مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ نی نی گولوی 15 هفته ای

یه پست پر از دلتنگی

سلام دوست جونا،الام که می نویسم دلم به شدت گرفته وبسیار گریه کردم.واصلا حال وحوصله ندارم.تو هفته گذشته اتفاق خاصی نیفتاد.سه شنبه شب برادرم به همراه خانواده اش به تهران اومدن هوراومن کلی ذوق مرگ شدم.ویه عالمه با فرگل خاله بازی کردم.وای که چقدر این بچه شیرین ودوست داشتنیه.نه اینکه چون من عمه اش هستم میگم  نه همه میگن خیلی مهربون وخوش اخلاقه.من که عاشقشم ،اگه یه روز تلفنی باهاش صحبت نکنم میمیرم.خلاصه که کلی سرم گرم بود

وبا زن داداشم رفتیم وخرید های عید بچه هاش رو انجام دادیم.من هم از اینکه عید رشت نمیرم عیدی هاشون رو جلو جلو خریدم ودادم بهشون.برای فرگل یه سارافون خوشگل وبرای فریما یه کفش ورنی ناز،وفرگل هم یه کفش کوچولوی قرمز برای نی نی گولوی تو راهی ما  خرید که آدم دلش میخواد فقط نگاش کنه.قربونت برم فرگل مهربونم.

این فرگل خانم شب که میخواستم از خونه مامانم بیام خونمون اشک میریخت که نرو من هم سه شب خونه مامانم بغل فرگل خوابیدم.سر نهار هم گیر میداد بیا به من غذا بده،بیا بریم با هم جیش کنیم وتند تند میپرسید نی نی ات کی به دنیا میاد.؟خلاصه که امروز که جمعه باشه رفتن رشت وما همه خیلی گریه کردیم با وجود اینکه ٢ ساله برای زندگی رفتن رشت وهر ٣ .۴ ماه میبینیمشون اما هر وقت میرن تا دو روز خونه مامانم میشه ماتم کده.

به خاطر همین خیلی حالم گرفته بود وگریه کردم دلم مخصوصا برای فرگل تنگ شده.شب داشتیم یوسف رو میدیدیم که فرگل زنگ زد وگریه میکرد  میگفت:مهسا دلم برات تنگ شده بیا رشت،گفتم فرگل جون منم دلم برات تنگ شده باشه میام.

فرگل: الان چیکار میکنی؟

مهسا:دارم فیلم میبینم

فرگل:فیلم دیدی چیکار میکنی؟

مهسا :میخوابم

فرگل:باز زد زیر گریه که مگه نگفتی میای رشت پس چرا لباس نمیکوشی بیای

(به پوشیدن میگه کوشیدن)

خلاصه که منم زدم زیر گریه وهای های گریه کردم.ودلم شدیدا گرفته ایکاش فرزین هیچ وقت انتقالی نمیگرفت.خدا مواظب خودش وزنش وبچه هاش باشه.

 نی نی گولوی ناز من واردهفته ١۵ شده.وکم کم داره خودی نشون میده.شکمم یه ذره اومده جلو اما هنوز وزن اضافه نکردم واشتهای زیادی هم ندارم. وبد میخورم ولی تهوعم کم شده.

خیلی عصبی ام خدا کنه امسال عید که رشت نمیریم فرزین اینا بیان تهران

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک