مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ داستان کلپوسکپی

 

چه کسی میخواهد من وتو ما نشویم

             خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم تنهایم          تو اگر ما نشوی خویشتنی

از کجا که منو تو شور یکپارچگی را در شرق باز بر پا نکنیم

  از کجا که منو تو مشت رسوایان را وا نکنیم

      من اگر بر خیزم                 تو اگر برخیزی

 دوستای گلم سلام ببخشید که نبودم.من دوشنبه اون کلپوسکپی کذایی رو انجام دادم دکتری که قبلا انجام داد برام رفته خارج ومن به نا چار پیش کس دیگه ای رفتم.جونم براتون بگه که خود کلپوسکپی اینه که  دهانه رحم رو با یه دستگاه فلزی باز میکنن و کاملاٌ پیچ میشه که تکون نخوره بعد یه دوربین که خاصییت بزرگ نمائی داره میکنن داخل رحم،با چند تا سیم ولوله دیگه که من از درد داشتم میمردم وانو داخل رحم میچرخونه.

حالا بگم از دکتر :مطبش گاندی بود یه خانم لاغر پیر وحشتناک که مثله قابله های قدیمی بود و تو مطبش آقا راه نمیداد اما دکتر معروفیه.وقتی دوربین رو داخل رحمم کرد گفت باید تیکه برداری بشی حتماٌ.خلاصه بدون بی حسی و سری همون جور که کلی چیز از جمله دوربین داخل رحمم بود،با یه پنس یه از دیواره رحمم جدا کرد.و من عربده هایی میزدم که نگو جیغ می زدم و خونی که ازم میمومد بعد از ٢٠ دقیقه کارش تموم شد احساس کردم زائیدم اون با زوری که من زدم طبعی زایمان کردم.در ان لحظه مرگ رو به چشمم دیدم ودکتر همش میگفت آروم به خدا آبروم رو بردی ،انگار نمیفهمید که یه تیکه از گوشت تنم رو کنده.اونم بدون بی حسی.خلاصه نمونه هارو دادم آزمایشگاه که جوابش ١٣ حاضره. شب هم یه آمپول چرک خشک کن قوی زدم بهم  سفتریاکسون که فلجم کرد و انقدر گریه کردم که خدایا چرا انقدر باید من درد بکشم.دوست جونا برام خیلی دعا کنید prayingکه جواب نمونه ام خوب باشه. حالا آزمایش دادم انگار بدنم دیونه ده من همیشه پرولاکتینم بالا بود الان باید از ۴٢۵تا ١٠٢ مال من همیشه ١٢٠٠ اینا بود الان شده ۵٢ تا یعنی از معمول کمتر دکترها ازدست بدن دیونه من خسته ودرمونده شدن.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک