مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ الناز

سلام امروزمن صبح با دختر عمه ام (الناز) رفتم بیمارستان بانک ملی ،بعدش رفتیم لاله زار دنبال چراغ هالوژن که پیدا نشد،یعنی قاب هالوژن،تازه با مدل قلب که هیچ جا نبودناراحتخلاصه رفتیم مهران کلی هر عمله افغانی به ما گیر دادنعصبانیرفتیم خونه مامانم ناهار خوردیم روزه خواری کردیم،اخه خونه ماملانم تا خونه خودم یه کوچه فاصله اس،و من همش اونجام الان با الناز اومدیم خونه و واسه افطار میریم خونه مامانم.الناز  ١ سال از من بزرگتره و٣ ساله با یک پسری دوسته که دوستیش خودش یه رمانه. سرم درد میکنه نمیتونم بینویسم تا بعد ماچ

نویسنده : مهسا ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٧/٦/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک