مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ نی نی گولوی 21 هفتهای وبستری شدنم در بیمارستان

عید امسال  همراه این تعطیلات ١۵ روزه انگار برای من ١ سال گذشت.

ودلیلش این بد که تهران بود ومن لحظه شماری میکنم که بارداریم تموم بشه.برعکس تمام خانومهای باردار که دوست دارند  .نمیدونم شاید استرس دارم از زایمان ،از اینکه شاید نتونم از عهده زایمان وبعد مسئولیت  یه نی نی کوچولو رو عهده دار بشم.این روزا همش میگم کو تا این ۴ ماه بگذره.هفته گذشته از شنبه همش زیر دلم درد احساس میکردم وفکر میکردم که طبیعیه .دوشنبه از صبح انگار دلم از درد داشت میترکید وسمت راست شکمم سفت شده بود .بسیار درد میکرد ودچار تکرر ادرار شده بودم

سریع با دکترم تماس گرفتم وبهش گفتم گفت برو آزمایش اورژانسی ادرار بده که شاید عفونت ادراری باشه،از شانم امیر هم قرار بود بره فوتبال .منم زنگ زدم به مامانه امیر وگفتم حالم بده ومیشه بیایین منو ببیرن دکتر واوانم در کمال خونسردی گفت ما داریم میریم عید دیدینی ومن در حال منفجر شدن بودم هم از درد هم از عصبانیت که یهو امیر اومد وگفت باشگاه بسته بوده وسریع رفتیم درمانگاه آزمایش دادام وجوابشو ١ ساعت بعد گرفتم وگفت یک مفقدار التهاب داری.

ساعت ١٢ شب بود که دردم زیاد شد اما هیچ جا دکتر متخصص نبود گفتم تا صبح صبر میکنم وبعد میرم بیمارستان.تا خود صبح ناله کردم ورفتم دستشویی وهمش میگفتم چرا صبح نمیشه.ساعت حدودا ۵ بود که با امیر رفتیم بیمارستان بانک ودکتر منو دیدی وگفت برو سونوگرافی وآزمایش وسریع بستریم کردن.

وچون فقط قسمت راست زیر دلم بود مشکوک به آپاندیس شدم،خلاه به مامانم اینا زنگ زدم وگفتم وخواهرم اومد همراهم شد وتا فرداش یعنی چهارشنبه به من غذا ندادان که شاید به عمل احتیاج پیدا کنم.دکتر جراح اومد منو دیدی وگفت آپاندیس نیست وعفونت ادراری بود ه.واز سه شنبه بهم چرک خشک کن دادن.

چون ایام عید بود دکترها شیفتی بودن وهر  روز هرکدوم از دکترهای زنان یه چیزی میگفت.روز بعد یکی از دکترهای گفت عفونت نیت واسپاسم شده وچرک خشک کن قطع شد وروز ۵ شنبه سیزده بدر یه دکتر دیگه اومد گفت مشکلی نداری برای حرکت بچه اس ومرخصی.

حالا واقعا نمیدونم چیه

تکرر ادرار دارم ودرد هم دارم نمیدونم که چم بوده.حالا باید برم شنبه سونو بدم وبرم پیش دکتر خودم خدایی کارش خوبه.

تو این ٣ روز که بیمارستان بستری بودمپرستار ها فکر میکردن که من دارم فیلم بازی میکنم امیر هم که اومد ملاقاتم یه سبد گل بزرگ و خوشگل آورد وپرستارها میگفتن چیه بابا خوبه چیزیت نیست ،گفتم شوهرم فکر کرده من زائیدم وپرستاره میگفت اینجا میزان یه همچین سبدی نمیارن.داری خوب خودتو لوس میکنی.

محیط بیمارستان بانک ملی بد نبود ورسیدگی پرسنل وپرستارها هم عالی بود.اما چون من به دکتر خودم اعتماد کامل دارم همش فکر میکنم که دکترهای اونجا نمیفهمن.حالا یه کم وسوسه شدم برای زایمانم برم اونجا.اما دکترم تو بیمارستان بانک نیست .از یه طرف اگه برم پیش دکترم باید ٢۵٠٠ بدم ویه قرون هم بیمه ام نمیده

نمیدونم خلاصه که ما روز سیزده تازه از بیمارستان مرخص شدیم

این نی نی نیومده نذاشت ما بریم سیزده بدر،وای به روزی که بیاد .....

نی نی گولوی بلا ما وارد ٢١ هفته گی شد.وبسیار تکون میخوره ومن کاملا حس میکنم راستی من سونو هم دادم ودیگه معلوم شد که ١٠٠% دخمله

نویسنده : مهسا ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۱/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک