مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ میدون 5

من گمان میکردم 

دوستی همچون سروی سرسبز چهار فصلش همه آراستگی ست

من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم سبزه یخ میزند از سردی ،دی

             سبزه می پژمرد از بی آبی

       من چه میدانستم دل هر کس دل نیست قلبها از آهن وسنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند

در دلم رست گیاهی سر سبز 

               سر بر آورد درختی شدو نیرو بگرفت

                             این برآورده درخت اندوه حاصل مهر تو بود

وای که چه قدر از این شعر خاطره دارم،یاد٨ سال پیش وقتی خیلی بچه بودم به خیر.پشت پنجره ای که رو به میدون پنج باز میشد میشستم،خدا بیامرزدت علی...نگران

حالا میفهمم که خدا دوستت داشت که بردت ،گرچه همه ما اینو میگیم اما هیچ کدوم از این دنیای لعنتی دل نمیکنیم..................................

امروز امیر فوتبال بود ومن خونه مامانم بودم ،مامانی هم از رشت اومده و فردا واسه عمل پاش بستری میشه مامانم هم همراهش میشه،اخه مامانی عمل کشکک زانو داره،ان شاالله گریهموفقیت آمیز باشهلبخند

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/٦/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک