مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا وهزاران دندون

تو این مدت که نبودم اتفاقات جالبی وزیادی افتاد اول از همه از ولن تاین بگم که من برای اولین با ربرای امیر هیچ کادویی نخریدیم حتی ١ شاخه گل وامیر برام یه عروسک یه کارت پستال ودو تا شکلات ویه فنجون نلبکی پر از گل داد وکلی ذوق زده شدم برای ملینا هم یه گیتار بازی خرید وشبش هم تصمیم گرفتیم ا زدو روز قبل عروسی دختر  خالهام بریم رشت

سه شنبه حرکت کردیم به سمت رشت  وتو راه خود به خود موبایلم خراب شد ودکمه های تاچش کار نمیکرد خلاصه رسیدیم رشت وچهارشبه شب رفتیم حنابندون که خیلی خوش گذشت و۵ شنبه رفتیم عروسی که خیلی عالی بود وبسیار خوش گذشت وعروس خیلی خیلی خوشگل شده بود بر عکس من که مثل جن بو داده شده بودم وآرایشم افتضاح بودو جمعه هم حرکت کردیم به سمت تهران.

ودر راه برگشت خود به خود موبایلم درست ش.

 

 

ملینای از یکیک از بچه های بادبادک سرمای سختی خورده والان ١٠ روزه بی حس وحاله وتقریبا داره همزمان ١١ تا دنون در میاره که خیلی اذیتش میکنه

برای عید برای ملینا یک دامن جین کوتاه سرمه ای ویه بلوز نیم تنه بافت سورمه ای ویک کفش سرمه ای خریدم همراه یک شلوار جین  ویک بلوز صورتی  وچند دست لباس منزل یک دامن طوسی مشکی ویک بلوز طوسی هم خریدم که فقط یه کتونی ویه تیشرت پسرونه وکلاه هم میخوام بخرم نه اینکه پسر دوست دارم یه تیپ پسرونه هم داشته باشه بد نیست

در طی عملیات سرمه ای برای خودم هم یه مانتو سرمه ای ویه کفش وکیف سرمه ای خریدم .که عکسش رو بعد میذارم

روی سر شونه مانتوم یه حالت قپه داره و پایینش ریش ریشه بابام میگه رژ ی م عوض نشده تو ژنرال شدی نهاینکه من پرونده دارم

خلاصه که روز و روزگار بر شما خوش

نویسنده : مهسا ; ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۱٢/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک