مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ باران

بوی موهات زیر بارون بوی گندم زار نمناک بوی سبزه رار خیس بوی خیس تن خاک

              جاده های مهربونی رگهای آبی دستات ،غم بارون  غروب ته چشمات تو صدات

قلب تو شهر گل یاس دست تو بازار خوبی اشک تو بارون روی ململ  دیوار خوبی

ای گُل آلوده گلُ من ای تن آلوده دل پاک دل تو قبله این دل  تن تو ارزونی خاک

یاد بارون وتن تو یاد بارون تن خاک بوی گل تو شوره زار بوی خیس نت خاک

همیشه صدایی بارون صدای پای تو بوده همدم تنهایی هام قصه های تو بوده

وقتی که بارون میباره تو رو یاد من میاره یاد گلبرگهای خیس  روی خاک شوره زاره

ای گل آلوده گل من ای تن آلوده دل پاک دل تو قبله این دل تن تو ارزونی خاک.

سلام  دوست های گلم.دو روزه که مدام داره بارون میاد ودل آسمون گرفته اگر قرار بود دل منم بباره حالا حالا ها تمومی نداشت ومیبارید.دیروز من دوباره رفتم کاموا خریدم.خیلی اعصابم خورده دلم میخواد بشینم ساعتها گریه کنم.انقدر گریه  کنم که بلکه یه کم سبک بشم.

۲۸ آبان زن پسر خاله من زائیمان کرد.و۳۰ آذر اولین سالگرد ازدواجشون میشه Balloons.یعنی نی نی اش در اولین سالگرد مامان باباش حضور داره.بارداری اش خیلی جالبه.ما عید که رفتیم رشت ۳ روز خونه همین پسر خاله ام بودیم آخه خالم داشت میرفت مکه وقبل از رفتن خالم یه سفر یه روزه رفتیم آستارا.من با امیر ومریم(خواهرم) ونوید(پسر خالم) و صبا(زنش) والهام(دختر یه خاله دیگه ام).همه چپیدیم تو یه ماشین.من ومریم و الهام وصبا عقب نشستیم.البته ما ۴ نفر دوتا آدم کامل هم نمیشیم  وخلاصه خیلی خوش گذشت من همیشه تو مسافرت حالم بده وتهوع میگیرم به قول قدیمی ها جاده میگیرتم .وکل راه ما دو تا (من وصبا)گلاب به روتون ب ا ل ا می آوردیم و صبا همش میگفت دلم اینو میخواد دلم اونو میخواد وخلاصه شبش رفتیم رشت وفرداش خونه یکی دیگه از خاله هام دعوت بودیم که سر سفره حالش بهم خورد .گفتم صبا بخدا حامله ای میگفت امکان نداره گفتم بیا بریم یه بی بی چک بگیریم و ببین.اومدیم بیبی چک گذاشت و دو خط قرمز نمایان شد ومن خوشحال اما صبا گریه میکرد ومیگفت میندازمش من گفتم بیا بریم آزمایش هم بده.جواب آزمایش هم مثبت بود من وامیر اولین کسایی بودیم که فهمیدیم .چون ۴ تایی رفتیم بیبی چک خریدیم و آزمایشگاه رفتیم وکلی صحبت کردیم که حرف انداخنش رو نزنید وراضی شون کردیم وبارداریش علنی شد خالم از خوشحال داشت بال در می آورد. .خلاصه خالم فرداش رفت مکه واز اونجا هم کلی واسه بچه سوغات آورد.الان هم یه پسر خوشگل داره که اسمش هم با هم انتخاب کردیم مانی.من با صبا خیلی راحتم دختر خوبیه ومن دوسش دارم.و خالم صبا رو میپرسته.آخه خالم ۴ تا پسر داره وصبا رو مثل دختر خودش میدونه.انقدر خالم دوسش داره وانقدر صبا با خالم راحته که ۹ ماه بارداری خونه خالم استراحت مطلق بود.

ما ۵ شنبه تولد دعوتیم تولد دختر دختر عمه ام.

ومن همچنان دلم از غصه داره میترکه و دلم میخواد جیغ بزنم

اینم عکسهای لباس  بچه نیومده اام

http://i34.tinypic.com/6gly5j.jpg

http://i36.tinypic.com/12379zo.jpg

http://i38.tinypic.com/34yv3mv.jpg

http://i33.tinypic.com/qqef4m.jpg

http://i33.tinypic.com/2jbwao6.jpg

 

 دوست جونا میشه به من یاد بدین که چه جوری عکس بذارم که آدرسش نیاد خود اسم عکس رو بنویسم نه اسمه آدرس.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/٩/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک