مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا ودونه های ریز

از اواخر اسفند رو دستهای ملینا جوشهای ریزی در اومد اوایل گفتم شاید به غذایی حساسیت داشته باشه اما بعد دیدم که نه ادامه دار شده تا اینکه همه جای تنش رو گرفته بردمش دکتر سماعی وگفت باید متخصص پوست ببینتش واونم برای ٢٠ اریبهشت وقت داده

ملینا در چکاپ ٢١ ماهگی قدش ٨۵ سانت ووزنش ١٢ کیلو و پانصد بود

تو این چند وقته کگه کلاسهای امیر هم شروع شده ومن باز رفتم تو فاز افسردگی وبازم بی اعصابم.برای ملینا هم ماشین گرفتیم خیل دوسش داره وتا زمانی که شارژ داره سوارشه

طلسم میز عسلی وماشین ظرف شویی شکسته شد وخریدم اما نمیدونم چرا پشیزی خوشحالم نکرد

این روزها دوست دارم برم بیرون وساعتها قدم بزنم واز هوای بهاری لذت ببرم وبرم استخر اما نداشتن ماشین مزید بر علت تمام افسردگیهامه  و واقعا حالم رو بدتر کرده

به یاد روزهایی که مجی از صمیم قلب ماشین میخواست وبلاخره خریدش.اون موقع همش میگفتم مگه حالا چیه آدم مگه باید حتما ماشینن داشته باشه اما الان واقعا خسته شدم از بی ماشینی

مجی جونم منو ببخش گناهتو شستم

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک