مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ خداحافظ دنیای مجازی

هر کسی باغی داره تو دلش داغی داره...................

من دو روز خیلی خیلی سخت رو پشت سر گذاشتم،امیر کارمند بانک ملی و ما بیمه بانک ملی .اما من همیشه بیرون میرم دکتر.سه شنبه صبح یه پیک گرفتم که بره جواب نمونه ام رو بگیره و چهارشنبه ببرم به دکترم نشون بدم.بعدش رفتم بیمارستان بانک ملی که پول کلپوسکپی و نمونه ام رو بگیرم که باید نمونه رو پاتولوژی تایید میکرد.منشیش رفته بود نهار از داخل اتاق دکتر رو صدا زدم و خواهش کردم کارمو انجام بده،گفتم آقای دکتر میشه یه نگاهی به نمونه ام بندازید.دکتر کاغذ رو از دستم گرفت و با تعجب گفت :مال خودته گفتم بله،گفت چند سالته گفتم ٢٢.گفت یه مشکل کوچیک داری.انشالله حل بشه.کاغذ رو بهم داد وگفت آزمایشگاهش معتبر بوده؟ گفتم بله و اومدم بیرون .زدم زیر گریه وزار زدم تموم مردم با تعجب نگام میکردن که چی شده؟انگار دنیا برام به آخر رسید.زنگ زدم به امیر گفتم دیدی من یه مرگم بود.دیدی جواب نمونه ام بده.و گوشی رو گذاشتم از فردوسی تا دردشت که برسم خونه هق هق گریه میکردم.رفتم خونه مامانم .که تا مریم منو دید گفت چرا انقد گریه کردی زدم باز زیر گریه که بابام خواب بود و پرید از خواب و ترسید که چی شده و زنگ زدم به موبایل دکترم وگفت ۴ شنبه بیا و وامروز رفتم دکتر

وگفت که توی نمونه ام، داخل رحمم سلولها تغییر شکل پیدا کرده و یه توده بوجود اومده که باید عمل جراحی کرد وبای یا بیهوش بشم و با تیغ توده رو در میارن  و بخیه میشه  وخونریزی داره وباید بستری بشم. اما میشه لیزر هم کرد که میسوزن توده رو  وخونریزی هم نداره اما هزینه زیادی داره.و چون دکترم مات براین مشکل بود گفت پیشنهاد میکنم که نمونه هاتو از آزمایشگاه بگیری و ببری یه جای دیگه.امکان داره اشتباه شده باشه

خدایا خودت کمک کن.برام دعا کنید .نذر کردم اگه نمونه ام اشتباه باشه عاشورا غذا بدم.خود امام حسین کمکم کنه.خدایا خیلی سخته احساس میکنم به آخر زندگی رسیدم دارم دق میکنم.چرا باید این همه اتفاق توی این سن برای من بیافته.کلی واسه بارداری برنامه ریخته بودم.آخه تا  حالا فقط پرولاکتینم بالا بوده و دو ماه بود ثابت شده بود ودکترم میگفت آبان باردار بشو.امروز وقتی از دکتر پرسیدم که کی میتونم باردار بشم گفت:اگه جواب نمونه مثله این قبلی باشه احتیاج به عمل داری و باید ١ سال تحت نظر باشی تا بیبینیم بازم توده به وجود میاد یاه.بغض گلمو گرفت و گفتم حالا حالا ها لیاقت مادر بودن رو نخواهم داشت الان که مینویسم بارون میاد و منم دارم اشک میریزم.چقدر لباس کوچولو خریدم.چقدر برنامه ریزی کردم.باید یه اعترافی کنم

من وبلاگ نویسی رو از خوندن وب ساناز ویه آقای شیک شروع کردم و این شد یه انگیزه که من وبلاگ بسازم و یه نی نی به ما اضافه بشه.منم بشم مث همه مامانه ای منتظر.اسمم تو لینک ها بشه مهسا و نی نی تو راهی از خاطرات بارداری بنویسم  نه از ناراحتیهای زندگی. اما نشد، انگار بازم گرفتار قسمتی شدم که انتظارش رو نداشتم .انگار اشکام تمومی نداره...................

خدایا کمکم کن معجزت رو بهم نشون بده.خدایا دستمو به سوی تو دراز کردم تو دستمو بگیر فقط تو

از تمام دوستای وبلاگیم ساناز ویه آقای شیک و دلبند که انگیزه های من برای وب نویسی بودن.و ساناز و شو شو ،مجی،تنها،کنتس،فاطمه،ستاره،الهه،بهناز،مموش ،هنگامه،نینا،بهناز وهاشم،ساناز وجواد،.وکسایی که الان خاطرم نیست ممنونم که دلداری دادن،بهم سر زدن.فکر میکنم کار من با این وبلاگ تموم شده.شاید یه روزی انگیزه ای بوجود بیاد،از همه برای همیشه خداحافظی میکنم.مواظب خودتون باشید.

خداحافظ دنیای مجازی

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک