مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ غرق در نفرت

هنوز هم از دو سال پیش غرق از نفرتم ،وقتی میخوام خاطرات زایمانم رو برای کسی تعریف کنم ویا وقتی  یاد کوچیکی ملینا می افتم نفرت تمام وجودم رو میگیره هنوز هم از خانواده امیر دلگیرم این نفرت حتی بعد از مرگ از وجودم نمیره.حلال چند روز پیش رفتم برای ملینا از بهار خرید کردم و برای ملینا کوچیک بود بعد به مامنه امیر گفتم باید برم پسش بدم میگه نه بذار برای سیسمونب برون لیلا جاریم که الان حامله است منم با حرص گفتم کی گفته من میخوام برم من بچه اش به دنیا هم بیاد ١٠ روز بعد از زایمانش میرم مثل خودش

اما خیلی حرصم گرفته که خودش میخواد بره هیچ میخواد منم برم

من که دائم نفرینش میکنم که هر کار با من کرد سر دخترش بیاد.

دلم گرفته است..........................

نویسنده : مهسا ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک