنبه میره مالزی دلم مسافرت خواست نه برای سفر اونها دلتنگ برادرزاده هام هستم دلم شمال میخواد

ساناز جونم ملینا صندلی ماشین داره اما از روزی که ماشین خودم رو فروختم توش نمیشینه

منظور از خورد شده شیشه ترک وحشتناکی شکستنی بود که جای سر منه

نازنیین جونم مرسی از عکس

واز همه دوست جونام ممنو از همدلی ولطفشون

ساناز مامان هلن جونم  دوست داشتم برای کلاسهای هنر وخلاقیت بادبادک ملینا رو ثبت نام کنم اما با شرایط موجود نمیشه

نویسنده : مهسا ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک