مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ باران

زیر پنجره رو تخت دراز کشیدم، یه نفسه عمیق به به چه بوی نمه خاک میاد و صدای ریز بارون رو میشنوم و نا خود آگاه یاد شعر حمید مصدق می افتم

وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

من امروز دختری رو دیدم که مدتها دلم میخواست ببینمش،هزار جور تو ذهنم تجسمش کردم الا اون جوری که بود تو چشماش یه غمی بودو انرژی منفی به من میداد انگار از من خوشش نیومده بود.شایدم این احساس من بود.دوستای گلم ممنون از نظراتتون .فاطمه جان ممنونم از دعای قشنگت.دلم میگیره وقتی کسی نظر نمیده 

تا بعدHippie

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/٧/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک