مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ََََََََََاشنایی من وامیر

سلام به همه دوستان . من امروزنوشتن را شروع کردم وحالا از خودم وزندگیم میگم من مهسا در۲۶/۵/۱۳۶۵ بدنیا اومدم ودر۲۵/۹/۱۳۸۵ با امیرجون  ازدواج کردم.من به ثبت خاطرات علاقه زیادی دارم واز سال۷۸ تو سرسیدهام تا الان هر روزمینوشتم میخوام از اول اشنایی خودم و امیر بگمقلب: وقتی دیپلم گرفتم از اونجایی که علاقه ای به درس خوندن نداشتم رفتم سر کار شرکت لیزینگ بود وکارهای موبایل هم انجام میداد.برادر بزرگم تو بانک بود وچون کارهامو بدون صف و نوبت انجام میداد کارای بانکی شرکت به عهده من بود. امیر هم همکار داداشم بود.اما چون منو ۳سال قبل دیده بود ومن بچه مدرسه ای بودم و بینی ام هم عمل نکرده بودم منو نشناخت و داداشم منو معرفی کرد.چند روز بعد که رفتم بانک امیر ودعوت کردم تولد بابام.خلاصه اومد و قضیه ما شرع شدقلب .بعد هم که قرار شد من برم بانک پول بده براش گوشی از شرکت بیارم ورفتم دیدم نیومده.رفتیم با خدمتکار بانک دم خونشون که نزدیک بانک بود۱۸۵ به من داد رفتم ۱۹۵ بود زنگ زدم گفتم. گفت من تو هفت حوض دیدم تعجب۱۸۰ گفتم پس چرا به من ۱۸۵ داد بخرم و من گفتم امکان نداره شما بیا با هم بریم خلاصه رفتیم و خریدو چون تولدم بود منم میخواستم برم خونه خواهرم که پونک بودنیشخند منو تا اونجا رسوند.ما رفتیم شمال و اونجا تلفنی صحبت میکردیم به من زنگ بزنوقرار شد بیان خواستگاریخجالت.داداشم که همکارش بود گفت من مخالفم اونها موئمن هستند واونها اومدن .چه روزی بود وای من رفتم ارایشگاه موهامو سشوار کردم موهام اخه بلنده.از من خوششون نیومد که  تا حالاشم نیومدهسبزنیومده وکلی من تو ذوقشون خوردم روابط من وامیر صمیمی تر شده بودامیر اومد با بابام صحبت کرد که بدون خانواده قبولش کنه اما بابام موافقت نکرد امیر هم به قهر اومد ۲ شب با وسائلش تو ماشین دم سقا خونه دم خونمون خوابیدناراحتامیر رئیسشون رو فرستاد که میانجی گری کنه اما بابای امیر زحمت کشید و اونو از قبل پخت اونم اومدبه بابام گفت عجله نکن واسه دخترت پسر زیادهتعجبمن و امیر همدیگرو میدیدیم خونمون هم میومد اینبار امیر به یکی از فامیهاشون متوسل شدو با اصرار من بر خلاف میل همه بابام با ۵۰۰ سکه موافقت کرد.اخه روز اول خواستگاری مامان ا میر گفت دو تا عروس های من لیسانسن(حالا جاری کوچیکم فوق دیپلمه نه لیسانس)یکی۶۰۰ سکه یکی هم۶۵۰ تا.حالاجاری اولی که ساله ۸۰ عقد کرده۶۵۰سکه وجاری دومی ساله۸۳ عقد کرده۷۱۴ سکه ومن بیچاره همون سال ۵۰۰ سکه اینم از لطف بیکران شون.ناراحتما بعله برون کردیم وچند ماه بعد روز تولدم عقد کردیم.خانواده امیر از اول با من مخالف بودن و هستن.راستی ما امشب افطار میریم خونه مادر شوهر جانابروامیدوارم کسی اونجا نباشه فعلاً تا بعدبامن حرف نزنََََََََََََََ

نویسنده : مهسا ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/٦/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک